۱۳۹۳ آبان ۱۳, سه‌شنبه

آیا کوروش بزرگ بنیانگذار حقوق بشر است؟


  کوروش پس از فتح بابل، دستور به ساخت گلنوشته ای داد که معروف به استوانه کوروش بزرگ است. کوروش در این گلنوشته، وعده های شیرینی به مردم مغلوب بابل می دهد، به خدایان آنها ادای احترام می کند و در مدح خود نیز سخنانی می گوید.



طرفداران حقوق بشری بودنِ منشور کوروش



  محمّدرضا پهلوی، شاه مخلوع ایران، به سال 1967، در کتاب انقلاب سفید، استوانه کوروش را "نخستین اعلامیه حقوق بشر" نامید. او نوشت: «تاریخ امپراتوری ما، با اعلامیه کوروش آغاز شد، که به خاطر دفاعش از اصول انسانی، عدالت و آزادی، باید به عنوان یکی از عالیترین اسناد در تاریخ بشریت شناخته شود.»[1] او همچنین کوروش را نخستین قانونگذار در مسائل "آزادی اندیشه و سایر قوانین اوّلیه" توصیف کرد.[2] وی، در سال 1968، نخستین کنفرانس ملل متحد پیرامون حقوق بشر در تهران را با گفتن اینکه استوانه کوروش، منادیِ اعلامیه مدرن حقوق بشر بود، آغاز کرد. استوانه یک نشانِ ایدئولوژی سیاسی شاه بود و هنوز از سوی برخی مفسرین، با وجود مخالفت برخی تاریخدانان و پژوهشگران، به عنوان اوّلین منشور حقوق بشر شناخته می شود.[3]


  نگرشهای مشابه این نگرش را، کم بیش حسن پیرنیا و هیراد ابطحی نیز دارند و سلطنت طلبان و وطن پرستان متعصب، همواره در نشر این نگرش بشر دوست از کوروش، تلاش می کنند.


  در سطح بین المللی نیز، تجلیلهایی از این استوانه از سوی سازمان ملل و موزۀ بریتانیا، شده است.


  چیزی که نباید فراموش شود این است که شاه مخلوع در شرایطی این بحث را مطرح کرد که ظلم و ستمهای سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی اش بر مخالفین رژیم، اعتراضاتی را به همراه داشت و او سعی کرد با بیان اینکه حقوق بشر ریشه در ایران دارد، ذهن معترضین را منحرف کند.
 

نظر تاریخدانان و پژوهشگران



  تفسیر استوانه به عنوان یک "منشور حقوق بشر"، توسط برخی تاریخدانان، نادرست و مغرضانه توصیف شده است.[4] [5] [6] [7] این مسئله به عنوان یک "سوءتفاهم" رد شده است[8] و به عنوان یک تبلیغ سیاسی که توسط رژیم پهلوی اختراع شده، توصیف گشته است.[9]


  تاریخدان آلمانی، ژوزف ویسِهُفِر[10] می گوید که تجسم کردنِ کوروش به عنوان قهرمان حقوق بشر، به اندازۀ "انسانیت و روشنفکری شاه پارس" غیرواقعی است.[11]


  د.فِیرچیلد راگلِس[12] و هلین سیلورمن[13]، هدف شاه را از این ادعا، آغاز مشروع نشان دادنِ ملت ایران و حکومت خودش، و مقابله با انعکاس بنیادگرایی اسلامی، از طریق روایتهای جایگزین که ریشه در تاریخ ایران باستان دارند، توصیف کردند.[14]


  س.ب.ف.واکر[15] می گوید: «کاراکتر اصلی استوانه کوروش اعلامیه حقوق بشر یا آزادی مذهبی [نیست] بلکه به سادگی یک گلنوشته در سنت بابلی و هخامنشی است، که استقرار کوروش در شهر بابل و پیش از آن، غفلت نبونیدوس از پرستش مردوک را یادآوری می کند.»[16]


