۱۳۹۳ بهمن ۲۲, چهارشنبه

خلود در عذاب و تطابق کیفر با عمل

پرسش:
به نظر من «خلود» به معنای طولانی مدت است نه دائمی، و عذاب ابدی برای جهنمیان نداریم بلکه عذابشان طولانی است تا زمانی که به اندازه گناهشان عذاب ببینند و جسمشان از بین برود، سپس روحشان نیز از بین می رود و نابود می شوند. پس این گونه نیست که تا ابد باقی و در عذاب باشند. کما این که قرآن کریم جهنم را «دارالبوار» یعنی سرای هلاکت نامیده است.
البته این در باره بهشتیان نیست زیرا مثلا برای اثبات خلود بهشتیان در بهشت می فرماید: «ماکثین فیه ابدا عطاء غیر مجذوذ لامقطوعه ولاممنوعه»، اما مثلا درباره واژه "ابدا" درمورد جهنمیان، این واژه فقط به همراه خالدین آمده است و با دیگر واژه هایی که بیانگر مکث و ماندن جهنمیان در جهنم است همراهی ندارد.
همچنین فلاسفه روح را مجرد و غیر مادی می دانند ولی اگر روح مجرد است پس لزوما کفار هم باید تا ابد زنده بمانند. نتیجه این سخن نسبت دادن جبر به خداوند است. یعنی ما برای اینکه ثابت کنیم روح مجرد است نه مادی، باید بگوییم که خداوند انسانهایی را آفریده که ابزاری برای رسیدن او به اهدافش بوده اند و سپس جبرا ایشان را برای ابد عذابشان می کند.
از طرفی چگونه ما می توانیم یک جوان کم سن و سالی را که فقط بخاطر مسائل عاطفی و از روی جهل و ضعف اعتقادی دست به خودکشی می زند را بگذاریم در کنار سران کفر که بر مردم دنیا ستم می کنند و بگوییم این هم باید مثل آنها تا ابد در رنج و عذاب بسر برد؟
مطلب دیگر، تفاوت بین روح جهنمیان و بهشتیان این است که روح جهنمیان وجه الهی ندارد پس نابود شدنی است.
بنابر این: با توجه به اینکه قرآن کریم جزای هر گناهی را مصیبتی معادل خود آن گناه می داند نه بیشتر از آن، و حتی می فرماید افرادی که نیت کار بدی دارند ولی به هر دلیلی آن را انجام نمی دهند را هم کیفر نمی کند، چگونه خلود در جهنم برای اهل آن هیچ زمانی پایان نخواهد گرفت؟

