‏نمایش پست‌ها با برچسب تازی نامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تازی نامه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

دعوت به اندیشیدن در قرآن







خردمندان اهل تفکر هستند:

خداوند متعال می فرماید:«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»( سوره آل عمران،آیه 191-190)


مسلما در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه‏هايى [قانع كننده] است همانان که در همه حالات چه ایستاده و نشسته و چه در حال خفتن خدای را یاد می کنند و همیشه در خلقت زمین و آسمان تفکر می کنند و می گویند:پروردگارا ! این جهان با عظمت را بیهوده نیافریدی،تو پاک و منزهی،پس خدایا ما را به لطف از عذاب دوزخ حفظ بفرما.


هدف نزول قرآن وادار كردن انسان به تفكر وانديشه است:

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44نحل)

و آيات وحى فرستاديم و بر تو اين ذكر (يعنى قرآن) را نازل كرديم تا براى مردم آنچه را كه به آنان فرستاده شده بيان كنى و براى آنكه عقل و فكرت كار بندند


چرادر قرآن بیندیشیم؟

  آنگونه كه شايسته و بايسته است قدر اين كتاب و عظمت مفاهيم و محتواي آن براي ما شناخته نشده و حتي در ميان پيروان خود يعني مسلمانان «مهجور» است! چرا كه تمامي همت شان صرف قرائت و حفظ آيات آن شده و در عرصه عمل و پياده نمودن دستورات آن در سطح جوامع اسلامي چندگامي بيش برنداشته اند! و از همين رو خداوند عزيز در آيات بسياري از اين كتاب بي بديل براي آنكه مخاطبان آن را متوجه عظمت و حقانيت آن نمايد و بدنبال آن شوق فراگيري و عمل به تعاليمش را در درون جان انسانها برانگيزد، با شيوه هاي متعددي درصدد اثبات و بيان اين موضوع برآمده و مخاطبان قرآن را به انديشه در عظمت آن فرا مي خواند. از جمله در آيه 21 از سوره مباركه حشر مي خوانيم:

«لو انزلنا هذا القران علي جبل لرايته خاشعا متصدعامن خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون: اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي كرديم مي ديدي كه در برابر آن خشوع مي كند و از خوف خدا مي شكافد! و اينها مثالهائي است كه براي مردم مي زنيم تا در آن بينديشند.»

همانگونه كه از مفاد اين آيه برمي آيد خداوند عزيز با ذكر مثالي گويا و زيبا مردمان را به انديشه درباره عظمت قرآن كريم دعوت فرموده و در حقيقت بيان مي فرمايد كه: اي انسانها! اين قرآن كتابي است كه اگر بر كوه نازل مي شد آن را با تمامي عظمت و صلابتي كه دارد از هم فرو مي پاشيد.

پس شما را چه شده است كه بر دلهايتان تأثير نمي گذارد! كمي بينديشيد و سر به جيب تفكر فروبريد كه همين تفكر و انديشه شما را به سوي عظمت و حقانيت آن رهنمون خواهد شد. همچنين در آيات بسيار ديگري از قرآن كريم سخن از نزول قرآن به زبان عربي و ذكر بودن قرآن به ميان آمده است و سبب اين امور را نيز همان انديشه و تفكر در آيات آن ذكر فرموده كه از آن جمله مي توان به آيه .3 زخرف، آيه 44 .نحل، آيه .2 يوسف اشاره نمود.




مسلمان شدن به خاطر بهشت و حوری و غلمان



سوال:
با توجه به اینکه آنچه که پسندیده و ارزشمند است، این است که انسان بدون هیچ گونه چشم داشتی، و صرفا از سر احساس وظیفه انسانی در مسیر درست گام بردارد، نه از روی طمع مزد و پاداش؛ پس چرا قرآن کریم به طور مکرر به حوری و شراب و میوه و رودخانه و درختان سرسبز وعده داده است؟

پاسخ:
در این که شایسته است که همه انسان ها بدون چشم داشت و از روی احساس وظیفه در مسیر درست، و بندگی خدا گام بردارند شکی نیست و حرف شما در این خصوص کاملا متین است، اما باید دقت بفرمایید که انسان ها دارای درجات مختلفی از فهم و معرفت هستند و این موجب می شود که اصل بندگی و انسانیت نیز دارای مراتبی باشد، امام علی(ع) در روایتی می‌فرمایند:

«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»(1)
ترجمه: گروهى خدا را از روى ميل به ثواب عبادت كردند و اين عبادت تاجران است. و گروهى از ترس كيفر عبادت كردند و اين عبادت‏ بردگان‏ است، و گروهى به خاطر سپاسگزارى عبادت كردند و اين عبادت آزادگان است‏.