  دو پروفسور متخصص در تاریخ شرق نزدیک باستان، بیل.ت.آرنولد[17] و پیوتر میچالوفسکی[18] می نویسند: «عموماً، این به کتیبه های بنیادین دیگر متعلق است، این به هیچ وجه یک فرمان نیست، هیچ اعلامیه حقوق بشر غیرمعمولی را، که گاهی ادعا می شود، فراهم نمی آورد.»[19]


  لوید لولین جونز[20] از دانشگاه ادینبورگ[21] می نویسد که "هیچ چیز در متن نیست" که به مفهوم حقوق بشر اشاره کند.[22]


  نیل مک گریگور[23] می نویسد: «مقایسه [استوانه کوروش] با متنهای مشابه دیگر، توسط پژوهشگران در موزۀ بریتانیا، نشان داده است که قوانین در عراق باستان، اعلامیه های قابل مقایسه ای بر کامیابی سریر [بابلی] برای دو هزاره قبل از کوروش ساخته بودند... این یکی از کارهای موزه است که با محدود کردنِ معنای چیزها و تخصیص آنها به یک بحث سیاسی، مخالفت کند.»[24] او اخطار می کند که در حالی استوانه "آشکارا به تاریخ ایران پیوند زده می شود"، که آن "در هیچ مفهوم حقیقی، یک سند ایرانی نیست. آن بخشی از تاریخ بسیار بزرگتر شرق نزدیکِ باستان، پادشاهی بین النهرین و پراکندگی یهود، است."[25]


    و.ج.تالبوت، فیلسوف آمریکایی، هر چند پیرامون کوروش، می گوید: «گویا، کهنترین طرفدار تحمل مذهبی است» در عین حال اظهار می کند: «ایده هایی که منجر به گسترش حقوق بشر می شوند، محدود به یک سنت فرهنگی نیستند.»[26]



ملاحظاتی چند



1.هر چند در جهان امروز، تحمل نظر مخالف یک ارزش والا محسوب می شود، ولی بد نیست بدانیم چنین خصلتی را ایلخانان مغول نیز داشتند، و یکی از دورانی که شیعیان توانستند نفس راحتی از آزار و اذیت اهل سنت بکشند، همین دوران حکومت مغولها بود! آیا این باعث می شود که ما فراموش کنیم که مغولها چه رفتار ظالمانه ای داشتند؟ به طور مشابه حکومت استعمارگر انگلستان نیز با وجود اینکه خون بسیاری از ملل را می مکید، به مقدّسات مذهبی آنها احترام می گذاشت.


2.باید توجه داشت که یک جهانخوار، برای خودش هدفی دارد و با وارد کردن هدفهای جدید رسیدن خود به هدف اصلی را به تأخیر نمی اندازد، پس اگر یک جهانخوار به دنبال تغییر دین مردم یا برتری دادنِ نژادی بر نژاد دیگر نبود، به معنای روشنفکری او نیست. وقتی حکومت استعمارگر، از هخامنشی گرفته تا انگلستان و آمریکا، هدفش تسلط بر سرزمینهاست، باید مناقشات قومی و مذهبی را کنار بگذارد تا بهتر بتواند به فتح و فتوح بپردازد. چنین آزادیهای مذهبی را حکومت عثمانی نیز بعد از فتوحات برقرار می کرد، چنانکه یکی از دلایل پیشرفت عثمانی در فتوحات اروپایی را همین خط مشی آزاداندیشانه نسبت به دین مردم مناطق مفتوحه، دانسته اند.


