۱۳۹۳ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

هدف از عذاب ابدی چیست؟


در فرمایشات جنابعالی دو سوال مطرح شده است:

1) هدف از عذاب آخرت چیست؟

2) هدف از خلود در عذاب چیست؟

ظاهرا سوال اول مساله مورد نظر شما نیست و قبول دارید که عذاب آخرت اهداف معقولی را دنبال میکند مثلا پاک شدن روح انسان از لوث گناهانی که از آنها توبه نکرده و به هر دلیل، در مسیر انتقال از دنیا به آخرت نیز برطرف نشده اند (مثلا هنگام جان دادن – در قبر و ...).

بنابراین دغدغه اصلی شما سوال دوم است اما اجازه دهید قبل از پرداختن به آن، مقدمتا سه نکته را بیان کنیم:


1-خداوند بی نیاز از هر چیز و هر کس است؛ نه نیازی به عمل انسان دارد و نه از عذاب یا ثواب کسی سودی به او میرسد.


2-از مجموع آیات و روایات اسلامی به دست می آید که عمل انسان آثاری بر جای میگذارد و میان عمل و اثر یک رابطه علّی و معلولی برقرار است. شعاع اثر عمل بسیار گسترده است هرچند ما انسانها معمولا محدوده کوچکی از آن را مشاهده میکنیم. از جمله آثاری که اعمال انسان به دنبال دارند اثری است که بر روح آدمی میگذارند و صورت و شکلی است که به روح انسان میدهند. این اثر و صورت، گاه خوب است (اگر عمل خوب بوده) و گاه بد (اگر عمل بد بوده)؛ همچنین گاه قابل برطرف شدن است (مثلا با توبه یا کار نیک یا شفاعت و... ) و گاه قابل برطرف شدن نیست (آن زمان که در روح انسان رسوخ کند و به نوعی جزو ذات او شود).

در جایی که گناه و آثارش در روح گنهکار رسوخ نکرده باشد امکان پاک شدن از لوث آنها وجود دارد و یکی از الطاف الهی به انسان این است که فرصت پاک شدن روح را به انسان داده است که گاه با توبه و شفاعت امکانپذیر میشود و گاه با عذاب های مختلف که شعاع آنها از همین دنیا تا عذاب آخرت را در بر میگیرد.

اما آنجا که گناه و آثار آن در روح کسی رسوخ کرده باشد مادام که در این دنیاست از آن گناه لذتی میبرد که حاضر به جدا شدن از آن نیست و وقتی میمیرد روح او رابطه ای ماندگار با گناه و آثارش پیدا میکند بطوری که نه میتواند از آن آثار جدا شود و نه از آن لذت میبرد بلکه در رنجی دائم گرفتار خواهد بود.(ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 626)

3- رابطه ميان " گناه" و " كيفر" رابطه زمانى نيست بلكه رابطه" كيفى" است يعنى مقدار زمان مجازات، تناسب با كيفيت گناه دارد نه مقدار زمان آن؛ مثلا كسى ممكن است در يك لحظه دست به قتل بزند و طبق پاره‏اى از قوانين محكوم به زندان ابد گردد، در اينجا مى‏بينيم زمان گناه تنها يك لحظه بوده در حالى كه مجازات آن گاهى 80 سال زندان خواهد بود.( تفسير نمونه، ج‏9، ص: 242)


با حفظ نکات مذکور به سراغ سوال شما میرویم:


درباره اینکه عذاب خالدی که قرآن و روایات بیان میکنند آیا به معنای «عذاب بی پایان» است یا «عذاب طولانی»، اختلاف نظر است. برخی قایلند عذاب ابدی امکانپذیر نیست و آیات و روایاتی که در این باره است را به معنای عذاب طولانی میگیرند یعنی گرچه عذاب خالدین در آتش، طول میکشد اما بالاخره پایان میپذیرد و آنها هم وارد بهشت خواهند شد.(تفسير نمونه، ج‏9، ص: 239) اما گروهی از دانشمندان اسلامی قایلند که دست کشیدن از ظاهر آیات و روایات ناموجه است. به اعتقاد ایشان خلود در آتش به معنای عذاب ابدی، حقیقتی انکارناپذیر است هر چند شامل همه گنهکاران نمیشود. (ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 622)

بر اساس دیدگاه دوم (خلود در عذاب یعنی عذاب بی پایان) بدون شک خداوند از عذاب خالد انسانها سودی نمی برد. عذاب خالد نتیجه اثر ماندگاری است که در روح انسان رسوخ کرده و قابل جدا شدن نیست و به تعبیر دیگر موجب تغییر و دگرگونی روح انسان شده و ذات و ماهیت جدیدی به او داده است(بقره/81) که میتوان نامش را ماهیت «شقاوت علیه خدا» گذاشت(ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 624) شاید همین افراد هستند که به تعبیر قرآن بخشی از هیزم سوزان آتش دوزخ را تشکیل میدهند.(بقره/24) چنین کسانی چون ذات شقی یافته اند اگر فرصت بازگشت به دنیا و حالت فعلی خود را بیابند باز به گناه رو می آورند چون شرارت و گناه برخواسته از ذات حقیقی ایشان است.(انعام/27و28)