پاسخ:
با سلام و درود
در این زمینه چند مطلب عرض می شود:
ـ مطلب اول؛ معنای لغوی:
خلود به معنای مدت طولانی و مدید، دوام بقاء، جاودان بودن، ثبات داشتن و ... است.
"دار خلد" که به آخرت اطلاق می شود نیز به جهت باقی بودن اهلش در آن، این گونه نامیده می شود.
دوام و بقاء هر چیزی به حسب خودش است. دوام و بقاء در دنیا به معنای طولانی بودن عمر و مدت طولانی است؛ ولی دوام و بقاء در آخرت، برای ابد و تا وقتی است که آخرت باقی است.
خلود، مطلق استمرار و دوام را می رساند و وقتی مقید به قید «ابدا» (خالدین فیها ابدا) و ... شود استمرار دائمی و همیشگی را می رساند.
خلود، بقاء مستمر است و استمرار داشتن، ملازم با آن است. (1)
ـ مطلب دوم؛ تعابیر قرآنی بر دوام و خلود:
تخفیف ندادن عذاب: «خالِدينَ فيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ»؛ هميشه در آن (لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى ‏مانند نه در عذاب آنان تخفيف داده مى ‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت‏.(2)
«لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فيهِ مُبْلِسُون‏»؛ هرگز عذاب آنان تخفيف نمى ‏يابد، و در آنجا از همه چيز مأيوسند.(3)
اضافه شدن عذاب: «يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فيهِ مُهاناً»؛ عذاب او در قيامت مضاعف مى ‏گردد، و هميشه با خوارى در آن خواهد ماند!(4)
عذاب ماندگار: «خالِدينَ فيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيم‏»؛ جاودانه در آن خواهند ماند- همان براى آنها كافى است!- و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب هميشگى براى آنهاست!(5)
«إِنَّ الظَّالِمينَ في‏ عَذابٍ مُقيمٍ»؛ آگاه باشيد كه ظالمان (آن روز) در عذاب دائمند.(6)
تعبیر کنایی بر دائمی بودن: «خالِدينَ فيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريد»؛ جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد! پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد!(7)
عذاب، خلاصی ندارد: «ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِم‏»؛ و هيچ چيز نمى ‏تواند آنها را از (مجازات) خدا نگه دارد!(8)
جهنمیان، یاوری ندارند: «خالِدينَ فيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ در حالى كه همواره در آن تا ابد مى‏مانند، و ولىّ و ياورى نخواهند يافت!(9)
ـ آنان فراموش شدگانند: «فَذُوقُوا بِما نَسيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ (و به آنها مى‏ گويم:) بچشيد (عذاب جهنم را)! بخاطر اينكه ديدار امروزتان را فراموش كرديد، ما نيز شما را فراموش كرديم و بچشيد عذاب جاودان را به خاطر اعمالى كه انجام مى ‏داديد!(10)
کسی خارج نمی شود: «يُريدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ»؛ پيوسته مى‏ خواهند از آتش خارج شوند، ولى نمى ‏توانند از آن خارج گردند و براى آنها مجازاتى پايدار است‏.(11)
لازم به ذکر است، در قرآن، جهنم خلد، نیامده ولی خالد بودن در آن آمده است «خالِدينَ فيها أَبَدا»(12). از طرفی آیات بسیاری هستند که همگی یا دلیل یا قرینه بر این معنا ی ابدی بودن هستند. از جمله:
«بِئْسَ الْقَرار»(13)
«جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها ... وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيم‏»(14)
«فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى»؛ آتش دوزخ براى اوست در آن جا، نه مى ‏ميرد و نه زندگى مى ‏كند.(15)
«إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً»؛ كه عذابش سخت و پر دوام است.(16)
«لا يُقْضى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها»؛ هرگز فرمان مرگشان صادر نمى ‏شود تا بميرند، و نه چيزى از عذابش از آنان تخفيف داده مى ‏شود.(17)
«في‏ عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ»(18)
«فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أَبَداً»(19)
چند نکته:
1. ظاهر آیات قرآن دلالت دارد بر ماندگاری برخی جهنمیان در عذاب؛ و نابود و نیست شدن جهنمیان، از آیات قرآن فهم نمی شود.
2. انسان برای ابد آفریده شده است، و این با فرمایش شما سازگار نیست. از نظر فلاسفه، نفس و روح، نابود شدنی نیست. البته روح هم مخلوق الهی است ولی پس از خلق شدن، نابود شدنی نیست؛ لذا تعبیر به خلق در باره روح، دلیل بر ادعای شما مبنی بر نابود شدن روح نیست. افزون بر اینکه «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»(20) اشاره به مادی و غیر مجرد بودن روح نیست بلکه آن نطفه ای که مراحل تغییر را گذرانده است به مرحله ای می رسد که روح به آن دمیده و به موجودی دیگر (توأم از ماده و روح) تبدیل می شود.