3.جنگ افروزیهای کوروش، تا زمان خودش سابقه ای در تاریخ ندارد. این حجم از جنگهای پیاپی، را تاریخ پیش از کوروش نمی شناسد. او ابتدا به ماد لشکر کشید، سپس مورد هجوم لیدی قرار گرفت و آنرا شکست داد و لیدی و آسیای صغیر را تسخیر نمود، بعد بر اساس نوشتار گزنفون، به ارمنستان حمله برد، و سپس به بابل لشکر کشید، و در نهایت هم سکائیه آخرین جایی است که تواریخ به هجوم کوروش به آنجا اشاره دارند و عملاً او تا آخر عمر در حال لشکرکشی و جنگ بود. آیا این همه جنگ و آشوب، و بر هم زدن صلح ملل و گرفتن استقلال ملتها و حل کردن تمدنهای دیگر در تمدنِ خود، برخلاف حقوق بشر و انسان دوستی نیست؟


4.نکته ای که نباید از قلم بیفتد این است که در این فتوحاتِ کوروش انسانهای بسیاری کشته می شدند، زنان بسیاری بیوه و کودکان بسیاری یتیم می گشتند، و تنها جرمی که می توان برای آنها رقم زد، دفاع از تمامیت ارضی سرزمینشان و نپذیرفتن حکومت جاه طلبانه کوروش است. آیا قتل این انسانها، و بیوه و یتیم کردن زنها و کودکان، برخلاف حقوق بشر و انسان دوستی نیست؟


5.اگر به سخنان جهانخوارگان جهان دقت کنیم، خواه هیتلر باشد، خواه رهبر شوروی یا رئیس جمهور آمریکا، سخنان آنها از سخنان شیرین و وعده های سر خرمن پُر است. اینکه پادشاهی یک چنین وعده هایی را برای آرام کردن دل مردمی که استقلالشان را گرفته و بسیاری از مردانشان را کشته است، مطرح کند و در گلنوشته ای ثبت نماید، به معنای این نیست که او الزاماً به این امور اعتقاد راسخی هم داشته و به آنها عمل می کرده است.



[1] محمد رضا پهلوی، انقلاب سفید(1967)، صفحه 9.
[2] همان.
[3] Ansari, Ali (2007). Modern Iran: The Pahlavis and After. Harlow: Longman. ISBN 1-4058-4084-6. , pp. 218–19.
[4] Daniel, Elton L. (2000). The History of Iran. Westport, CT: Greenwood Publishing Group. ISBN 0-313-30731-8. p. 39.
[5] Briant, Pierre (2006). From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Winona Lake, IN: Eisenbraun. ISBN 978-1-57506-120-7. p. 43.
[6] Llewellyn-Jones, Lloyd (2009). "The First Persian Empire 550–330BC". In Harrison, Thomas. The Great Empires of the Ancient World. Getty Publications. p. 104. ISBN 978-0-89236-987-4. p. 104.
[7] Curtis, John; Tallis, Nigel; André-Salvini, Béatrice (2005). Forgotten Empire: The World of Ancient Persia. Berkeley: University of California Press. ISBN 0-520-24731-0. p. 59.
[8] Mitchell, T.C. (1988). Biblical Archaeology: Documents from the British Museum. London: Cambridge University Press. ISBN 0-521-36867-7. p. 83.
[9] Kuhrt, Amélie (1983). "The Cyrus Cylinder and Achaemenid imperial policy". Journal for the Study of the Old Testament (Sheffield: University of Sheffield. Dept. of Biblical Studies) 25. ISSN 1476-6728. pp. 83–97.
[10] Josef Wiesehöfer.
[11] Wiesehöfer, Josef (1999). "Kyros, der Schah und 2500 Jahre Menschenrechte. Historische Mythenbildung zur Zeit der Pahlavi-Dynastie". In Conermann, Stephan. Mythen, Geschichte(n), Identitäten. Der Kampf um die Vergangenheit (in German). Schenefeld/Hamburg: EB-Verlag. ISBN 3-930826-52-6. pp. 55–68.
[12] D. Fairchild Ruggles.
[13] Helaine Silverman.
[14] Silverman, Helaine; Ruggles, D. Fairchild (2008). Cultural Heritage and Human Rights. Springer. p. 11.
[15] C.B.F. Walker.
[16] Walker, C.B.F. (1972). "A recently identified fragment of the Cyrus Cylinder". Iran : journal of the British Institute of Persian Studies (10). ISSN 0578-6967. pp. 158–159.
[17] Bill T. Arnold.
[18] Piotr Michalowski.
[19] Arnold, Bill T.; Michalowski, Piotr (2006). "Achaemenid Period Historical Texts Concerning Mesopotamia". In Chavelas, Mark W. The Ancient Near East: Historical Sources in Translation. London: Blackwell. ISBN 0-631-23581-7. pp. 426–430.
[20] Lloyd Llewellyn-Jones.
[21] Edinburgh.
[22] Llewellyn-Jones, Lloyd (2009). "The First Persian Empire 550–330BC". In Harrison, Thomas. The Great Empires of the Ancient World. Getty Publications. p. 104. ISBN 978-0-89236-987-4. p. 104.
[23] Neil MacGregor.
[24] http://www.livius.org/a/1/inscriptions/cyrus.pdf
[25] همان.
[26] Talbott, W.J. Which Rights Should be Universal? Oxford University Press US, 2005. ISBN 978-0-19-517347-5.  p. 40.