بنابراین عذاب جاوید، منحصر به كسانى است كه تمام روزنه‏هاى نجات را به روى خود بسته‏اند و عالما عامدا غرق در فساد و تباهى و كفر و نفاق گشته‏اند، سايه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانيده، و در حقيقت به رنگ گناه و كفر در آمده‏اند.(تفسير نمونه، ج‏9، ص: 241)این عذاب، نتیجه صورت ذاتی و معلول خود ایشان است(قصص/84) نه مستند به خدا و از باب انتقامجویی(ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 628) و نیز از سنخ عذابهایی که برای تطهیر روح است نخواهد بود زیرا عذابی که برای تطهیر است از باب رحمت خاص الهی است و کسی که ذات شقی دارد استعداد دریافت این رحمت خاص را از خود سلب کرده است.( ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 626)

در پناه حق


برزخ در کجای قرآن آمده است؟




پرسش:

در كجاي قرآن به حيات برزخي قبل از قيامت اشاره شده است؟

پاسخ:

با سلام و درود

برزخ در لغت به معنای واسطه و حائل میان دو چیز است (1)؛ اما در اصطلاح، منظور از برزخ، جهانى است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد؛ یعنى هنگامى که روح از بدن جدا مى شود، پیش از آن که بار دیگر در قیامت به بدن اصلى باز گردد، در عالمى که میان این دو عالم است و برزخ نامیده مى شود قرار خواهد داشت.

دلیل عمده بر اثبات برزخ، دلایل نقلى و آیات و روایات است.

قرآن کریم با این که بحث زیادى در مورد برزخ ندارد، ولى در برخی آیات تعبیرات صریح و روشنى در این زمینه بیان فرموده که مى تواند اصول کلى مربوط به جهان برزخ را روشن سازد.

در این آیات به زندگی پس از مرگ و آرزوی بازگشت، متنعم بودن و یا معذب بودن، زنده بودن و حیات داشتن، بهشت و جهنم و ... اشاره دارد، در حالی که هنوز زمان حسابرسی اصلی و قیامت و بهشت و جهنم فرا نرسیده است؛ لذا مراد از این ها، همان عالم برزخ است.

در ادامه به این آیات اشاره می شود:

«حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ»؛ (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى ‏دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مى ‏گويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى ‏گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‏ گويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند!(2)

«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ (اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده ‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند. آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده ‏اند [مجاهدان و شهيدان آينده‏]، خوشوقتند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏ بينند و مى ‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت.(3)

«وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لاَّ تَشْعُرُونَ»؛ و به آنها كه در راه خدا كشته مى ‏شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده ‏اند، ولى شما نمى ‏فهميد!(4)

«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ وَإِذْ یَتَحَاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِّنْ النَّارِ»؛ عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى ‏شوند و روزى كه قيامت برپا شود (مى ‏فرمايد:) «آل فرعون را در سخت ‏ترين عذابها وارد كنيد!» به خاطر بياور هنگامى را كه در آتش دوزخ با هم محاجّه مى ‏كنند ضعيفان به مستكبران مى ‏گويند: ما پيرو شما بوديم، آيا شما (امروز) سهمى از آتش را بجاى ما پذيرا مى ‏شويد.(5)

«مِّمَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِّنْ دُونِ اللهِ أَنْصَاراً»؛ (آرى، سرانجام) همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند!(6)

«قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنْ الْمُکْرَمِینَ»؛ (سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «اى كاش قوم من مى ‏دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى ‏داشتگان قرار داده است!»(7)

«وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَة کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ»؛ و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى‏ كنند كه جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند! اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى‏ شوند.(8)

«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوج مِّنْ سَبِیل»؛ آنها مى‏ گويند: «پروردگارا! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى اكنون به گناهان خود معترفيم آيا راهى براى خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟»(9)

  نکته: ممکن کسی بگوید برخی آیات فاصله مرگ تا قیامت را نصف روز و یا ساعتی بیش نمی دانند و حتی این فاصله تعبیر به خواب شده است لذا این آیات با وجود برزخ منافات دارند؛ که در پاسخ به ایشان باید گفت برخی از آیات، بیانگر کوتاهی و زودگذر بودن دنیا در برابر قیامت است و این به معنای نفی برزخ نیست؛ زیرا این دو، دو مطلب مستقل و جدای از هم هستند.