3. قرآن برای جاودانه بودن بهشت و نعمتهای بهشتی، از همین تعبیر «خالد» استفاده کرده است؛ و استفاده از این تعبیر برای جهنم نیز قرینه است بر ابدی بودن زندگی و عذاب جهنمیان.
با توجه به این که از نظر وجودی، بین انسان بهشتی و جهنمی فرقی نیست، و آیات قرآن در ابدی بودن بهشت و بهشتیان تصریح دارد، می توان به این نتیجه رسید که جهنمیان نیز این گونه اند. البته لازم به ذکر است که ابدی بودن جهنم برای گروه خاصی از افراد است، نه برای همه جهنمیان. «وَ كَذلِكَ نَجْزي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى‏»؛ و اين گونه جزا مى ‏دهيم كسى را كه اسراف كند، و به آيات پروردگارش ايمان نياورد! و عذاب آخرت، شديدتر و پايدارتر است.(21)
ـ مطلب سوم؛ بلا، امتحان، مجازات ابدی و عدالت:
2. این گونه نیست که هر مصیبتی مجازات و به خاطر اعمال انسان باشد. طبق روایات، مصیبت وارد شده می تواند جهات مختلفی داشته باشد. امام علی علیه السلام می فرمایند: "إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَة"؛ بلاها برای ظالم تأديب، براي مومنان امتحان، براي پيامبران درجه و براي اولياء كرامت و مقام است.(22)
2. تکلیف بیش از طاقت، معقول نیست و خداوند بیش از طاقت انسان، از انسان انتظاری ندارد و تکلیف بر او قرار نمی دهد: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ»؛ خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش، تكليف نمى ‏كند. (انسان،) هر كار (نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده و هر كار (بدى) كند، به زيان خود كرده است.(23)
لذا وقتی انسان در وقوع چیزی دخالت ندارد، برای آن هم محاکمه نمی شود.
3. ظلم قبیح است و خداوند ذره ای ظلم نمی کند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»؛ خداوند (حتّى) به اندازه سنگينى ذره‏ اى ستم نمى ‏كند.(24)
4. خداوند راه بازگشت و جبران را باز گذاشته و هر اشتباهی را در صورت جبران، می بخشد: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ»؛ خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.(25)
5. حسابرسی اعمال، قوانین خاص خود را دارد. رابطه گناه و مجازات، رابطه کمی و زمانی نیست بلکه رابطه کیفی است؛ البته در قوانین دنیایی هم این مسأله وجود دارد و برای قتل که چند دقیقه طول کشیده، مجازات حبس ابد و ... قرار می دهند.
قوانین طبیعی و تکوینی هم چنین است، مثلا کسی که چند روز شیشه یا مشروبات الکلی و یا ... مصرف کند، ممکن است بیماری بگیرد که تا آخر عمرش همراهش است، ولو مدت انجام خطایش چند روز بیشتر نبوده باشد.
از طرفی مجازات گناه، نتیجه و اثر گناه است که دامان گناهکاران را می گیرد: «فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ امروز (روز رستاخيز) به هيچكس ستم نمى ‏شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نيست.(26)
لذا این که بگوییم چرا برای یک عمر 80 ساله، عذاب ابدی قرار داده شده، صحیح نیست.
نکته: این گونه حسابرسی و محاسبه اعمال، قبلا به انسان ابلاغ و اطلاع رسانی شده است.
6. خلود و ابدی بودن عذاب، اختصاص به گروه خاصی دارد. کسانی که با توجه به همه آگاهی دهی ها، همه وجود خود را غرق گناه کرده و قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند: «بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»؛ آرى كسى كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند، چنان كسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند.(27)
البته باز هم برای این شخص راه توبه قرار داده شده، و این مجازات در صورتی است که او در همان حال کفر و شرک و ... بمیرد و توبه نکند: «وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»؛ ولى كسى كه از آيينش برگردد، و در حال كفر بميرد، تمام اعمال نيك (گذشته) او، در دنيا و آخرت، بر باد مى ‏رود و آنان اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود.(28)
7. این که قرآن پاداش و کیفر را معادل عمل می داند، مرادش معادل بودن زمانی و کمّی نیست، بلکه طبق محاسبات و قوانین نظام الهی و حسابرسی اخروی است.
