۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

نقد نظریه برخورد تمدنها




نظريه «برخورد تمدن‏ها»
ساموئل هانتيگتون معتقد است که دوره جنگ ايده‏ئولوژيک و اقتصادي سپري شده است. آنچه در بين بشر خطّ تفرقه و تقسيم مي‏کشد و ريشه و سرچشمه درگيري‏ها خواهد بود «فرهنگ» است. البته به نظر وي در آينده حکومت‏ها (کشور - ملت) بازيگران اصلي صحنه جهاني باقي خواهند ماند، لکن تقابل و درگيري عمده، بين ملت‏ها و گروه‏ها با فرهنگ‏هاي مختلف خواهد بود. به عبارت ديگر درگيري (برخورد) تمدن‏ها سياست جهاني را تحت‏الشعاع قرار خواهد داد. خطوط گسل بين تمدن‏ها، خطوط نبردهاي آينده است. درگيري بين تمدن‏ها، آخرين مرحله از درگيري‏ها در جهان مدرن است.[1]
هانتينگتون بي آن‏که همچون برخي از تحليلگران، پايان جنگ سرد را ختم مناقشات ايدئولوژيک تلقي کند، آن را سرآغاز برخورد تمدن‏ها مي‏انگارد، و بر اساس آن بسياري از حوادث و رخدادهاي جاري جهان را به گونه‏اي تعبير و تحليل مي‏کند که در جهت تحکيم انگاره‏ها و فرضيات نظريه جديدش باشد. وي تمدن‏هاي زنده جهان را به هفت يا هشت تمدن بزرگ تقسيم مي‏کند:
1 - تمدن غربي
2 - کنفوسيوسي
3 - ژاپني
4 - اسلامي
5 - هندو
6 - اسلاو
7 - ارتدوکس
8 - آمريکاي لاتين.
و در حاشيه نيز تمدن آمريکايي و خطوط گسل ميان تمدن‏هاي مزبور را منشأ درگيري‏هاي آتي و جايگزين واحد کهن دولت - ملت مي‏بيند. به اعتقاد او تقابل تمدن‏ها، سياست غالب جهاني و آخرين مرحله تکامل درگيري‏هاي عصر نو را شکل مي‏دهد؛ به دليل:
الف) اختلاف تمدن‏ها اساسي است.
ب) خودآگاهي تمدّني در حال افزايش است.
ج) تجديد حيات مذهبي، وسيله‏اي براي پرکردن خلأ هويّت در حال رشد است.
د) رفتار منافقانه غرب موجب رشد خودآگاهي تمدني (ديگران) گرديده است.
ه) ويژگي‏ها و اختلافات فرهنگي تغييرناپذيرند.
و) منطقه‏گرايي اقتصادي و نقش مشترکات فرهنگي در حال رشد است.
ز) خطوط گسل موجود بين تمدن‏هاي امروز، جايگزين مرزهاي سياسي و ايدئولوژيک دوران جنگ سرد شده است، و اين خطوط جرقه‏هاي ايجاد بحران و خونريزي‏اند.
خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزايش است و روابط ميان تمدن اسلام و غرب، آبستن بروز حوادثي خونين مي‏باشد، بدين ترتيب «پارادايم برخورد تمدني» ديگر مسائل جهاني را تحت الشعاع قرار خواهد داد، و در عصر نو صف‏آرايي‏هاي تازه اي بر محور تمدن‏ها شکل مي‏گيرد، و سرانجام نيز تمدن‏هاي اسلامي و کنفوسيوسني در کنار هم، روياروي تمدن غرب خواهد شد.
خلاصه اين‏که کانون اصلي درگيري‏ها در آينده بين تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسيوسي شرق آسيا و جهان اسلام خواهد بود. در واقع درگيري‏هاي تمدني، آخرين مرحله تکامل درگيري در جهان نو است.[2]
نقد: الف) هانتينگتون در مقدمات استدلالش به جاي تعريف مقوله تمدن. آن را فرض مي‏گيرد و سپس با سهل‏انگاريِ تمام در کالبد کلّي‏هاي فرعي خود روح دميده، آن‏ها را به ميدان جنگ گسيل مي‏دارد. تو گويي تمدن‏ها مثل انسان‏ها داراي شعورند و مسلّح به شمشير و گرز و کمند؛ مترصّد نبرد با يکديگر.
تز مصاف تمدّن‏هاي هانتينگتون را مي‏توان به اژدهاي افسرده‏اي که داستان مثنوي آن را تشبيه کرد، که بر اثر حرارت آفتاب، جان مي‏يابد. او مي‏گويد: با آب شدن جنگ سرد، اژدهاي تمدن که موقّتاً يخ زده بودند جان گرفته و در پي بلعيدن يکديگر برآمدند. ولي بايد از او پرسيد: منظور از تمدن چيست؟ و دلايل مدّعاي مصاف تمدن‏ها کجايند؟ و....
اين جهل مرکبي است که عالِم را از دقت در جوهره تاريخي و متغيّر و سيّال تمدن‏ها، و از فهم تأثير و تأثّر متقابل آن‏ها بازمي‏دارد.
ب) از نقاط ضعف ديگر استدلال ايشان اين است که تعريف علمي و مشخصي از تمدن و فرهنگ ارائه نمي‏دهد، و بر پيوستگي وثيق اين دو با يکديگر تأکيد مي‏ورزد. به طور کلي ايشان فرهنگ و تمدن را دو مفهوم پيوسته و مستقر در يکديگر تصور مي‏کند. وي معتقد است که تمدن بالاترين سطح گروه‏بندي فرهنگي مردم و گسترده‏ترين هويّت فرهنگي است که مي‏توان انسان‏ها را با آن طبقه‏بندي کرد. ارائه تعريف دقيق و جامع از فرهنگ و تمدن، کار آساني نيست، اما با وجود به هم پيوستگي تمدن و فرهنگ، تفاوت‏هاي قابل تأمّلي نيز در ميان آن‏ها مشاهده مي‏شود که هانتينگتون به آن‏ها توجهي ندارد. از ميان تفاوت‏هاي مختلف تمدن و فرهنگ مي‏توان به دو تفاوت عمده اشاره کرد:
نخست آن‏که تمدن، بيشتر جنبه علمي و عيني دارد و فرهنگ، بيشتر جنبه ذهني و معنوي. هنر، فلسفه و حکمت و ادبيات و اعتقادات (مذهبي و غيرمذهبي) در قلمرو فرهنگ هستند، در حالي که تمدن، بيشتر ناظر به سطح حوايج مادي انسان در اجتماع است.
ديگر آن‏که تمدن بيشتر جنبه اجتماعي دارد و فرهنگ بيشتر جنبه فردي. تمدن تأمين کننده پيشرفت انسان در هيئت اجتماع است و فرهنگ، گذشته از اين جنبه مي‏تواند ناظر به تکامل فردي باشد. تمدن و فرهنگ با هم مرتبطاند، ولي ملازمه ندارند. جوامع متمدن بسياري وجود دارد که ممکن است فرهنگ در آن‏ها به پايين‏ترين درجه تنزّل کرده باشد. بنابراين همان‏گونه که متمدن بي‏فرهنگ وجود دارد، با فرهنگ بي‏تمدن نيز وجود دارد.