روشن است که عبادت هر سه مقبول است، چون هیچکدام از روی ریاء و رضایت مخلوق خدا را عبادت نکرده اند، اما همین عبادت کردنشان مراتبی دارد.
اگر چه خداوند در گام اول به دنبال این است که انسان ها از روی احساس وظیفه این مسیر را بپیمایند، نه منافع دنیوی، و نه حتی از روی طمع بهشت و ترس جهنم، همان طور که در تمجید از امام علی(ع) در لیلة المبیت به خاطر جانفشانی و خوابیدن در بستر پیامبر(ص)، می فرماید:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد» (2)
ترجمه: و بعضى از مردم جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

یعنی نیت امام علی(ع) در گذشتن از جان خویش فقط رضایت الهی بوده، نه طمع بهشت و ترس از جهنم.
اما خب طبیعتا غالب انسان ها در این سطح از معرفت نبوده و رضایت الهی در نگاهشان چنین جایگاه رفیعی ندارد، بلکه عمدتا اهل معامله هستند و همواره به دنبال این هستند که با گذشتن از چیزی، چیز بهتری به دست آورند، از طرفی آنچه که حکمت اقتضاء می کند جذب حداکثری است، یعنی موجود حکیم همواره به دنبال این است که همه انسان ها را با ابزار متناسب با فهم و درکشان از مسیر ضلالت بازداشته و به مسیر هدایت فرا بخواند، اما یقینا جایگاه کسانی که بدون طمع بهشت و ترس جهنم و به خاطر رضایت الهی در این مسیر گام برداشته اند، جایگاه ویژه ای است:

«وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير» (3)
ترجمه: و كسانى كه اموال خود را براى خشنودى خدا، و تثبيت روح خود، انفاق مى‏كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد،(و از هواى آزاد و نور آفتاب، به حد كافى بهره گيرد) و بارانهاى درشت به آن برسد، و ميوه خود را دو چندان دهد و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد، بيناست‏.

و نیز می فرماید:
«لا خَيْرَ في‏ كَثيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما»(4)
ترجمه: در بسيارى از سخنانِ درِگوشى (و جلسات محرمانه) آنها، خير و سودى نيست مگر كسى كه امر به كمك به ديگران، يا كار نيك، يا اصلاح در ميان مردم كند و هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند، پاداش عظیمی به او خواهيم داد.

با این اوصاف روشن می شود که نمی توان توقع داشت که خداوند انسان هایی که حاضر نیستند بدون چشم داشت و تنها برای رضایت او عبادت کنند را رها کند، بلکه می بایست آنها را نیز با ابزاری به سمت خویش فرا می خواند. خصوصا با توجه به این که این دسته از انسان ها اکثریت را تشکیل می دهند، لذا همین امر موجب شده است که به تناسب کثرت مخاطب، تعداد این دسته از آیات نیز افزایش یابد، و ضرورت این کثرت تشویق و تنذیر زمانی روشن می شود که می بینیم علی رغم این حجم کثیر از آیات تشویقی به برترین پاداش ها و تنذیر نسبت به بدترین مجازات ها هنوز نیز غالب مردم دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و به فرمایش قرآن کریم:

«أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون‏»؛ اکثر آنها نمی فهمند.(5)
«أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون‏»؛ اکثر آنها نمی دانند.(6)

پس نمی توان از کسانی که با دیدن این همه آیه عذاب نترسیده و در این همه آیه پاداش طمع نمی کنند، توقع داشت که بدون این آیات ایمان آورده و از روی احساس وظیفه انسانیت خویش را حفظ کنند.
یا از خداوند توقع داشت که نسبت به بندگانی که در مراتب پایین تر معرفتی قرار دارند بی تفاوت باشد؟ یا همان توقعی که از علی(ع) دارد را از آنها داشته باشد؟ آیا منطقی است که توقع داشت خداوند نسبت به بت پرستی که تازه مسلمان شده یا هنوز مسلمان نشده، از همان ابتدا بگوید وظیفه شما این است و فقط باید از روی وظیفه مرا پرستش کنید و خوب باشید، هیچ مزد و جزایی هم در کار نیست! به نظر شما چنین توقعی به جا است؟ به نظر شما چنین دعوتی موجب جذب طرف به سمت هدایت می شود یا دفع او؟