نقش سلمان فارسی در فتح ایران








پرسش: آیا این ادعا که سلمان اعراب را در فتح ایران راهنمایی می کرد و راهها را به آنها نشان می داد سندیت تاریخی دارد؟
پاسخ:
نقش سلمان در فتوحات بسیار حائز اهمیت است چون ایشان در این امر با داشتن دو ویژگی بر دیگر صحابه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم مقدم بود

1.
دانستن زبان فارسی
2. نزدیکی بیش از حد به حضرت علی علیه السلام
این دو ویژگی باعث شد که وی بتواند تا اندازه ای جلو درگیری های بیشتر را بگیرد ،
در ماجراي فتح مدائن، سعد وقاص، فرمانده سپاه اسلام بود، او فرمان داد تا سپاه از رود دجله عبور كنند. ((1

سخنان سلمان در مدائن سبب شد تا دو شهر از شهرهاي مدائن و ايوان و كاخ مدائن، از جمله‏ تيسفون كه سالها پايتخت ساسانيان بود، بدون درگيري به دعوت وي تسليم لشكر اسلام شود، وحدود چهار هزار نفر از سپاه ويژه و گارد ايران كه تحت فرماندهي «رستم فرخ‏زاد» بودند، ازسپاه او جدا شده، به سپاه مسلمانان بپيوندند.

دعوت سلمان براي اسلام آوردن ايرانيان در مدائن بدين صورت بود: «همانا اصل و نسب من‏از شما ايرانيان مي‏باشد و من در سه چيز خيرخواه شما هستم، و صلاح شما در آنها است:
الف: اگر اسلام بياوريد، برادر ما هستيد و در اموال ما شريك بوده و بر شما است همان‏تكليفي كه بر ما است.

ب: تسليم شويد و به مسلمانان جزيه بدهيد.

ج: در غير اين دو صورت، با شما مي‏جنگيم، همانا خدا، خائنان را دوست ندارد(2)

نقل ميكنند اهل مدائن تيسفون، نان و خرما به دست در كوچه ها به پيشواز اعراب ايستاده بودند.(3)

در جایی دیده نشده که ایشان راهنمای مسلمانان باشد بلکه با داشتن این دو ویژگی کاری کرد که هم به نفع اسلام بود وهم به نفع مناطق فتح شده

پی نوشت
1.
تاريخ طبري، ج ۴، ص ۱۲؛ ترجمه اخبار الطوال، ص ۱۶۰ – ۱۶۱
2.تاريخ طبري ج ۴ ص ۱۴
3.تاريخ خلفا، ج 2، ص 126