خلاصه اين‏که با وجود آميختگي فرهنگ و تمدن با هم، تفاوت‏هاي آن‏ها اساسي است، در حالي که هانتينگتون دو مفهوم فرهنگ و تمدن را بدون توجه به تفاوت‏هاي آن‏ها به صورت جايگزين به کار برده است.[3]
ج) وي بدون آن‏که تعريف روشني از غرب ارائه دهد آن را موجوديّتي يکپارچه تصور مي‏کند، حال آن‏که واقعيت امر چنين نيست. تمدن غرب نيز همانند ديگر تمدن‏ها در طول تاريخ از فراز و نشيب‏هاي فراوان و تنش و اختلاف بين اجزاي خود عاري نبوده است، و اين وضعيّت همچنان ادامه دارد؛ زيرا که تاريخ هنوز پوياست، و تمدن‏ها نيز ابدي نيستند. لذا نمي‏توان با محور قرار دادن آمريکا، بر اختلافات عميق بين عناصر تشکيل دهنده غرب و اوضاع نابسامان داخلي هر يک از آن‏ها سرپوش گذاشت. اين مسئله به صورت موشکافانه مورد انتقاد برژينسکي يکي از همفکران قديمي هانتينگتون نيز قرار گرفته است. شايد بهترين ايراد برژينسکي به بي‏توجهي هانتينگتون به «گسيختگي دروني فرهنگ غربي» مربوط باشد. برژينسکي فساد دروني نظام غربي را عامل تهديد کننده قدرت جهاني آمريکا مي‏داند و نه برخورد تمدن‏ها را.[4]
د) هانتينگتون در کالبد شکافي موانع موجود در مسير (رهبري جهاني آمريکا) به طور ظريفي آشتي ناپذيري جهان اسلام و غرب را يک اصل مسلّم و بديهي در روابط اسلام و غرب فرض کرده و مي‏کوشد تا سياست‏هاي توسعه طلبانه دولت‏هاي غربي را از فرهنگ غربي متمايز سازد، ولي در عين حال رفتار کشورهاي مختلف اسلامي را عين تمدن اسلامي قلمداد مي‏کند. بر اساس اين پيش فرض نادرست، وي تضاد بين دو فرهنگ را تضادي ماهوي و برطرف نشدني و ناشي از جبر تاريخي وانمود مي‏سازد، و بدين صورت ضرورت استراتژيک آماده شدن غرب براي مصاف با آن دسته از کشورها و گروه‏هايي را که در راه احياي تمدن اسلامي گام برمي‏دارند توصيه مي‏کند. اين در حالي است که تنش‏هاي موجود بين جوامع اسلامي و جوامع غربي عمدتاً از سياست دولت‏هاي غربي سرچشمه مي‏گيرد، نه از تمدن مسيحي؛ زيرا مشترکات آن با تمدن اسلامي بسيار زياد است.
در اين زمينه توجه به مواضع پاپ ژان پل دوم، رهبر سابق کاتوليک‏هاي جهان در کتاب جديدش حايز اهميت است. وي در کتاب «گذر از آستان اميد» در باب روابط کليسا و جهان اسلام به مشترکات دو دين الهي اشاره نموده و مي‏نويسد: «کليسا براي مسلمانان که خداي واحدي را که حيّ، قيّوم، رحمان، فعّال ما يشاء، و خالق آسمان و زمين است عبادت مي‏کنند، احترام بسياري قائل است. آن‏ها به دليل اعتقاد به وحدانيّت خدا به ما به ويژه نزديک‏ترند».
توجه خاصّ پاپ به نزديکي اسلام و مسيحيت نکته بسيار مهمي است که مخالف با ديدگاه هانتينگتون است که معتقد است: ميزان اشتراک فرهنگي يهود و نصاري تنها عامل وحدت سياسي و تمدني به شمار مي‏رود. رهبر کاتوليک‏هاي جهان در ادامه ضمن اشاره به پاره‏اي از اختلافات بين اسلام و مسيحيت، آمادگي کليسا را براي انجام ديالوگ و همکاري با جهان اسلام اعلام مي‏دارد.[5]
ه) با بررسي تاريخ درخشنده مسلمانان پي مي‏بريم که آنان با تأثر از تعليمات ديني خود مظهر عطوفت و رحمت، حتي نسبت به پيروان آئين‏هاي غيراسلام بوده‏اند، و اين ادعاي يک فرد مسلمان نيست بلکه از دانشمندان و متفکران غرب نيز ديده شده است؛
1 - ويل دورانت در کتاب «تاريخ تمدن» مي‏نويسد: «هر چند محمدصلي الله عليه وآله پيروان دين مسيح را تقبيح مي‏کند، با اين همه نسبت به ايشان خوش‏بين است، و خواستار ارتباطي دوستانه بين آن‏ها و پيروان خويش است».[6]
2 - گوستاو لوبون مي‏گويد: «زور شمشير موجب پيشرفت قرآن نگشت؛ زيرا رسم اعراب اين بود که هر کجا را که فتح مي‏کردند مردم آنجا را در دين خود آزاد مي‏گذاشتند. اين‏که مردم مسيحي از دين خود دست برمي‏داشتند و به دين اسلام مي‏گرويدند و زبان عرب را بر زبان مادري خود برمي‏گزيدند، بدان جهت بود که عدل و دادي که از عرب‏هاي فاتح مي‏ديدند مانندش را از زمامداران پيشين خود نديده بودند».[7]
3 - روبتسون مي‏گويد: «تنها مسلمانان هستند که با عقيده محکمي که نسبت به دين خود دارند يک روح سازگار و تسامحي نيز با اديان ديگر در آن‏ها هست».[8]
4 - ميشو نيز مي‏گويد: «هنگامي که مسلمانان (در زمان خليفه دوم) بيت‏المقدس را فتح کردند هيچ گونه آزاري به مسيحيان نرساندند، ولي برعکس هنگامي که نصارا اين شهر را گرفتند با کمال بي‏رحمي مسلمانان را قتل عام کردند. يهود نيز وقتي به آنجا آمدند بي‏باکانه همه را سوزاندند... بايد اقرار کنم که اين سازش و احترام متقابل به اديان را که نشانه رحم و مروّت انساني است ملت‏هاي مسيحي از مسلمانان ياد گرفته‏اند».[9]
5 - هانري دي کاستري نويسنده فرانسوي مي‏گويد: «اگر از جنس يهودي تا به حال کسي در جهان مانده است بر اثر همان دولت‏هاي اسلامي بود که در قرون وسطي آنان را از دست مسيحيان خون‏آشام نجات دادند... در صورتي که اگر نصارا همچنان بر قدرت باقي مي‏ماندند و بر جهان حکومت مي‏کردند نسل يهود را برمي‏داشتند».[10]
6 - آدام متز مي‏گويد: «کليساها و صومعه‏ها در دوران حکومت اسلامي چنان مي‏نمودند که گويي خارج از حکومت اسلامي به سر مي‏برند و به نظر مي‏رسيد بخشي از سرزمين ديگري هستند که اين خود موجب مي‏شد چنان فضايي از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده‏هاي ميانه با آن آشنايي نداشتند».[11]
 