و اما آیاتی مانند آیه ای که در باره عزیر است: «... قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ... فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»؛ گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده مى ‏كند؟!» (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند سپس زنده كرد ... هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «مى ‏دانم خدا بر هر كارى توانا است»(10)، این آیه همان طور که پیدا است، ناظر به مرگ و حیات مجدد است، نه در باره برزخ؛ لذا اصلا این آیه شریفه در مقام بیان یا رد برزخ نیست، بلکه در مقام چگونگی زنده کردن مردگان است.


___________

11.     المفردات في غريب القرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ص 118؛ قاموس قرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏1، ص 181.
22.     مؤمنون، 99 و 100.
33.     آل عمران، 169 و 170.
44.     بقره، 154.
55.     غافر، 46 و 47.
66.     نوح، 25.
76.     یس، 26 و 27.
88.     روم، 55.
99.     غافر، 11.
100. بقره، 259.


۱۳۹۳ دی ۲۹, دوشنبه

زنده شدن پس از مرگ از دید قرآن








پرسش 1:

انسانی که بر اثر یک انفجار قوی پودر شده یا حتی بخار شده خدا بر اساس چه چیزی می خواهد بدن او را دوباره بازسازی کند؟

پاسخ:

با سلام و درود

خداوند نیازی ندارد به چیزی تا با وجود آن، انسان را مجددا زنده کند.

بطور قطع خدایی که انسان را از هیچ آفریده است، می تواند مجددا او را بازگرداند.

از طرفی، کسی هم که پودر و بخار شده است، بالاخره ذرات او هنوز در این عالم وجود، موجود است ـ ولو به صورت بخار یا پودر.

کسی که مرده و دفن شده، پس از مدتی می پوسد و بدنش جزیی از خاک می شود. ولی خداوند قادر است از همین ذرات خاک، مجددا همان انسان سابق را زنده کند.

به این آیات توجه فرمایید:

*«يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِرٌ»؛ آبى كه از ميان پشت و سينه ‏ها خارج مى‏ شود! مسلّماً او [خدايى كه انسان را از چنين چيز پستى آفريد] مى ‏تواند او را بازگرداند.(1)

*«وَ قَالُواْ أَ ءِذَا كُنَّا عِظَامًا وَ رُفَاتًا أَ ءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا قُلْ كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبرُ فىِ صُدُورِكمُ‏ْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِى فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»؛ و گفتند: آيا هنگامى كه ما، استخوان هاى پوسيده و پراكنده‏ اى شديم، دگر بار آفرينش تازه‏ اى خواهيم يافت؟! بگو: شما سنگ باشيد يا آهن، يا هر مخلوقى كه در نظر شما، از آن هم سخت‏ تر است (و از حيات و زندگى دورتر مى ‏باشد، باز خدا قادر است شما را به زندگى مجدد بازگرداند). آن ها بزودى مى گويند: چه كسى ما را بازمى‏گرداند؟! بگو: همان كسى كه نخستين بار شما را آفريد.(2)

*«أَ يحْسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نّجْمَعَ عِظَامَهُ بَلىَ‏ قَادِرِينَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ بَلْ يُرِيدُ الْانسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ»؛ آيا انسان مى ‏پندارد كه هرگز استخوان هاى او را جمع نخواهيم كرد؟! آرى قادريم كه (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم! (انسان شك در معاد ندارد) بلكه او مى ‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند!(3)

*«... وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»؛ ... ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمينان خاطر توست، و هم) براى اين كه تو را نشانه ‏اى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوان ها (ى مركب سوارى خود نگاه كن كه چگونه آن ها را برداشته، به هم پيوند مى ‏دهيم، و گوشت بر آن مى ‏پوشانيم!هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: مى ‏دانم خدا بر هر كارى توانا است.(4)



پرسش 2:
اصلا ما بر نمی گردیم. ما به عوالم درون می رویم یعنی بعد از مرگ به عالم های درونی تر (که مکانش در قفسه سینه ماست!) می رویم.

خدا شما را در بدن هایی که در ده ها بلکه صدها عالم درونی تر همین الآن موحود هست وارد می کند.

پاسخ:
چند نکته عرض می شود:

1. بر خلاف نظر شما، آیات بسیار زیادی از قرآن کریم، از بازگشت انسان برای حسابرسی خبر می دهند:

«وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»؛ و از روزى بپرهيزيد (و بترسيد) كه در آن روز، شما را به سوى خدا باز مى ‏گردانند سپس به هر كس، آنچه انجام داده، به طور كامل باز پس داده مى ‏شود، و به آنها ستم نخواهد شد.(چون هر چه مى‏ بينند، نتايج اعمال خودشان است).(5)

«إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ»؛ بازگشت همه شما بسوى اوست! خداوند وعده حقّى فرموده او آفرينش را آغاز مى ‏كند، سپس آن را باز مى ‏گرداند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده ‏اند، بعدالت جزا دهد و براى كسانى كه كافر شدند، نوشيدنى از مايع سوزان است و عذابى دردناك، بخاطر آنكه كفر مى ‏ورزيدند!(6)

2. پس از مرگ، بدن می پوسد و از بین می رود، پس چگونه دو باره به عالمی در درون قفسه سینه می رویم؟!!!