http://www.askdin.com/thread37756.html


۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه

بررسی آراء ابن خلدون و زرین کوب درباره افسانه آتش سوزی کتب ایرانی بدست مسلمانان









"کتابسوزی مسلمین" از دروغهای تاریخی بزرگی بود که از سوی سلطه گران "هویت ساز" جهانی و وابستگان آنها کاملا آگاهانه و برنامه ریزی شده پیوسته تکرار شد تا آنجا که بسیاری از مسلمانان نیز آنرا باور کردند! غافل از آنکه اساسا کتاب و کتابخانه ای در کشور ساسانی یافت نمی شد؛ و پژوهشگران تنها از احتمال وجود تعداد اندکی نوشتارهای دینی در این دوره سخن گفته اند. تنها بیاری خط و زبان عربی بود که زبان فارسی توان کار فرهنگی گسترده و نگارش علمی یافت؛ هر چند دانشمندان ایرانی مسلمان کار با زبان عربی را ترجیح می دادند. بگفته باستان گرایان عرب ستیز دروغ پرداز، عرب جز قرآن کتابی ندیده بود؛ با خط و کتابت آشنایی نداشت؛ ارزشی برای آثار فرهنگی قائل نبود؛ "کتابهای بیشمار ایرانیان"!؟ آنها را شوکه کرد و به کتابسوزی واداشت!؟ زرین کوب در کتاب "دو قرن سکوت" با یک منطق صوری آتش زدن کتابهای موهوم کشور ساسانی بدست اعراب مسلمان را، علیرغم نبود اسناد، امری قطعی گرفته است؛ زیرا عرب مسلمان "جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی دانست" و کتاب را "بدیده حرمت وتکریم نمی دیده است".بی تردید هر مسلمانی قرآن را برترین نوشتار می داند زیرا سخن خداوند است؛ ولی درست به همین دلیل باید به آثار فرهنگی ارج نهد زیرا خداوند در قرآن به "قلم و آنچه می نویسند" سوگند می خورد(سوره قلم) آموزش و فرهنگ نوشتاری را امری خدایی می داند (سوره علق، آیات ۶تا3) که نشان از ارزش والای کار فرهنگی در اسلام است؛ و پیامبر مسلمانان از زن و مرد را به فراگیری دانش حتی تا چین و نزد کافر هم تشویق کرده است و بر نگارش دانش هم تأکید کرده است (قیدوا العلم با الکتابه). بنابراین اعراب مسلمان نباید دست کم تا زمانیکه به محتوای کتابهای ادعایی در کتابخانه های ادعایی کشور ساسانی شناختی نیافته اند دست به نابودی آنها زده باشند.زرین کوب می گوید: "در دوره ای که دانش و هنر به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده است، از میان رفتن این دو طبقه ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمی گذاشته است" زیرا آن کتابها هیچ "فایده" ای هم برای اعراب و"محیط مسلمانی" نداشته است (دو قرن سکوت، ص ۱۱۷). پس اگر به اعتراف زرین کوب آن کتابهای ادعایی هیچ دانشی که به درد دیگران بخورد در بر نداشته و تنها به کار موبدان و اشراف ساسانی در فریب و سرکوب و چپاول مردم ایران می آمده است، پس از سرنگونی ساسانیان خودبخود و یا بدست مردم ایران از میان می رفت و باز نیازی به "سوزاندن" و "غرق کردن" از جانب اعراب مسلمان، و غم و اندوه ایرانیان از این بابت، نبوده و نیست. بگفته زرین کوب، ابنخلدون در مقدمه چاپ مصر نوشته است چون سعد بر مدائن دست یافت و کتابهای بسیاری آنجا دید، به عمر نامه نوشت و در باره آنها دستوری خواست عمر در پاسخ نوشت که آنها را به آب افکن که اگر رهنماینده باشند قرآن رهنماینده تر است؛ و اگر مایه – گمراهی باشند از آنها آسوده گشته ایم. پس آنها را در آب یا آتش افکندند (همانجا، ص ۱۱۸)روشن نیست چگونه این دروغ بزرگ تاریخی در مقدمه چاپ مصر ابن خلدون راه یافته است؛ و چرا ابن خلدون که خود در کتاب تاریخش گفته است: سعد چون بر مدائن دست یافت "هیچیک از تصاویر و تندیسها را تغییر نداد" (ص ۵۰۸ ) در مقدمه اش او را به نابود کردن "کتابها" متهم ساخته است!؟ چگونه حکومت جدید که آثار مادی و برجسته نظام پیشین را نمی زداید، نوشتارهای آنرا بدون هیچ کنجکاوی و بررسی از میان می برد؟ و باز روشن نیست که چگونه رخدادی که از نگاه تمامی مورخان نزدیکتر به "حادثه" چون یعقوبی، بلاذری، طبری، ابن هشام و... پنهان مانده، هشت قرن بعد در اندلس به ابن خلدون الهام شده است!؟ اسناد و مدارک تاریخی باید بهم پیوستگی داشته باشند. مورخی که با فاصله زمانی به گزارش رویداهای تاریخی می پردازد باید به مدارک پیشین استناد کند؛ وگرنه سخن او اعتباری ندارد. زرین کوب که سپس به سستی استدلالهای خود در کتاب "دو قرن سکوت" و نیز این حقیقت کهمسلمانان بنیانگذاران کتابخانه های بزرگ عمومی در جهان بوده اند پی برد؛ و دید که مسلمانان نه تنها بی علاقه به کتاب نبوده بلکه در همان سده نخست هفتاد کتابخانه عمومی تنها در غرناطه اسپانیا (اندلس) ایجاد کردند (زرین کوب، کارنامه اسلام، ص ۱۶ )، ادعای کتابسوزی مسلمین را پس گرفت و روایتهای مربوطه را چه در رابطه با کتابخانه اسکندریه و چه در مورد مدائن و خوارزم "افسانه ای"، "بی اساس"، "تازه ساز" و "مشکوک" خواند (همانجا). وی همچنین ادبیات عربی را سرچشمه ادبیات فارسی می خواند؛ ابونواس شاعر عرب را الهام بخش رودکی(پدر شعر فارسی) می داند؛ و قصیده های عربی ابولطیب، بحتری و ابوتمام را نیز الهامبخش عنصری، منوچهری و حتی سعدی (همانجا، ص ۵۵ ).
 
