‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم تنباکو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم تنباکو. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۱۷, پنجشنبه

نهضت تنباكو تقابل پيروز روحانيت شيعه با استعمار انگليس و استبداد قاجار



تاملي درديدگاه امام خميني درباره عوامل چهارگانه پيروزي نهضت تنباكو
نهضت تنباكو يكي از بزرگترين حركت هاي رهايي بخش شيعي به رهبري روحانيت به شمار مي رود به گونه اي كه همواره آثار ارزشمند آن در طول سالهاي طولاني بقا و تداوم داشته است و از حافظه تاريخ محو نگرديده است و تلاش هاي مرموز مورخان وابسته به بيگانه نتوانسته است القائات و تحريفات مسموم را بر حقايق اين حركت الهي غالب نمايد.
ماندگاري آثار نهضت تنباكو را بايد معلول عواملي دانست كه عبارتند از :
1 ـ خاستگاه اين نهضت تشيع انقلابي و مبارز و مقاوم در برابر ظلم وتعدي و تباهي مي باشد .
2 ـ قدرت مذهبي وسياسي روحانيت شيعه در اين نهضت در سطحي بالا و با وسعتي شگفتي زا متجلي گرديد .
3 ـ حضور مردم مسلمان هم گسترده بود و هم آميخته با شناخت و آگاهي هاي سياسي از تحركات دشمنان .
4 ـ حركت هاي تخريبي ايادي پيدا و پنهان استعمار انگليس براي ايجاد شكاف و اختلاف بين علماي دين از يكسو و بين مردم و روحانيت از ديگر سو به نتيجه و ثمر نرسيد و دشمنان به طور كامل ناكام ماندند.


در انديشه ها و ديدگاه هاي سياسي حضرت امام خميني عوامل چهارگانه اي را كه به عنوان راز ماندگاري نهضت تنباكو در حافظه تاريخ و بستر زمان از آنها ياد كرديم به تامل مي گذاريم .


الف ـ حضرت امام خميني در مصاحبه با خبرنگار ايتاليايي روزنامه « لوتاكو نتينوا » و در پاسخ به پرسش او درباره خاستگاه و ريشه نهضت اسلامي چنين مي فرمايد : « يكي از خصلت هاي ذاتي تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوري و ظلم است كه در تمامي تاريخ شيعه به چشم مي خورد هر چند كه اوج اين مبارزات در بعضي از مقطع هاي زماني بوده است . در صد ساله (اخير) حوادثي اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملت ايران تاثيري داشته است . انقلاب مشروطيت جنبش تنباكو و ... قابل اهميت فراوان است ... » (1 )
امام خميني در اين سخنان خاستگاه اصلي نهضت تنباكو را تشيع معرفي مي نمايد كه خصلت ذاتي آن ايستادگي در برابر دشمنان و مبارزه قهرآميز با ظلم و استكبار در هر عصر و زمان مي باشد.
همين خاستگاه و ريشه است كه نهضت تنباكو را به وجود آورد و آثار آن را باقي و مقاوم نمود به گونه اي كه انقلاب شكوهمند اسلامي ما نيز نقش تاثيرگذاري و تحول آفريني خود را از آن جنبش گرفت . مكتب تشيع كه همان اسلام اصيل و ناب و تعاليم وحياني آن مي باشد مسلمين را به دشمن شناسي فرا مي خواند و از صرف بودجه هاي كلان توسط آنان براي مسدود كردن راه توحيد خبر مي دهد(2 ) و توطئه هاي دشمن براي تضعيف ايمان ها(3 ) و جلوگيري از رسيدن خير و منفعت به اهل ايمان (4 ) را آشكار مي نمايد و همواره به وحدت و اتحاد و پرهيز از تفرقه و تشتت دعوت مي كند(5 ) و به جهاد و مبارزه با قدرت هاي استكباري در همه اعصار فرمان مي دهد . (6 )
همين مشخصه ها در مكتب تشيع كافي است كه خاستگاه جنبش ها و حركت هاي رهايي بخش همچون نهضت تنباكو شود و ماندگاري آن را موجب گردد.