اقتباس از : اسلام شناسی و پاسخ به شبهات ، علی اصغر رضوانی 
 

[1]- نک : کاوشهای نظری در سیاست خارجی ، ص 279-271

[2] - نظریه برخورد تمدن ها ، هانتیگتون ومنتقدانش ، ص 22 و 23

[3] - رک : نظریه برخورد تمدنها ، ص 8

[4] - همان ص 23

[5] - پیشین ، ص 40 - 23

[6] -تاریخ تمدن ، ج 4 ص 239

[7] - تمدن اسلام و عرب ، ج 1 ص 141

[8] - همان

[9] - قبلی

[10] - انسان و حقوق طبیعی او ، ص 490

[11] - چندگونگی و آزادگی در اسلام ، حسن صفار ، ص 68

سالهایی که ایران صدر اعظم نداشت

سالهای بدون صدر اعظم
آغازسال 1275 ق.،آغازتحول جديدی دردستگاه اداری ايران بودوآن حذف پست
صدراعظمي وتأسيس شورای دولتي متشكل ازشش وزارتخانة داخله،خارجه،جنگ،ماليه،
عدليه ووظايف واوقاف است. رياست شورای وزيران به ميرزا جعفرخان مشيرالدوله واگذار
شد. عمرشورای وزيران در 29 شعبان 1288 ق. باحكم ناصرالدين شاه به پايان رسيد. در
سالهای بدون صدراعظم،چندين دستورنامه وآئين نامه به تصويب شورای دولتي وشاه
رسيد. درچند سال اخير،دودستورنامة مهم راكتابخانةملي ايران خريداری كرده است.نخستين سند نسخةاصل دستورنامة سال
1279ناصرالدينشاه ودومين سند جزواسناد خاندان مستوفي ومتعلق به سال 1282 ق.
است وحاكي ازضعف شورای دولتي وتلاش شاه برای جايگزين كردن يك هيئت سه نفره
به جای آن است.بدین ترتیب ایران سیزده سال را بدون صدراعظم سپری کرد .
چکیده مقاله ای از دکتر جعفری مذهب 