نتیجه گیری
انسان ها از نظر معرفت و بینش در مراتب مختلفی هستند، طبیعتا باید روش دعوت آنها به مسیر انسانیت و سعادت نیز متفاوت باشد، پس اگرچه شایسته تر این است که انسان بدون چشم داشت و از روی وظیفه در این مسیر گام بردارد اما اگر کسی در این سطح از معرفت نبود اشکالی ندارد که ابتدا با وعده و وعید او را وارد این مسیر کرد و سپس رشد داد، چرا که پیمودن این مسیر از روی ترس یا شوق بهتر از رویگردانی از آن است.

_____________________________

1. شريف الرضى، محمد بن حسين‏، نهج البلاغه(صبحی صالح)، کلمات قصار، شماره237.
2. بقره:2/207.
3. بقره:2/265.
4. نساء:4/114.
5. مائده:5/103.
6. انعام:6/37.





برخورد مسلمانان با کافرها باید چگونه باشد؟






در برخورد مسلمانان با مشرکان و کافران نرم‌خویى و خوش اخلاقی پسندیده است. ولى تا زمانى که ملایمت در آنان اثرى سازنده داشته و در هدایت و نجات آنان مۆثّر باشد و نرمى گفتار و رفتار ما سبب شود از عقیده باطل یا عمل ناپسند خود دست بردارند و اصلاح شوند. و یا اگر این نتیجه حاصل نمی‌شود، دست کم موجب تقویت و جرأت‌یافتن آنان بر مخالفت با دین و آزار و اذیّت مسلمانان نگردد، و زشتى انحرافشان را کم‌رنگ نسازد و گناه و لغزش آنان کوچک شمرده نشود.


خداوند، هنگام اعزام حضرت موسى(علیه السلام)‏ و برادرش هارون به سوى فرعون به آنان دستور می‌دهد: «إِذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏، فَقوُلا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏»؛[1] به‌سوى فرعون بروید که طغیان کرده است! اما به‌نرمى با او سخن بگویید شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد!


این‌که در پرسش، توصیه خداوند به بخشودن کافران دلیل بر بخشش خداوند گرفته شده است،[2] صحیح نیست؛ چرا که در پایان همین آیه خداوند می‌فرماید: «لِیَجْزِىَ قَوْمَا بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُونَ»؛[3] تا خداوند هر قومى را به اعمالى که انجام می‌دادند جزا دهد.


این آیه شریفه نشانگر بخشش آنان از جانب خدا نیست، تا با آیات دیگر هماهنگی نداشته باشد، بلکه به مۆمنان سفارش می‌کند تا - در برخی موارد خاص - از رفتار بد کفّار چشم‌پوشی کنند تا خود خدا به حساب اعمالشان برسد.


علامه طباطبایی در این‌باره می‌نویسد: «این‌که خداوند از مۆمنان خواسته است که متعرّض کفّاری که اعتقادی به قیامت ندارند نشوند، علتش آن است که خداوند به حال آنان رسیدگی خواهد کرد و جزای اعمال آنان را خواهد داد».[4]


گفتنی است؛ دستور کلی اسلام در مورد برخورد با کفّار آن است که تا آنان رفتار ناپسندی نداشتند، مسلمانان حق ندارند رفتار ناپسندی با آنها داشته باشند و حتی اگر با مسلمانان بدرفتاری کردند، تا حد امکان باید آنان را ببخشند مگر آن‌که چاره‌ای جز دفاع و جنگ نباشد.[5]


1. طه، 43 - 44.

2. مقصود این آیه شریفه است: «قُلْ لِلَّذینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّه...»؛ به مۆمنان بگو: «کسانى را که امید به ایّام اللَّه [روز رستاخیز] ندارند مورد عفو قرار دهند. جاثیه، 14.

3. جاثیه، 14.

4. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 163، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

5. ر.ک: «رفتار مسلمانان با غیر مسلمانان»، سۆال 1644؛ «تبلیغ دین اسلام با جنگ و حمله به دیگر کشورها»، سۆال 6893.