ب ـ دومين عاملي كه در درخشش نهضت تنباكو از آن ياد كرديم عبارت است از تجلي قدرت مذهبي و سياسي روحانيت شيعه در اين نهضت و رهبري هاي جامع و حركت زاي آنان در تقابل با استعمار خارجي و استبداد داخلي .
حضرت امام خميني مي فرمايند :
« ما اين صد سال اخير را كه ملاحظه كنيم هر جنبشي كه واقع شده است از طرف روحانيون بوده است بر ضد سلاطين . جنبش تنباكو به ضد سلطان وقت بود . » (7 )
همچنين امام خميني در سخناني ديگر مجددا تاكيد مي كنند :
« شما اگر ملاحظه كنيد از اول تا حالا آن كه با اين قدرت ها معارضه كرده ابتدايش از روحانيين شروع شده ... در اين صد ساله اخير آني كه معارضه كرده با سلاطين وقت ابتدايش از روحاني شروع شده قضيه تنباكو ابتدايش از روحانيون ايران و عراق و از مرحوم ميرزا فتوا بود و از علماي تهران قيام و عمل . » (8 )
امام خميني در كنار اشاره به مبارزه علماي تهران بر مبناي فتواي ميرزاي شيرازي در مخالفت با قرارداد استعماري امتياز تنباكو كه بين انگليس و دولت وقت ايران يعني ناصرالدين شاه منعقد گرديد تصريح دارند كه همه علماي بزرگ ايران از اين حكم تبعيت كردند(9 ) و به اين ترتيب قيام روحانيت اسلام و رهبري علماي آگاه و متعهد و مبارز نهضت تنباكو را به صورت حركتي گسترده و رهايي بخش در معارضه با استعمار و استبداد قرار داد.
در « تهران » فقها و علماي اسلام ـ همچون ميرزا حسن آشتياني شيخ فضل الله نوري آقاي سيدعبدالله بهبهاني سيدعلي اكبر تفرشي آقاسيدمحمدرضا طباطبايي و محمدتقي كاشاني ـ نهضت تنباكو را مرحله به مرحله به پيش مي بردند و در برابر تهديدهاي مكرر دولت ناصرالدين شاه مبني بر عدم مخالفت با امتياز تنباكو با صلابت و استواري مقاومت مي كردند.
در « شيراز » علماي اسلام به مخالفت با امتياز استعماري تنباكوي ايران قيام مي كنند. يكي از علماي مبارزي كه نقش ارزنده اي در اين حركت الهي به عهده داشت عالم مجاهد « سيدعلي اكبر فال اسيري » بود. او بر فراز منبر مي رود و از زير عبا شمشيري بيرون كشيده و فرياد بر مي آورد :
« موقع جهاد عمومي است . اي مردم بكوشيد تا جامه زنان نپوشيد. من يك شمشير و دو قطره خون دارم هر بيگانه اي را كه براي انحصار دخانيات به شيراز بيايد شكمش را با اين شمشير پاره خواهم كرد. »
رژيم قاجار اين عالم مبارز را ربود و به بوشهر و سپس به بصره تبعيد نمود. مردم شيراز به اعلام انزجار از اين عملكرد دولت مي پردازند لكن اعتراض آنان به دستگيري و تبعيد روحاني مبارز شيراز با گلوله هاي حاكم وقت شيراز « قوام الملك » پاسخ داده مي شود!
وقتي مردم بي گناه به خاك و خون كشيده مي شوند نمايندگان شركت انگليسي در پناه سرنيزه حاكمان به شهر وارد مي شوند. علما و روحانيون در اعتراض به اين عمل از رفتن به مساجد خودداري مي كنند و مقاومت تداوم مي يابد.
در « تبريز » علما و روحانيون مبارز طي تلگرافي به تهران و براي دستگاه حكومت چنين اعلام مي نمايند :
« با كمال حيرت مشاهده مي كنيم كه پادشاه ما كافه مسلمين را مثل اسرا به كفار مي فروشد... مسلمانان مرگ را به زيردست شدن كفار ترجيح مي دهند. »
رهبري نهضت در تبريز به عهده « ميرزا جواد آقا مجتهد تبريزي » است . او به شدت در مقابل استعمار انگليس و استبداد قاجار ايستادگي مي كند. مردم به پيروي از او اعلاميه هاي كمپاني را از ديوارهاكنده و از پذيرفتن خارجي ها امتناع مي كنند.
در تلگراف هايي كه از تبريز به ناصرالدين شاه ارسال مي شود به صراحت و شجاعت به او اعلام مي گردد كه با واگذاشتن امتياز تنباكوي ايران به انگليس خود را به فرنگي ها فروخته است .
در « اصفهان » حركت پرشور و مبارزه با استعمار و استبداد به رهبري سه عالم مسئول و مبارز « حاج شيخ محمدتقي (آقا نجفي ) « شيخ محمدعلي » و « ملاباقر فشاركي » در اوج جهاد و مقاومت به پيش مي رود.
ناصرالدين شاه در صدد مقابله با روحانيت برمي آيد و طي تلگرافي به « آقا نجفي » اعلام مي كند :
« بي جهت عالم آسوده را آشفته نكنيد و مردم با خون خود بازي نكنند و آسوده مشغول دعاگويي و رعيتي باشند.»
عالم مبارز مرحوم آقا نجفي وقعي به اين تلگراف نمي دهد و به همراه ساير علما مبارزه را با شدت استمرار مي بخشد.
« ظل السلطان » حاكم جبار اصفهان طي تلگرافي به ناصرالدين شاه اين گونه گزارش مي دهد :
« آقا نجفي » و « شيخ محمدعلي » اعلانات چندي درب مساجد و معابر چسبانده استعمال تنباكو را حرام و حمايت كنندگاني فرنگي را مرتد و عمله جات دخانيات را نجس خوانده و نوشته اند كسي از اين جماعت را كه دخالت در كار فرنگي دارند به حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهند. در حمام ها و قهوه خانه ها و مجالس علما و تجار و غيره قليان موقوف است . طلبه ها در هر نقطه كه قليان ديده شكسته اند ... (10 )
در ساير شهرها نيز تحركاتي همانند چهار شهر ياد شده از جانب علما و روحانيون ناصرالدين شاه و دولت وقت را به استيصال و درماندگي مي كشاند و مرحله به مرحله وادار به عقب نشيني مي نمايد.