بنده می خواستم یکی از ریزه کاری های تاریخ معاصر ایران را در ا ین جا قرار بدهم تا مشخص شود در دوران قاجاریه ، مملکت ما سیزده سال حتی صدر اعظم هم نداشته است . این نشانه درهم برهم بودن اوضاع آن زمان و بی کفایتی شاهان آن دوران است .

http://www.askdin.com/thread3834.html 

جدایی طلب های کرد


حزب دمکرات کردستان:این حزب در سال 1324 شمسی ،هنگام اشغال ایران به دست متفقین ، با حمایت مستقیم دولت شوروی بنیان نهاده شد و رهبری حزب را قاضی محمد حضیری بر عهده داشت .حزب افزون بر گرایش سوسیالیستی از گرایش ناسیونالیسم قومی نیز بر خوردار بود.اعضای حزب با پشتیبانی شوروی دولت خود مختار کردستان به مرکزیت مهاباد را پدید آورد ند . که یازده ماه بیشتر دوان نیاورد . و قاضی محمد اعدام شد . همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی این حزب فعال شد وبا سوء استفاده از ضعف دولت موقت بازرگان با تصرف برخی پادگانها و غارت سلاح موقعین خود را در بخش هایی از کردستان تحکیم بخشید . رهبری حزب پس از انقلاب با عبدالرحمن قاسملو بود که در سال 68 در وین اتریش به قتل رسید . این حزب در کارنامه خود ،مزدوری و وابستگی به شوروی ، اقدامات جدایی طلبانه تحت عنوان خودمختاری کردستان و همکاری با رژیم بعثی عراق و آمریکا علیه منافع ملی و نظام جمهوری اسلامی را به ثبت رسانده است[1] .روسها می خواستند با عبور از کردستان و رسیدن به منطقه نفت خیز خوزستان خود را به آبهای گرم برسانند . اما با خروج سربازان شوروی از ایران و شکست غائله آذربایجان ، سران حزب دمکرات هم دستگیر شده و حدو پنجاه نفر از آنها اعدام شدند . در دوره مصدق هم سعی شد تا حزب را دوباره بازسازی کنند اما با شکست مصدق آنها هم شکست خوردند. در زمان دولت موقت بازرگان آنها توانستند قدرتی به هم رسانده و با پشتیبانی قدرتهای غربی و شرقی مشکلات مالی ، مخابراتی ، و تجهیزاتی خود را حل کنند . حتی از نظر تاکتیکهای جنگی نیز افسران فراری شاه مثل پالیزبان و اویسی به یاری اش شتافتند . از سال 1365به بعد حزب در سراشیبی سقوط قرار گرفت .با سرکوب بخش عظیمی از نیروهایش و کشته شدن قاسملو و شرف کندی ،در سال 1370 مرگ این حزب فرارسید . عوامل سقوط این حزب را می توان : بد رفتاری با مردم ، بد رفتاری با زندانیان ، هتک نوامیس مردم ، جنایتهای متعدد دانست [2]. یاد و خاطره آشوبها و جنایتهایی فراوانشان هرگز از خاطر مردم خونگرم و باصفای کردستان نخواهد رفت . 
 

کومله : این گروه در منطقه کردستان بویژه سنندج و اطراف آن فعال بوده است . اعضای حزب مدعی اند کهبه سال 1348 شمسی ان را بنیان نهاده اند . اما درسال 1357 با شعار دفاع از دهقانان اعلام موجودیت کرده اند . کومله علاوه بر گرایش های مارکسیستی مائوئیستی ، از ناسیونالیسم کرد دفاع می کند . و کارنامه اش درباب منافع ملی هچون حزب دمکرات سیاه است . این گروه با حمایت دولت بعثی عراق ، و سالح هایی که غارت کرده بود به جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی پرداخت . اما با گسترش اقتدار دول در معرض انحلال و اضمحلال قرار گرفت . این جریان به دلیل وابستگی به دولت شوروی ،فقدان درک درست از بافت ایدئولوژیک مردم ایران و دست زدن به اقدامات غیر عقلایی ، عجولانه و عاطفی همچون مبارزه مسلحانه بدون ارزیابی و سنجش امکانات نتوانست بین توده های مردم جایگاهی پیدا کند و به دلیل همین فقدان پایگاه مردمی به همکاری با بیگانگان پرداخته و در نتیجه به کشور خیانت کرده اند . کومله معادل کردی کلمه توده است . این حزب بسیاری از مردم بی گناه را به قتل رساند . افراد این گروه ملحد بوده و به خداوند یکتا ایمان ندارند و اصلا به هیچ دینی اعتقاد ندارند . لذا هیچ وقت در برنامه هایشان ف به نام خدا یا عبارتی به این معنی را به کار نمی برند . این حزب بارها با حزب دمکرات در کردستان درگیر شد و طرفین مصداق اشغل الظالمین بالظالمین شدند . بریدن سر اسیران و کندن پوست آنان و مثله کردن از جمله افتخارات این گروه است .
 