 منبع:تاریخ سیاسی ایران باستان صفحه 264-265



جملاتی دروغ، که منتسب به کوروش شاه است









با سلام
بازهم جعلیاتی در بزرگنمائی !!
متاسفانه این روزها در هر محفلی از این نقل قولها زیاد شنیده میشود که منتسب به کوروش شاه است !


1. جمله به سرقت رفته ، در دو ورژن :



الف : دست هایی که یاری می رسانند مقدس تر از دست هایی هستند که تسبیح میگردانند. کوروش کبیر

ب : دستانی که کمک می کنند پاکترند از دستانی که رو به آسمان دعا می کنند ، کوروش کبیر



1. جمله اصلی به همراه صاحب اصلی :



این جمله از یک وکیل سرشناس آمریکائی به نام Robert Green Ingersoll است و در فرم اصلی خود به این صورت بوده است :



The hands that help are holier than the lips that pray


2. جمله به سرقت رفته :

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد ! کوروش کبیر



2. اقتباسی شده از :

الف . این جمله برداشتی از وصیت نامه برتراند راسل است که در نود و هشت سالگی بر اثر بیماری آنفلوآنزا جان سپردند و وصيت کرده بودند خاکسترشان را در کوه های ولز پخش کنند تا تاريخ اين کشور شکوهمند گردد .

در ویکیپدیا در همین زمینه میخوانیم :



Russell died of influenza on 2 February 1970 at his home, Plas Penrhyn, in Penrhyndeudraeth, Merionethshire, Wales. His body was cremated in Colwyn Bay on 5 February 1970. In accordance with his will there was no religious ceremony; his ashes were scattered over the Welsh mountains later that year



ب. فقرتاریخی و بیسوادی سازندگان این جمله دروغین اینگونه بر ملا میشود که در تاریخ مورخین یونانی و رومی می خوانیم که چون الکساندر بزرگ به پاسارگاد می رسد "تابوت کوروش را به همراه تجملات" در آنجا می بیند،