3. عالم درونی و ... چیست؟ این مطالب نیاز به مستندات نقلی (قرآنی و روایی) دارد.

جهان پس از مرگ، از درک و فهم عقل بشری بیرون است و تنها آگاهان از آن می توانند خبر از آن بدهند.



پرسش 3:

مطالبی از استاد جوادی آملی شنیدم که ایشان فرمودند عالم آخرت و صور اخروی اعمال ما در یک مکان (فرضی) که همان قلب ماست محقق می شود.

پاسخ:

منظور از قلب، قلب صنوبری که در قفسه سینه است، نیست؛ بلکه حقیقت ملکوتی آن منظور است.

همه مظاهر این دنیا، ملکوت دارند. ما نیز یک وجود داریم ولی در چند عالم حضور داریم منتهی اکنون نفس و روح ما که در عالم مُلک است، محدود است و فقط با عالم ماده کار می کند. پس از مرگ، وجود مادی و مُلکی ما از بین می رود و از عالم ماده و این محدودیت، آزاد می شویم و به عالم بالاتر (عالم مثال) می رویم. و با برپایی قیامت وارد ملکوت اخروی می شویم که آن آزادتر از عوالم قبل است.

لذا مراد از این قلب و درون، قلب صنوبری در قفسه سینه نیست.



پرسش 4:
پس چرا وقتی مرتکب گناه می شویم دلمان تنگ می شود یا وقتی کار خیری می کنیم احساس کشایش در دلمان داریم؟

پاسخ:

درک احساسات و عواطف و ...، از حالات نفس و روح است.

این که در حالت شادی، فلان سلول های قلب چنین و چنان می شود، و یا در حالت غم، فلان ماده ترشح می شود و ... همه مربوط به جسم است و این جنبه ابزاری است یعنی قلب ابزاری برای این حالت است، و الا احساسات و عواطف و ... غیر مادی هستند و از حالات نفس می باشند.

بنابر این، قلب یا مغز ابزار درک عواطف و احساسات هستند، نه این که همین قلب صنوبری که در قفسه سینه است و یا همین مغزی که در جمجمه قرار دارد، نیز حالت شاد و یا غمگین به خود می گیرند.



پرسش 5:

در روایتی از پیامبر گرامی (ص) می‌ خواندم که فرشته مرگ را ایشان دیده ‌اند که به یک لوح درخشان، نگاه می ‌کرده و نگاه از آن بر نمی ‌گرفته، و بوسیله او مردم را می ‌میرانده! این چگونه است؟

پاسخ:

دو مطلب عرض می شود:

مطلب اول: کیفیت قبض روح مؤمن و غیر مؤمن، متفاوت است:

«فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»؛ حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان مى ‏زنند و جانشان را مى ‏گيرند؟!(7)

«الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى ‏گيرند در حالى كه پاك و پاكيزه ‏اند به آنها مى ‏گويند: سلام بر شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى ‏داديد!(8)

مطلب دوم: هنگام مرگ، روح بطور کامل از بدن جدا می شود:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها»؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏كند.(9)

«قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»؛ بگو: فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده، (روح) شما را مى ‏گيرد سپس شما را بسوى پروردگارتان باز مى ‏گردانند.(10)

«توفّى» از باب تفعّل به معناى اخذ به طور تمام و كمال است. از اين جا است كه به مرگ وفات گفته شده كه روح انسان بطور کامل گرفته می شود.(11)

بنابر این:

بطور مسلم، کیفیت قبض روح فرد مؤمن و غیر مؤمن، متفاوت است. از طرفی موقع رسیدن مرگ، روح از بدن بطور کامل گرفته می شود تا برای حسابرسی مجددا به بدن برگردانده شود. لذا این بدن مادی از بین می رود و در مراحل بعدی سیر روح در عوالم دیگر ـ تا قبل از برپایی قیامت ـ همراه روح نیست.


_____________

1.     طارق، 7 و 8.
2.     اسراء، 49 – 51.
3.     قیامه، 3 – 5.
4.     بقره، 259.
5.     بقره، 281.
6.     یونس، 4.
7.     محمد، 27.
8.     نحل، 32.
9.     زمر، 42.
10. سجده، 11.
11. قاموس قرآن، ج ‏7، ص 230.