پژاک : مخفف پارتی ژیانی ئازادی کردستان (حزب زندگی آزاد کردستان ) است .این حزب چند سالی است که تاسیس شده و با ترورهای کور ، و انتقام از مردم کردستان به دشمنان مردم کردستان خدمت می کند . رئیس این حزب عبدالرحمن حاجی احمدی از نیروهای سابق حزب دمکرات است که با نابودی حزب دمکرات ف چندین سفر به اسرائیل انجام داده و با دریافت مبالغ هنگفتی اقدام به فریب جوانان نموده و آنان را به حزبش وارد کرده است . پژاک حزبی کمونیستی است . که برای دلگرمی نیروهایش ، در حزب پسران و دختران به صورت دوبه دو با هم رفیق شده و بدون ازدواج با هم کار می کنند .این حزب شاخه شرقی پ ک ک است . پ ک ک مخفف : پارتی کریکارانی کردستان ، حزب کارگران کردستان است . رهبری پ ک ک ،عبدالله اوجالان است که اکنون در زندانی در نزدیکی یونان و ترکیه به سر می برد .او را « ریبه ری گه ل » رهبر ملت کرد می خوانند در حالی که کردهای ایرانی هرگز او را به رسمیت نمی شناسند . پ ک ک در سال 1357 تاسیس شد .  
 
منبع:
http://www.askdin.com/thread3559.html
 

[1] - - سیاست و سازمان حزب توده ، ج 1 ص 362 – 367

[2] - احزاب و تشکیلات سیاسی در ایران ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، 1385 ، ص 97 به بعد 
 
 
 
 

زندگینامه علامه تقی جعفری


استاد علامه محمد تقي جعفري قدس سره به سال 1304 خورشيدي در شهر تبريز متولد شد و پس از تحصيلات عاليه علوم اسلامي در شهر تبريز، طهران، قم و نجف اشرف در محضر آيات عظام، ميرزا فتاح شهيدي، شيخ محمدرضا تنكابني، شيخ كاظم شيرازي، سيد عبدالهادي شيرازي، سيد ابوالقاسم خويي و سيد محسن حكيم كسب فيض نمود.
تا حال حاضر بيش از هشتاد اثر از آثار استاد به طبع رسيده است و چاپ بعضي از آنان همچون شرح مثنوي در 15 جلد مكرر را تجديد گرديده است. ضمناً تحت نظارت ايشان و طي 12 سال كاملترين كشف الابيات مثنوي مولوي در 4 جلد رحلي تحت عنوان «از دريا به دريا» منتشر شده است.
از آثار برجسته ايشان شرح و تفسير بر نهج البلاغه مي باشد كه 27 جلد آن به زبان فارسي چاپ و منتشر شده است. ديگر اثر نفيس استاد جعفري، در زمينه بررسي و مقايسه افكار مولانا با فلسفه ها و جهان بيني هاي شرق و غرب مي باشد كه تحت عنوان مولوي و جهان بيني ها چاپ شده است.
در زمينه حقوق بشر و مقايسه آن با حقوق بشر در اسلام، كتاب مفصل و مشروحي به قلم ايشان منتشر شده كه نظريات جديد آن در كنفرانس اسلامي طرح ومورد استفاده قرار گرفته است. كتاب مزبور به زبان انگليسي نيز ترجمه و چاپ شده است و به زبان ژاپني توسط يكي از اساتيد دانشگاه ناكويا در دست ترجمه است.
بيش از 60 كتاب و مقاله ديگر استاد علامه جعفري هنوز منتشر نشده و در آينده به طبع خواهند رسيد. كه به اين ترتيب مجموعه آثار منتشر نشده ايشان متجاوز از 150 عنوان مي گردد. كتاب هاي ايشان در زمينه هاي: فقه، علوم سياسي، روان شناسي، علوم تربيتي، معارف اسلامي، نظريه زيبايي و هنر در اسلام مباحث فلسفي و كلامي، مشحون از آرا و نظريات ابتكاري و بديع است.
تاكنون ده ها نويسنده، استاد و محقق و متفكر از سراسر جهان با ايشان مذاكرات علمي داشته اند كه بيش از 50 فقره از اين مذاكرات در 2 جلد كتاب تحت عنوان «تكاپوي انديشه ها» منتشر شده است. لازم به ذكر است كه مكاتبات علمي علامه جعفري با برتراند راسل فيلسوف شهير انگليسي كه طي آنها، استاد جعفري به برخي از نظريات راسل انتقاد وارد ساخته، در بعضي از كتاب هاي ايشان مثل: نقد و بررسي افكار راسل، توضيح و بررسي مصاحبه راسل ـ وايت مكرر به چاپ رسيده است. همچنين كتابي تحت عنوان «بررسي و نقد سرگذشت انديشه ها» حاوي تحليل و نقد نظريات آلفرد نورث وايتهد پدر منطق رياضي كه يكي از بزرگترين فلاسفه اروپا مي باشد، چاپ و منتشر شده است.
ضمناً كتاب هايي به قلم ايشان در نقد و تحليل فلسفه پوزيتيويستي و نئوپوزيتيويستي معاصر غرب چاپ و منتشر شده است. كه از آن جمله مي توان به شرح و نقد نظريات كانت، هگل، دكارت و ديويد هيوم اشاره نمود.استاد فقيد علامه محمد تقي جعفري (ره) بر اثر بيماري در تاريخ 25/8/1377 به رحمت ايزدي پيوست.