8. وجود امور تکوینی و جبری، دلیل بر جبری بودن انجام گناه نیست تا بگوییم جهنمیان از روی جبر، جهنمی شده اند. اختیار از انسان سلب نشده کما این که بسیاری دیگر از انسان ها با همان وقایع تکوینی جبری برخورد کرده ولی جهنمی و خالد در جهنم نشده اند.
9. نفس خلود در جهنم، جزء نظام خلقت و برای هدایت دیگران لازم است. البته همین وعده خلود در جهنم، کافی است برای هدایت و انذار انسان ها، ولو هیچ کس، خالد در آتش نشود؛ ولی عده ای با فرو رفتن در گناه و از بین بردن قابلیت هدایت در خود، این وعده را محقق و بالفعل کرده اند.
10. خداوند فیضش دائمی است لذا خلق کردن مطابق با فیاضیت الهی است. از طرفی اختیار دادن به انسان، هیچ اجباری برای انتخاب عذاب ابدی برای انسان نیست، کما این که انسان های بسیار زیادی (اکثریت انسان ها) به عذاب ابدی دچار نمی شوند. اگر خلق کردن و اختیار دادن موجب جبر می شد، چرا بقیه به چنین جبری نرسیدند و دچار عذاب ابدی نشدند؟!
بنابر این: وقتی حسابرسی اعمال و پاداش و كيفر دادن، بر اساس نتيجه و اثر خود عمل باشد، دیگر موضوع مساوات و برابرى از نظر زمان و كميت و كيفيت مطرح نخواهد بود. یک عمل به ظاهر كوچک (از نظر زمانی) می تواند اثرش يک عمر محروميت و ناراحتى، و یا سرچشمه خيرات و بركات براى يک عمر باشد.
ـ خلاصه مطالب:
1. ظاهر عبارت «خالد» بودن، ماندن در جهنم و عذاب دیدن است، نه این که پس از مدتی نابود شده و دیگر عذابی نباشد. این با معنای خلود، ناسازگار است.
2. در روایات معصومین علیهم السلام نیز چنین برداشتی که شما دارید، نیامده است.
3. عقل و نقل (قرآن و روایات) خلاف ادعای شما است و اگر بخواهید ادعایتان را ثابت کنید باید آن قدر ادله محکمی داشته باشید که بتواند با ظهور آیات قرآن، مقابله نموده آن ظاهر را از ظهورش برگرداند؛ در حالی که آیات بسیاری در قرآن هست که به خلود و ابدی بودن بهشت برای همه بهشتیان، و جهنم برای افراد خاصی(نه همه جهنمیان)، ظهور و دلالت دارد.
برای دست برداشتن از ظهور آیات متعدد، و حمل روایات بر وجهی دیگر، دلیلی بسیار قطعی و محکم لازم است تا بتوان ظهور آیات و روایات را کنار گذاشت؛ و استدلال های شما توان مقابله و مقاومت در برابر این ظهور را ندارند.
4. تعبیر آوردن به ابدی بودن عذاب، قطعا مصلحت و نکته ای هدایتگرانه داشته که خداوند این گونه تعبیر آورده است. و تاثیر تربیتی و انذاری ابدیت، بیشتر از طولانی بودن است، و انسان را متوجه می کند که نسبت به این موارد باید بسیار دوری کند و بترسد از این که سرانجامش به ابدیت عذاب منتهی شود.
لذا اصل وجود عذاب ابدی هم برای انذار و ترساندن است و اثر تربیتی دارد و اگر اصلا مصداقی هم پیدا نکند و کسی محکوم به عذاب ابدی نشود، هیچ مشکلی پیش نمی آید. لذا این که عده ای با سوء انتخاب، آن را فعلیت می بخشند، دیگر ایرادی بر خداوند وارد نیست.
5. هلاکت و نابودی به معنای نابودی روح نیست بلکه به معنای هلاکت از دنیا و نابودی اعمالشان است. بهشتیان عمل صالحشان را به دنبال می برند و پاداشش را می گیرند ولی جهنمیان عمل صالحی ندارند و همه اعمالشان در این دنیا نابود می شود و عمل صالحی برای همراه بردن ندارد لذا روحشان در عذاب است.
نمی توان لفظ «هلک» را مختص معدوم شدن و نابودی دانست و آن را به قرآن نسبت داد و گفت این ظاهر قرآن است. هلاکت، دارالبوار و هیزم جهنم بودن، هیچ کدام به معنای معدوم شدن نیست تا شما آن را ظاهر قرآن دانسته و مراد و نظرات خودتان را به قرآن نسبت بدهید.
6. درست است که هر آن چه روح دارد می میرد ولی مرگ و مردن به معنای جدا شدن روح از بدن است، نه به معنای مرگ روح. در اثر مرگ، روح از بدن مادی جدا می شود و به بدن دیگر (برزخی یا قیامتی) می شود، نه این که روح بمیرد.
تعبیر آوردن از عدم شعور و تعقل نداشتن، به موت و مرگ؛ تعبیری کنایی و مرسوم است. لذا اصلا این گونه آیات ناظر به نابودی و مرگ روح نیست.
بنابر این:
خلود، ظهور در معنای دوام و استمرار دارد؛ خصوصا وقتی با قیودی مانند ابدی بودن و ... بیاید روشن می شود که معنای طولانی مدت بودن مراد نیست و معنای ابدی و جاودان بودن مراد است. و تعابیر قرآن در باره عذاب ابدی برخی جهنمیان، از همین باب است.
معدوم و نیست و نابود شدن روح جهنمیان و ...، با ظاهر آیات متعدد قرآن، ناسازگاری و منافات دارد.
برای دست برداشتن از ظهور آیات متعدد، و حمل روایات بر وجهی دیگر، دلیلی بسیار قطعی و محکم لازم است تا بتوان ظهور آیات و روایات را کنار گذاشت؛ در حالی که استدلال های شما توان مقابله و مقاومت در برابر این ظهور را ندارند.