پس اینکه "کوروش بدون تابوت و مومیایی دفن شد تا پیکرش خاک ایران شود" چیزی "کمتر" از یک "ناآگاهی بزرگ" نیست و کوروش نه تنها پس از شکست در جنگ و کشته شدن و انتقالش به ایران در تابوت گذاشته شده بلکه کتیبه ای بر فراز پاسارگاد و تابوت وی وجود داشته که بر آن نوشته شده بوده :

"ای رهگذر من کوروش هستم ، به این قبر رشک مبر"

یعنی نه تنها فرمان نداده اجزای بدنش را در خاکهای ایران بگسترانند بلکه دلنگران پس از مرگش هم بوده و به رهگذران با حال ضعف و نزار پیشنهاد میکرده که با دستگاه تابوت و قبر و جواهراتش کاری نداشته باشند.



3. جمله به سرقت رفته :

ایستاده بمیرید بهتر است تا بر روی زانو هایتان زندگی کنید. کوروش بزرگ



3. جمله اصلی به همراه صاحب اصلی :

این جمله از Dolores Ibárruri یکی از شخصیتهای سیاسی اسپانیا در قرن 20 است و در اصل بدین صورت بوده :


Better to die standing up than to live kneeling down !





4. جمله به سرقت رفته :

دشوارترین قدم همان قدم اول است. کوروش کویر





4. جمله اصلی به همراه صاحب اصلی :

این جمله از کنفسیوس است و در یک روایت چنین بوده است :


A journey of a thousand miles begins with a single step

یا

A journey of a thousand miles begins with a single step. by Confucius



در یک روایت دیگر یک اصطلاح آمریکایی/انگلیسی است :



The first step is (always) the hardest


5. جمله به سرقت رفته :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است،نگرانی از ان است که انسان را از بین می برد. کوروش بزرگ



5. جمله اصلی به همراه صاحب اصلی :



این جمله را Ronald Reagan رئیس جمهور معروف آمریکا در 22 آپریل 1987 گفته است و در اصل بدین صورت بوده است :



It's true hard work never killed anybody, but I figure, why take the chance





6. جمله به سرقت رفته :



اگر همان کاری را انجام دهید که انجام می دادید همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید. کوروش بزرگ



6. جمله به همراه صاحب اصلی :



این جمله از Anthony Robbins نویسنده آمریکائی است و در اصل بدین صورت بوده است :



If you do what you've always done, you'll get what you've always gotten



7. جمله به سرقت رفته :

تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است. کوروش بزرگ



7. جمله به همراه صاحب اصلی :

این جمله از شطرنج باز شهیر Garry Kasparov است و در اصل بدین صورت بوده است :



I think our chances are not looking great today but the only way to fail for me is just not to try



8. جمله به سرقت رفته :

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.کوروش کبیر



8. جمله و صاحب اصلی :



سعدی جمله ای دارد بدین مضمون :


«دل دوستان آزردن مراد دشمنان برآوردن است .»

جمله اول تغییری در جمله سعدی است .



9. جمله به سرقت رفته :



خداوندا ... یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن. کوروش کبیر

9. جمله و صاحب اصلی :



ظاهراً این جمله از جمله معروفی که وبلاگهای فارسی آنرا به شکسپیر نسبت داده اند برداشت شده است :


«یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن ، یا به اندازه تلاشت آرزو»[انتساب این جمله به William Shakespeare محل تردید است.]



10. جمله به سرقت رفته :

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند کوروش کبیر



10. جمله و صاحب اصلی :

این جمله ازرساله "As a Man Thinketh" اثر James Allen برداشت شده است و در اصل چنین بوده است :

A man is literally what he thinks



این گزاره از آلن مشابه هایی نیز دارد ؛ از جمله :


"You become what you think about

Earl Nightingale


"A man's life is what his thoughts make of it"
Emperor Marcus Aurelius

"A man is what he thinks about all day long"

Ralph Waldo Emerson


"If thou canst believe, all things are possible to him that believeth"

Bible, Mark 9:23


11. جمله به سرقت رفته :

مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

کوروش کبیر

11. جمله به همراه صاحب اصلی :

این جملات به دکتر شریعتی و مادر ترزا Mother Teresa نیز منتسب شده ولی در اصل متعلق به فردی به نام کنت کیت Kent M. Keith است که در ١٩ سالگی زمانی که دانشجوی هاروارد بود آن را سروده است.این شعر برای اولین بار توسط انجمن دانشجویی هاروارد منتشر گردید.