قرآن چه کسانی را گمراه می کند؟








یکی از اعتراضات مشهور بر قرآن این است که اسلامستیزان می گویند: «طبق تازینامه، الله انسانها را گمراه می کند.» گذشته از اینکه به گمراه شدنِ انسان توسط خدا، در کتب مقدسۀ سایر ادیان نیز اشاره شده است، به طور اساسی، هر کسی توسط قرآن دچار گمراهی نمی شود:


1.وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً (82اسرا): و ما آنچه از قرآن فرستيم شفا (ى دل) و رحمت (الهى) براى اهل ايمان است و ظالمان را به جز زيان (و شقاوت) چيزى نخواهد افزود

چرا ظالمان نتيجه معكوس مى‏گيرند؟

نه تنها در اين آيه كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن مى‏خوانيم دشمنان حق بجاى اينكه از نور آيات الهى دل و جان خود را روشن سازند و تيره‏گيها را بزدايند، بر جهل و شقاوتشان افزوده مى‏شود.
اين به دليل آنست كه خميرمايه وجودشان بر اثر كفر و ظلم و نفاق به شكل ديگرى درآمده، لذا هر جا نور حق را مى‏بينند به ستيز با آن برمى‏خيزند، و اين مقابله و ستيز با حق، بر پليدى آنها مى‏افزايد، و روح طغيان و سركشى را در آنها تقويت مى‏كند.
يك غذاى نيرو بخش را اگر به عالم مجاهد و دانشمند مبارزى بدهيم از آن نيروى كافى براى تعليم و تربيت و يا جهاد در راه حق مى‏گيرد، ولى همين غذاى نيروبخش را اگر به ظالم بيدادگرى بدهيم از نيروى آن براى ظلم بيشتر استفاده مى‏كند، تفاوت در غذا نيست، تفاوت در مزاجها و طرز تفكرها است!



2.«أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ»[1] (و اما آنها كه راه كفر را پيموده ‏اند، (اين موضوع را بهانه كرده) مى ‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏ كند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى ‏سازد).

هدايت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست يا غلط نيست، بلكه به شهادت آيات متعددى از خود قرآن" هدايت" به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و" اضلال" به معنى از بين بردن زمينه ‏هاى مساعد است، بدون اينكه جنبه اجبارى به خود بگيرد.


و اين فراهم ساختن اسباب (كه نام آن را توفيق مى‏گذاريم) يا بر هم زدن اسباب (كه نام آن را سلب توفيق مى ‏گذاريم) نتيجه اعمال خود انسانها است كه اين امور را در پى دارد، پس اگر خدا به كسانى توفيق هدايت مى ‏دهد و يا از كسانى توفيق را سلب مى ‏كند نتيجه مستقيم اعمال خود آنها است.

اين حقيقت را در ضمن يك مثال ساده مى‏ توان مشخص ساخت هنگامى كه انسان از كنار يك پرتگاه يا يك رودخانه خطرناك مى ‏گذرد هر چه خود را به آن نزديكتر سازد جاى پاى او لغزنده ‏تر و احتمال سقوطش بيشتر و احتمال نجات كمتر مى ‏شود و هر قدر خود را از آن دور مى ‏سازد جاى پاى او محكمتر و مطمئن‏تر مى‏ گردد و احتمال سقوطش كمتر مى ‏شود، اين يكى هدايت و آن ديگرى ضلالت نام دارد.[2]





3. در آیه 5 سوره صف آمده است: فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ: پس چون [از حق] برگشتند خدا دلهايشان را برگردانيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمى‏ كند

این گمراهی بر اساس نص صریح قرآن کریم، در پی فسق افراد است و فسق، گناه تعمدی است.

مرحوم علامه می فرمایند:
"گـمـراه كـردن خـدا هـم هـيـچ وقـت ابـتـدايـى نـيـسـت. و ايـنـكـه فـرمـوده : (يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين ) به خوبى گوياى اين حـقـيـقـت كـه گـمـراه كـردن خـدا بـه وسـيله قرآن كريم از باب مجازات فاسقان به خاطر فسقشان است، و گرنه ساحت خداى عزوجل منزه از آن است كه ابتدائا و بدون جرم كسى را ازاغه و اضلال كند."[3]

بنابراین فراز پایانی آیه 5 سوره مبارکه صف ، مستند مورد نظر شما از ایات شریفه خواهد بود .


[1] - سوره بقره، آیه26.

[2] - تفسير نمونه، ج‏1، ص 152.

[3]- ر.ک: تفسیر المیزان ، ذیل ایه 5 سوره صف