_______________

1.    ر.ک: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏3، ص 97 به بعد؛ لسان العرب، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏3، ص 164؛ و ... .
2.    بقره، 162؛ آل عمران، 88.
3.    زخرف، 75.
4.    فرقان، 69.
5.    توبه، 68.
6.    شوری، 45.
7.    هود، 107.
8.    یونس، 27.
9.    احزاب، 65.
10.    سجده، 14.
11.    مائده، 37.
12.    نساء، 169.
13.    ابراهیم، 29.
14.    توبه، 28.
15.    طه، 74.
16.    فرقان، 65.
17.    فاطر، 36.
18.    زخرف، 74.
19.    جن، 23.
20.    مؤمنون، 14.
21.    طه، 127.
22.    بحارالانوار، نرم افزار جامع الاحادیث نور، ج ‏64، ص 235.
23.    بقره، 286.
24.    نساء، 40.
25.    زمر، 53.
26.    يس، 54.
27.    بقره، 81.
28.    بقره، 217.






۱۳۹۳ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

هدف از عذاب ابدی چیست؟


در فرمایشات جنابعالی دو سوال مطرح شده است:

1) هدف از عذاب آخرت چیست؟

2) هدف از خلود در عذاب چیست؟

ظاهرا سوال اول مساله مورد نظر شما نیست و قبول دارید که عذاب آخرت اهداف معقولی را دنبال میکند مثلا پاک شدن روح انسان از لوث گناهانی که از آنها توبه نکرده و به هر دلیل، در مسیر انتقال از دنیا به آخرت نیز برطرف نشده اند (مثلا هنگام جان دادن – در قبر و ...).

بنابراین دغدغه اصلی شما سوال دوم است اما اجازه دهید قبل از پرداختن به آن، مقدمتا سه نکته را بیان کنیم:


1-خداوند بی نیاز از هر چیز و هر کس است؛ نه نیازی به عمل انسان دارد و نه از عذاب یا ثواب کسی سودی به او میرسد.


2-از مجموع آیات و روایات اسلامی به دست می آید که عمل انسان آثاری بر جای میگذارد و میان عمل و اثر یک رابطه علّی و معلولی برقرار است. شعاع اثر عمل بسیار گسترده است هرچند ما انسانها معمولا محدوده کوچکی از آن را مشاهده میکنیم. از جمله آثاری که اعمال انسان به دنبال دارند اثری است که بر روح آدمی میگذارند و صورت و شکلی است که به روح انسان میدهند. این اثر و صورت، گاه خوب است (اگر عمل خوب بوده) و گاه بد (اگر عمل بد بوده)؛ همچنین گاه قابل برطرف شدن است (مثلا با توبه یا کار نیک یا شفاعت و... ) و گاه قابل برطرف شدن نیست (آن زمان که در روح انسان رسوخ کند و به نوعی جزو ذات او شود).

در جایی که گناه و آثارش در روح گنهکار رسوخ نکرده باشد امکان پاک شدن از لوث آنها وجود دارد و یکی از الطاف الهی به انسان این است که فرصت پاک شدن روح را به انسان داده است که گاه با توبه و شفاعت امکانپذیر میشود و گاه با عذاب های مختلف که شعاع آنها از همین دنیا تا عذاب آخرت را در بر میگیرد.