فهرست آثار علامه محمدتقي جعفري :

در فقه:
1
ـ رسائل فقهي كه شامل مطالب زير است:
ـ طهارت اهل كتاب
ـ ذبايح اهل كتاب
ـ عدم انحصار زكات در موارد نه گانه
ـ قاعده لاضرر و لاضرار
ـ حليت و حرمت گوشت انواع حيوانات
ـ حقوق حيوانات در فقه اسلامي
ـ كيفر سرقت در اسلام
ـ مقايسه حقوق بشر در اسلام و غرب
ـ بحثي درباره امر به معروف و نهي از منكر
ـ حرمت سقط جنين
ـ مسئوليت مدني ناشي از جرم كودكان بزهكار در فقه و حقوق اسلامي
2
ـ حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب (فارسي و انگليسي)
3
ـ الرضاع

در فلسفه:
1ـ جبر و اختيار
2
ـ مجموعه مقالات كه شامل موضوعات زير است:
ـ برهان كمالي دكارت بر وجود خداوند
ـ برهان كمالي (وجويي) در اثبات خدا
ـ هدف زندگي
ـ مقدمه اي بر مفهوم فلسفه مالكيت
ـ حركت و تحول
ـ حركت و تحول از ديدگاه قرآن
ـ طبيعت و ماوراي طبيعت
ـ علم در خدمت انسان
ـ رابطه علم و حقيقت
ـ علم و عرفان از ديدگاه ابن سينا
ـ علم از ديدگاه اسلام
ـ اميد و انتظار
3
ـ ارتباط انسان و جهان
4
ـ ايده آل زندگي و زندگي ايده آل
5
ـ نقد نظريات ديويد هيوم در چهار موضوع فلسفي
ـ مفاهيم و انديشه هاي مجرد
ـ خويشتن
ـ عليت
ـ استي و بايستي
7
ـ بررسي و نقد برگزيده افكار راسل
8
ـ زيبايي وهنر از ديدگاه اسلام
9
ـ حكمت اصول سياسي اسلام (فلسفه سياسي اسلام) اين كتاب ترجمه و تفسير فرمان مبارك حضرت امير المؤمنين (ع) به مالك اشتر است.
10
ـ بررسي و نقد كتاب (سرگذشت انديشه ها) كه مهمترين كتاب آلفرد نورث وايتهد در فلسفه مغرب زمين است.
11
ـ پيام خرد،‌ اين كتاب حاوي تعدادي از سخنراني هاي بين المللي مي باشد كه به عنوان نمونه مي توان به سخنان ايشان تحت عنوان (تقسيم بندي فلسفه ها) در يونان در دانشگاه آتن اشاره نمود.
پس از اين سخنراني و بيان اين تقسيم بندي جديد در فلسفه، آقاي پروفسور «موچوبولوس» استاد بزرگ فلسفه در دانشگاه آتن درباره استاد علامه جعفري اين مطالب را بيان كرد: همان گونه كه در معرفي استاد گفتم: ايشان بسيار عميق به مسائل مي نگرند. امروز شما آقايان و خانم ها با سخنراني علامه جعفري مي توانيد اين موضوع را تأئيد كنيد كه استاد علامه جعفري تقسيم بندي جديدي را كه براي علم و فلسفه و انواع آن مطرح كرده اند بسيار جالب است و با توجه به افكار ايشان مي توان خطوط اصلي فلسفه و وظايف آينده فيلسوف را تعيين كرد.
12
ـ فلسفه دين
13
ـ تحقيقي در فلسفه علم
14
ـ فلسفه و هدف زندگي
15
ـ فلسفه و نقد سكولاريزم
16
ـ مقدمه اي بر فلسفه
17
ـ مولوي و جهان بيني ها
18
ـ تعاون الدين و العلم
19
ـ الامر بين الامرين
20
ـ نهايت الادراك الواقعي بين الفلسفه القديمه و الحديثه
21
ـ آفرينش و انسان
22
ـ موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني

در عرفان:
1
ـ عرفان اسلامي
2
ـ آيا شريعت طريقت و حقيقت با يكديگر متفاوتند؟
3
ـ نيايش امام حسين (ع) در صحراي عرفان (به زبان فارسي و عربي)
4
ـ تفسير و نقد و تحليل مثنوي (15 جلد)
5
ـ حضرت علي (ع) و عرفان
6
ـ علل و عوامل جذابيت سخنان مولوي

در علم النفس:
1
ـ آيا جنگ در طبيعت انسان است؟
2
ـ وجدان

در معارف اسلامي:
1ـ ترجمه و تفسير نهج البلاغه (27 جلد)
2
ـ ترجمه كامل نهج البلاغه (1 جلد)
3
ـ انسان در ديدگاه قرآن
4
ـ مبدا اعلا
5
ـ امام حسين (ع) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت
6
ـ شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي
7
ـ علم از ديدگاه علي
8
ـ علم و دين در حيات معقول
9
ـ اخلاق و مذهب
10
ـ شناخت از ديدگاه علمي و قرآن