ج ـ سومين عامل در درخشندگي نهضت تنباكو حضور وسيع و يكدست و گسترده مردم در اين حركت الهي مي باشد.
حضرت امام خميني پس از تصريح به رهبري و مجاهدت خستگي ناپذير علماي اسلام در سازماندهي نهضت تنباكو در شهرهاي ايران درباره تبعيت مردم از علما و حضور آنان در نهضت مي فرمايند : مردم به روحانيت علاقه داشتند و دنبال اينها را مي گرفتند و كارها را انجام مي دادند . (11 )
همچنين امام خميني پس از اشاره به فتواي كوتاه ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو مي فرمايد : « آن نصف سطر.. يك ملت را وادار كرد كه مخالفت كنند . » (12 ) و نيز امام خميني پس از اشاره به فتواي ميرزا و مجاهدت علماي دين به حضور و نقش مردم اين گونه تصريح مي كنند : اين ملت بود كه پشتيباني از مراجع خودشان مي كردند از علماي خودشان حمايت مي كردند و آنهايي را كه راه استبداد مي رفتند به زمين مي زدند . (13 )
حضور و مجاهده مردم مسلمان در نهضت تنباكو بسيار پرشكوه يك دست شجاعانه و خالصانه بود.
به ذكر نمونه هايي از اين مجاهدت و وحدت در دو شهر تبريز و اصفهان بسنده مي كنيم :
وقتي مردم تبريز به دنبال مخالفت ها و اعتراض هاي اوليه با امتياز تنباكو پاسخي جز اصرار دولتيان بر نوكري استعمارگران انگليسي مشاهده نمي كنند تلگرافي به ناصرالدين شاه با اين محتوا ارسال مي دارند :
« ما اهالي تبريز روز عاشورا تمام فرنگي ها و عيسويان را كه در تبريز هستند قتل عام خواهيم كرد. از حالا به شما اطلاع مي دهيم دانسته باشيد كه تغيير به جهت عمل تنباكو و اين كه شاه مملكت خودش را به فرنگي ها فروخته است . »
همچنين نامه اي به اين مضمون براي شاه مي نويسند :
« 42 سال است سلطنت مي كني محض طمع مملكت خودت را قطعه قطعه به فرنگي فروخته اي خودداني اما ما اهالي آذربايجان خودمان را به فرنگي نمي فروشيم و تا جان داريم مي كوشيم . »
به دنبال مقاومت و جهاد مردم مسلمان تبريز بود كه ناصرالدين شاه ضمن تلگرافي به تبريز از طرف كمپاني انگليسي اعلام مي كند : « ...در كار آذربايجان هر نوع تسهيلات كه مردم بخواهند مي كنم . اگر حرف آنها در فرنگي است ماموران فرنگي را برمي دارم سهل است خارج از مذهب هيچ نمي گذارم . كارهاي آذربايجان را به خود آذربايجاني ها رجوع مي كنم ... در وضع خريدن يا فروختن هر عيبي به نظر علما آمده است بگويند رفع مي كنم . به طوري اصلاحات مي دهم كه خود مجتهدين راضي شوند... »
مردم مسلمان تبريز كه در اثر خط مشي سياسي علماي دين فقط لغو امتياز تنباكو را مي طلبيدند به تلگراف مزبور اهميتي ندادند و به مبارزات خود ادامه دادند در نتيجه دولت ناصرالدين شاه تصميم گرفت موقتا از آذربايجان صرف نظر نمايد.
در اصفهان پس از تبعيد گروهي از علماي اسلام توسط ظل السلطان با هدف آرام كردن و عقب نشيني مردم اين ترفند موثر واقع نشد و مردم زير بار ننگ ذلت و وطن فروشي نرفتند.
عده اي از مردم اصفهان به جاي فروش تنباكوهاي خود به كمپاني آنها را بين فقرا تقسيم كردند. عده اي ديگر با طبع بلند و غيرت اسلامي خود از اين اموال گذشتند و براي نشان دادن مخالفت با استعمار و استبداد همه تنباكوهايشان را به آتش كشيدند . همين عمل توسط برخي از تجار تهران نيز صورت پذيرفت . (14 )