اما آنجا که گناه و آثار آن در روح کسی رسوخ کرده باشد مادام که در این دنیاست از آن گناه لذتی میبرد که حاضر به جدا شدن از آن نیست و وقتی میمیرد روح او رابطه ای ماندگار با گناه و آثارش پیدا میکند بطوری که نه میتواند از آن آثار جدا شود و نه از آن لذت میبرد بلکه در رنجی دائم گرفتار خواهد بود.(ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 626)

3- رابطه ميان " گناه" و " كيفر" رابطه زمانى نيست بلكه رابطه" كيفى" است يعنى مقدار زمان مجازات، تناسب با كيفيت گناه دارد نه مقدار زمان آن؛ مثلا كسى ممكن است در يك لحظه دست به قتل بزند و طبق پاره‏اى از قوانين محكوم به زندان ابد گردد، در اينجا مى‏بينيم زمان گناه تنها يك لحظه بوده در حالى كه مجازات آن گاهى 80 سال زندان خواهد بود.( تفسير نمونه، ج‏9، ص: 242)


با حفظ نکات مذکور به سراغ سوال شما میرویم:


درباره اینکه عذاب خالدی که قرآن و روایات بیان میکنند آیا به معنای «عذاب بی پایان» است یا «عذاب طولانی»، اختلاف نظر است. برخی قایلند عذاب ابدی امکانپذیر نیست و آیات و روایاتی که در این باره است را به معنای عذاب طولانی میگیرند یعنی گرچه عذاب خالدین در آتش، طول میکشد اما بالاخره پایان میپذیرد و آنها هم وارد بهشت خواهند شد.(تفسير نمونه، ج‏9، ص: 239) اما گروهی از دانشمندان اسلامی قایلند که دست کشیدن از ظاهر آیات و روایات ناموجه است. به اعتقاد ایشان خلود در آتش به معنای عذاب ابدی، حقیقتی انکارناپذیر است هر چند شامل همه گنهکاران نمیشود. (ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 622)

بر اساس دیدگاه دوم (خلود در عذاب یعنی عذاب بی پایان) بدون شک خداوند از عذاب خالد انسانها سودی نمی برد. عذاب خالد نتیجه اثر ماندگاری است که در روح انسان رسوخ کرده و قابل جدا شدن نیست و به تعبیر دیگر موجب تغییر و دگرگونی روح انسان شده و ذات و ماهیت جدیدی به او داده است(بقره/81) که میتوان نامش را ماهیت «شقاوت علیه خدا» گذاشت(ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 624) شاید همین افراد هستند که به تعبیر قرآن بخشی از هیزم سوزان آتش دوزخ را تشکیل میدهند.(بقره/24) چنین کسانی چون ذات شقی یافته اند اگر فرصت بازگشت به دنیا و حالت فعلی خود را بیابند باز به گناه رو می آورند چون شرارت و گناه برخواسته از ذات حقیقی ایشان است.(انعام/27و28)

بنابراین عذاب جاوید، منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‏هاى نجات را به روى خود بسته‏اند و عالما عامدا غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‏اند، سايه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانيده، و در حقيقت به رنگ گناه و كفر در آمده‏اند.(تفسير نمونه، ج‏9، ص: 241)این عذاب، نتیجه صورت ذاتی و معلول خود ایشان است(قصص/84) نه مستند به خدا و از باب انتقامجویی(ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 628) و نیز از سنخ عذابهایی که برای تطهیر روح است نخواهد بود زیرا عذابی که برای تطهیر است از باب رحمت خاص الهی است و کسی که ذات شقی دارد استعداد دریافت این رحمت خاص را از خود سلب کرده است.( ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 626)

در پناه حق


برزخ در کجای قرآن آمده است؟




پرسش:

در كجاي قرآن به حيات برزخي قبل از قيامت اشاره شده است؟

پاسخ:

با سلام و درود

برزخ در لغت به معنای واسطه و حائل میان دو چیز است (1)؛ اما در اصطلاح، منظور از برزخ، جهانى است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد؛ یعنى هنگامى که روح از بدن جدا مى شود، پیش از آن که بار دیگر در قیامت به بدن اصلى باز گردد، در عالمى که میان این دو عالم است و برزخ نامیده مى شود قرار خواهد داشت.