12.جمله به سرقت رفته :

من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند. شیرین عبادی



12. جمله به همراه صاحب اصلی :

خانم شیرین عبادی مدعی شده اند که این مسئله که " نمی خواهم بر مردمی حکومت کنم که مرا نمی خواهند" توسط کوروش کویر بیان شده است ولی صاحب اصلی این جمله نه کوروش که خود شیرین عبادی است !



13.جمله به سرقت رفته :

به جای لعنت فرستادن بر تاریکی شمعی بیفروزید. کوروش کبیر



13. جمله به همراه صاحب اصلی :



این جمله به کنفوسیوس و همینطور یک دیپلمات آمریکائی به نام Eleanor Roosevelt نسبت داده شده است و چنین بوده است :



It is better to light one small candle than to curse the darkness



14. جمله دروغین :

امپراتور یونان به کورش بزرگ گفت : ما برای شرف می جنگیم و شما برای ثروت.
کورش بزرگ جواب داد: هر کس برای نداشته هایش می جنگد.



14. بررسی :

این گفتگو میان "کوروش و امپراطور یونان" ، "کوروش و امپراطور روم" و گاهی تحت عنوان "نامه هیتلر به ناپلئون" ؛ بوفور در فضای سایبر پارسی زبان یاد شده است .
در حالی که یونان باستانی از نبرد تروا تا آغاز شکوه جمهوری روم هیچگاه یک امپراطور نداشته است و اگر منظور از "امپراطور یونان" الکساندر باشد میان زادروز او (356 ق.م) تا مرگ کوروش 174 سال فاصله و میان مرگ کوروش (530 ق.م) تا زادروز نخستین امپراطوران روم (63 ق.م) 467 سال فاصله و میان مرگ نپلئون (1822) تا زادروز هیتلر (1889) ، 67 سال فاصله است !

لازم به یادآوری است که بحث با چنین درونمایه اخلاقی یک مقدار جزئی میان " کرزوس و سولون " بوده است منتها ذکری از شرف کوروش نیست !





15. جمله به سرقت رفته :

هفت راز خوشبختی از کوروش بزرگ : متنفر نباش , عصبانی نشو , ساده زندگی کن کم توقع باش , همیشه لبخند بزن , زیاد ببخش یه دوست خوب داشته باش !



15. جمله و صاحب اصلی :

" خشم را با مهربانی فرو بنشانیم، بدی را با خوبی، آزار را با بخشش و دروغ را با راستی. «آئین بودائی» "



16. ادعای دروغین :

نامه نگاری های عمر و یزدگرد سوم به یکدیگر !



16. بررسی :

ادعا شده که این نامه در "موزه لندن" برای ایرانیان نگهداری می شود !



چنین نامه ای وجود خارجی ندارد : برای جستجو در موزه لندن کلیک کنید.



17. ادعای دروغین :

مطلب زشتی در دائره المعارف پژوهشی و نسبتاً معتبر طهور دانش وجود دارد :



در آتن برعکس ایران که پسران
خویش را در کودکی به سوارکاری و پرتاب نیزه آموزش می دهند
در آتن عصر پریکلس پسران را از شش سالگی به حرمسرایی
می برند و به آنان آموزش روشهای برهنه شدن در برابر مردان و
برطرف کردن نیازهای جنسی آنان را می دهند



17. بررسی :

این مطلب را در گذشته در مقاله ای در تارنمای آذرگشنسپ دیده بودم که در آن آدرس و بن مایه مطلب بالا چنین بود :

ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد دوم، صفحه 334

ولی چنین مطلبی دروغ محض است و در کل تاریخ دورانت چنین مطلبی وجود خارجی ندارد.