در ادبيات و تحقيقات در مباني آنها:
1
ـ سه شاعر (حافظ، سعدي، نظامي)
2
ـ حكميت و اخلاق و عرفان در شعر نظامي گنجوي (به زبان فارس يو روسي)
3
ـ تحليل شخصيت خيام (بررسي آرا فلسفي، ادبي، علمي و ديني)
4
ـ از دريا به دريا (كشف الابيات مثنوي مولوي در 4 جلد)

در مباحث علمي:
1
ـ عمل تجويد ذهن
2
ـ بحثي در قانون تعادل در روش تجزيه اي و تركيبي
3
ـ دانش ها و ارزش ها در مجراي قوانين علمي

در مديريت:
1-
انگيزش مديريت در اسلام و نقد انگيزش هاي معاصر

در فرهنگ:
1
ـ فرهنگ پيرو ـ فرهنگ پيشرو
2
ـ طرحي براي انقلاب فرهنگي

استعمار و آزاديخواهي(دو ايده متقابل):

شروع جنگ جهاني اول و حائز اهميت بودن منطقة جنوب به لحاظ اقتصادي براي انگليس و همچنين ضعف دولت ايران و حاكم نبودن آن بر منطقة جنوب[1] فرصت مناسبی را براي انگليسي ها فراهم كرد كه به بهانه آشوب هاي جنوب و ناامن بودن جاده هاي تجاري جنوب، اين منطقه را به جولانگاه نيروهاي خود مبدل سازد.

انگليس براي بالابردن اعتبار خويش در ميان روساي عرب در دو سوي خليج فارس و حفظ منافع تجاري خود و نيز محافظت از حوزه هاي نفتي خوزستان كه دو ميليون ليره در آن سرمايه گذاري كرده بود، نيروهاي خود را به آن سمت اعزام كرد.[2] بوشهر با توجه به مركزيتي كه نسبت به شرق و غرب خليج داشت، به عنوان كانون جبهه تداركاتي انگليس در جنوب قرار گرفت. آنان در راستاي حضور استعماري خويش در بوشهر، علاوه بر رواج دائمي زبان انگليسي[3] به اقدامات ديگري نظير تاسيس مراكز وسيع اقتصادي و سياسي و همچنين تاسيس پادگان نظامي بزرگي با تعدادي سرباز و افسر هندي و انگليسي مبادرت ورزيدند.[4]

اقدامات مزبور با توجه به ذهنيت منفي ايرانيان نسبت به روس و انگليس، نقض بي طرفي ايران در جنگ به حساب مي آمد و سبب بروز واكنش و مخالفت هاي نيروهاي ملي و مذهبي به حضور انگليس در جنوب ايران گرديد. مخالفتي كه خود را در لباس هاي گوناگوني نشان مي داد. گاه در قامت اعتراض به دستگيري سركنسول[5] و تعدادي از اتباع آلماني و گاه در لباس آشوب و شورش. در مجموع حضور استعماري انگليس در جنوب چيزي نبود كه روح آزاديخواه مردم آن خطه بتواند به راحتي در خود هضم كند و همين امر سبب ظهور ستارگاني در آسمان جنوب شد كه "رئيسعلي دلواري" نمونه اي بارز از اين ستارگان مي باشد.

"رئيسعلي دلواري"

رئيسعلي دلواري در سال 1263 ه.ش / 1881 م در روستاي دلوار از توابع تنگستان متولد شد. پدرش "زائير محمد"،كد خدايي دلوار را عهده دار بود كه بعدها به "معين الاسلام" ملقب گردید. مادر رئيسعلي "شهين" نام داشت. با شروع مشروطيت، رئيسعلي در حالي كه بيش از 25 سال نداشت از جمله پيشگامان مشروطه خواه در جنوب ايران بود و همكاري نزديكي با محافل انقلابي و عناصر مشروطه طلب در بوشهر، تنگستان و دشتي آغاز كرد.

انگليسي ها تلاش هاي زيادي كردند تا او را با پول بخرند و مبلغ 40 هزار پوند به او پيشنهاد دادند.[6] اما علي رغم همه اين تلاش ها رئيسعلي، بدون توجه به اينگونه پيشنهادها، در نامه‌ها و تلگراف هاي متعدد به تهران، شيراز، بوشهر،‌كربلا و نجف به دولتمردان سياسي و مجتهدين مبرز، نارضايتي خود را از حضور انگليس در منطقه اعلام مي كرد[7] و مكررا از اين عالمان يعني "آيت الله سيد عبدالحسين لاري", "سيد عبدالله مجتهدي بلادي بوشهري" و "آيت الله شيخ محمد‌حسين برازجاني" براي جهاد و قيام عليه قواي انگليس كسب تكليف مي‌كرد كه سرانجام مرحوم "شيخ محمد حسين برازجاني"، صورتي از حكم جهاد را كه مراجع شيعه از نجف اشرف ارسال داشته بودند به ضميمه‌ي حكم خود مبني بر وجوب جهاد با كفار انگليسي و جلوگيري از رخنه‌‌ي آنها به بنادر جنوب،‌ لزوم همكاري خوانين اين مناطق و بسيج مردم مسلمان براي رفتن به ميدان جنگ را صادر مي‌كند.