دلیل عمده بر اثبات برزخ، دلایل نقلى و آیات و روایات است.

قرآن کریم با این که بحث زیادى در مورد برزخ ندارد، ولى در برخی آیات تعبیرات صریح و روشنى در این زمینه بیان فرموده که مى تواند اصول کلى مربوط به جهان برزخ را روشن سازد.

در این آیات به زندگی پس از مرگ و آرزوی بازگشت، متنعم بودن و یا معذب بودن، زنده بودن و حیات داشتن، بهشت و جهنم و ... اشاره دارد، در حالی که هنوز زمان حسابرسی اصلی و قیامت و بهشت و جهنم فرا نرسیده است؛ لذا مراد از این ها، همان عالم برزخ است.

در ادامه به این آیات اشاره می شود:

«حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ»؛ (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى ‏دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مى ‏گويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى ‏گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‏ گويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند!(2)

«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ (اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده ‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند. آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده ‏اند [مجاهدان و شهيدان آينده‏]، خوشوقتند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏ بينند و مى ‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت.(3)

«وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لاَّ تَشْعُرُونَ»؛ و به آنها كه در راه خدا كشته مى ‏شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده ‏اند، ولى شما نمى ‏فهميد!(4)

«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ وَإِذْ یَتَحَاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِّنْ النَّارِ»؛ عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى ‏شوند و روزى كه قيامت برپا شود (مى ‏فرمايد:) «آل فرعون را در سخت ‏ترين عذابها وارد كنيد!» به خاطر بياور هنگامى را كه در آتش دوزخ با هم محاجّه مى ‏كنند ضعيفان به مستكبران مى ‏گويند: ما پيرو شما بوديم، آيا شما (امروز) سهمى از آتش را بجاى ما پذيرا مى ‏شويد.(5)

«مِّمَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِّنْ دُونِ اللهِ أَنْصَاراً»؛ (آرى، سرانجام) همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند!(6)

«قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنْ الْمُکْرَمِینَ»؛ (سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «اى كاش قوم من مى ‏دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى ‏داشتگان قرار داده است!»(7)

«وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَة کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ»؛ و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى‏ كنند كه جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند! اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى‏ شوند.(8)

«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوج مِّنْ سَبِیل»؛ آنها مى‏ گويند: «پروردگارا! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى اكنون به گناهان خود معترفيم آيا راهى براى خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟»(9)

  نکته: ممکن کسی بگوید برخی آیات فاصله مرگ تا قیامت را نصف روز و یا ساعتی بیش نمی دانند و حتی این فاصله تعبیر به خواب شده است لذا این آیات با وجود برزخ منافات دارند؛ که در پاسخ به ایشان باید گفت برخی از آیات، بیانگر کوتاهی و زودگذر بودن دنیا در برابر قیامت است و این به معنای نفی برزخ نیست؛ زیرا این دو، دو مطلب مستقل و جدای از هم هستند.

و اما آیاتی مانند آیه ای که در باره عزیر است: «... قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ... فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»؛ گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده مى ‏كند؟!» (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند سپس زنده كرد ... هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «مى ‏دانم خدا بر هر كارى توانا است»(10)، این آیه همان طور که پیدا است، ناظر به مرگ و حیات مجدد است، نه در باره برزخ؛ لذا اصلا این آیه شریفه در مقام بیان یا رد برزخ نیست، بلکه در مقام چگونگی زنده کردن مردگان است.


___________

11.     المفردات في غريب القرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ص 118؛ قاموس قرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏1، ص 181.
22.     مؤمنون، 99 و 100.
33.     آل عمران، 169 و 170.
44.     بقره، 154.
55.     غافر، 46 و 47.
66.     نوح، 25.
76.     یس، 26 و 27.
88.     روم، 55.
99.     غافر، 11.
100. بقره، 259.