د ـ موضوع چهارم كه يكي ديگر از عوامل موفقيت خيره كننده نهضت تنباكو گرديد بي اثر ماندن حركات تخريبي دشمنان براي ايجاد اختلاف و تشتت بين علماي اسلام و نيز بين علما و مردم بود.
حضرت امام خميني درباره نيرنگ هاي استعمار و عوامل داخلي آنان براي تفرقه افكني بين علما و روحانيون و نيز
بين روحانيت و مردم به مقايسه نهضت مشروطه و نهضت تنباكو مي پردازند و مي فرمايند :
« يك نقشه اي بود كه نقشه هم تاثير كرد و نگذاشت كه مشروطه به آن طوري كه علماي بزرگ طرحش را ريخته بودند عملي بشود. به آنجا رساندند كه آنهايي كه مشروطه خواه بودند به دست يك عده كوبيده شدند. تا آنجا كه مثل مرحوم حاج شيخ فضل الله نوري در ايران براي خاطر اين كه مي گفت بايد « مشروطه مشروعه » باشد و آن مشروطه اي كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاي او رقصيدند يا كف زدند. در مشروطه در عين حالي كه ابتدايش نبود اين مسائل لكن آنهايي كه مي ديدند كه از مشروطه ضربه مي بينند منافعشان از بين مي رود... يك دسته از همان مستبدين مشروطه خواه شدند و افتادند توي مردم . همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايي كه ديديد و ديديم . زمان ميرزاي شيرازي هم مي خواستند يك همچو كاري بكنند. مرحوم ميرزا كه دخانيات را تحريم فرمود شياطين افتادند در بين مردم و به آنجا رساندند كه بعضي از اهل علم بعضي از شهرها بالاي منبر ـ به طوري كه نقل مي كنند ـ قليان كشيد برضد حكم مرحوم ميرزا. لكن ميرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده اي بود و از اين طرف هم طرفداران او مثل ميرزاي آشتياني قوي بود و قدرتمند نتوانستند آنجا كاري بكنند . » (
15)
در تاريخ آمده است كه ناصرالدين شاه دستور داد بين دو تن از علماي تبريز اختلاف بيندازند و آنها را در مقابل يكديگر قرار دهند تا نهضت تنباكو به بيراهه تفرقه و تنازع بين علماي دين و در پي آن اختلاف بين روحانيت و مردم بيفتد لكن در نيل به اين حيله و ترفند شيطاني توفيق حاصل نكردند . (16 )
به اين ترتيب نهضت تنباكو عرصه تقابل روحانيت شيعه با استعمار خارجي و استبداد داخلي گرديد و در اين مقابله و معارضه قدرت عظيم روحانيت كه خاستگاه آن مكتب تشيع مي باشد اين حركت پرشور الهي را با سازمان دهي مردم و مراقبت و هوشياري هاي خاص به پيروزي كامل رساند و در دل تاريخ براي هميشه ثبت نمود و آثار ارزشمند و بيداري زا و حركت آفرين آن را پشتوانه راه آيندگان قرار داد.
اين درخشندگي و ظفرمندي شگفتي زاست كه متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري را به اين آرزومندي مي رساند كه اي كاش نهضت پيروز تنباكو مقصد متعالي برقراري نظام حكومتي اسلام را تعقيب مي نمود و در آن مقطع تاريخي متوقف نمي شد . (17 )
اگر چه اين آرزو و در پي آن تاسف و تحسر استاد مطهري بجا مي باشد لكن همان گونه كه امام خميني تصريح كردند نهضت تنباكو در ايجاد و پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاثير گذار بود و از اين پس نيز از ذخاير ارزشمند در تاريخ نهضتهاي رهايي بخش اسلامي به شمار مي رود.