رئيسعلي در نامه اي مفصل از شيخ تقدير كند. وي در بخشي از نامه مي آورد كه :

«همين قدر اطمينان از حضرت مستطاب عالي دارم كه روز مضايق از خط بيرون نمي رويد و جان را ناقابل مي دانيد، نه مانند اشخاص راحت طلب و تنبل، اين دنياي فاني را هيچ نمي شماريد...»[8]
وي در اين نامه كساني را كه در دفاع از بوشهر كوتاهي مي كنند مانند كساني مي داند كه امام حسين(ع) را ياري نكردند. به دنبال اعلان جهاد از طرف علما و مجتهدين , رئيسعلي و ديگر مبارزان تنگستاني و دشتي شروع به حمله به قواي انگليسي مستقر در بوشهر كردند.
نيروهاي اطلاعاتي بريتانا در يك اقدام بی سابقه و غير قانوني, قنسول آلمان در بوشهر را به همراه دو تن از مأموران يك شركت تجاري آلمان به اتهام جاسوسي عليه انگليسي بازداشت و به هندوستان تبعيد كردند. اين عمل نقض آشكار بي طرفي و حتي استقلال ايران بود و به همين دليل نيز خشم علماء مردم, خوانين و در رأس همه رئيسعلي را برانگيخت و او را وا داشت تا بر شدت مبارزه عليه انگلستان بيفزايد. رئيسعلي در يورش هاي شبانه ضربات و تلفات موثري بر انگليسيها وارد آورد. در يكي از اين شبيخونها, كه در دوم رمضان 1333 ه ق / 12 ژوئيه 1915 م، رخ داد, رئيسعلي دو تن از افسران بلند پايه انگليسي را به همراه يازده نفر سرباز هندي از پاي درآورد[9] و نيروهاي رئيسعلي بدون تلفات برگشتند. اين پيروزي بيش از آنكه اهميت نظامي داشته باشد، اهميت سياسي رواني داشت. اين اقدام وحشت مردم از انگليس را كم كرد و سبب شد ابهت اين دشمن پرآوازه در اذهان شكسته شود. اين اقدام رئيسعلي براي دولت بريتانيا غير قابل تحمل بود و سبب شد، سرفرماندهي نيروهاي انلگيسي در شرق،‌ نيروهاي آماده اعزام به بغداد را كه تعدادشان دو هزار نفر بود، جهت مقابله و حمله به پايگاه رئيسعلي (روستاي دلوار)، به بوشهر فراخواند.[10]
رئيسعلي كه پيشاپيش از حمله به دلوار آگاهي داشت، بلافاصله اقدام به تخليه دلوار و عقب نشيني تا كتيكي به كوههاي اطراف منطقه اي معروف به "كلات بوجير" نمود. سربازان متجاوز انگليسي و هندي هنگامي وارد دلوار شدند كه تقريبا روستا خالي از سكنه بود. به همين جهت خشمگينانه شروع به گلوله باران منازل مسكوني و قطع نخل هاي دلوار كردند. رئيسعلي در همان شب با 400 نفر از نيروهاي خود به قواي انگليسي شبيخون زدند و 60 نفر از نيروهاي متجاوز از جمله يک ژنرال بلندپايه را از پاي درآوردند و همين امر سبب پيروزي وي در اين جنگ شد. پس از اين جنگ "رئيسعلي دلوار" به حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگليسيها افزود و با همفكري ديگر خوانين منطقه طرح حمله سراسري به بوشهر و آزاد سازي آن را پي ريخت. در گيرو دار تدارك اين حمله بود كه در شب 23 شوال 1333/ سوم سپتامبر 1915 م، هنگاميكه او قصد شبيخون به عمارت سفيد سبزآباد را داشت، در محلي به نام "تنگك صفر" از پشت مورد اصابت گلوله يكي از همراهان خائنش قرار گرفت و در سن 34 سالگي به درجه شهادت رسيد.
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=31559#_ftnref10




[1] حسيني فسائي، ميرزا حسن; فارسنامه ناصري، تصحيح و تحشيه ي منصور رستگار فسائي، تهران، انتشارات امير كبير، چ 1، 1367، ج 2، ص 99.
[2] . ر.ك: سفيري، فلوريدا; پليس جنوب ايران(اس. پي . آر) ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافي) و منصوره چعفري فشاركي(رفيعي)، نشر تاريخ ايران، تهران، چ 1، 1364، صص 29 – 28.
[3] . اوبن، اوژن; ايران امروز 1907 – 1906، ترجمه علي اصغر سعيدي، زوار، چاپ اول، تهران، 1362، ص 237.
[4] . حسيني، سيد قاسم; رئيسعلي دلواري، تجاوز نظامي بريتانيا و مقاومت جنوب، انتشارات شيراز، چ 1، تهران، 1376، ص 93.
[5]. ويلهلم واسموس در سال 1287 – 1288 كنسول آلمان در بوشهر بود كه انگليس به بهانة اينكه ايشان سبب و باني حركت هاي ضد انگليسي در جنوب مي باشد دستگير كردند كه همين امر سبب مخالفت و اعتراض گسترده مردم به انگليس بود و آن را اقدامي در جهت نقض بي طرفي ايران عنوان مي كردند.
[6] . حسيني، قاسم، پيشين، ص 108.
[7] . همان، ص 101.
[8] . ركن زاده آدميت، محمد حسين; فارس و جنگ بين الملل اول، تهران،‌ 1349، چ 3، ص 98.
[9] . ر.ك:‌ فن ميگوش،‌ داگوبرت; واسموس و لورنس آلماني، ترجمه فرشته اعظم ميرفخرايي، چاپ اول،‌ نشر نويسا، 1375، ص 156 – 160.
[10] . همان، ص 169.