--------------

1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 5 ص 407
2 ـ قرآن كريم سوره انفال (8 ) آيه 36
3 ـ سوره بقره (2 ) آيه 109
4 ـ سوره بقره (2 ) آيه 105
5 ـ سوره آل عمران (3 ) آيه 103
6 ـ سوره حج (22 ) آيه 39 سوره تحريم (66 ) آيه 9
7 ـ صحيفه امام ج 8 ص 294
8 ـ همان مدرك ج 9 ص 172
9 ـ ولايت فقيه اثر امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 113
10 ـ ميرزاي شيرازي تاليف شيخ آقا بزرگ تهراني انتشارات وزارت ارشاد اسلامي ص 241 243 246 
11 ـ صحيفه امام ج 9 ص 172
12 ـ همان مدرك ص 537
13 ـ همان مدرك ج 17 ص 271
14 ـ ميرزاي شيرازي تاليف شيخ آقا بزرگ تهراني ص 247 ـ 244
15 ـ صحيفه امام ج 18 ص 171
16 ـ ميرزاي شيرازي شيخ آقا بزرگ تهراني ص 245

17 ـ نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري انتشارات صدرا ص 96
نهضت تنباكو يكي از بزرگ ترين حركت هاي رهايي بخش شيعي به رهبري روحانيت به شمار مي رود به گونه اي كه همواره آثار ارزشمند آن در طول سال هاي طولاني بقا و تداوم داشته و از حافظه تاريخ محو نگرديده است و تلاش مرموز مورخان وابسته به بيگانه نتوانسته است القائات و تحريفات مسموم را بر حقايق اين حركت الهي غالب نمايد
در نهضت تنباكو حركت هاي تخريبي ايادي پيدا و پنهان استعمار انگليس براي ايجاد شكاف و اختلاف بين علماي دين از يكسو و بين مردم و روحانيت از ديگر سو به نتيجه و ثمر نرسيد و دشمنان به طور كامل ناكام ماندند
ظهور قدرت مذهبي و سياسي روحانيت در سطحي بالا و با وسعتي شگفتي زا و حضور مردم مسلمان ـ كه هم گسترده بود و هم آميخته با شناخت و آگاهي هاي سياسي از تحركات دشمنان ـ دو عامل مهم در پيروزي نهضت تنباكو به شمار مي رود .
امام خميني :
آنهايي كه مي ديدند از « مشروطه » ضربه مي بينند منافعشان از بين مي رود... يك دسته از همان مستبدين مشروطه خواه شدند و افتادند توي مردم همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايي كه ديديد و ديديم . زمان « ميرزاي شيرازي » هم مي خواستند يك همچو كاري بكنند... لكن ميرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده اي بود و از اين طرف هم طرفداران او مثل ميرزاي آشتياني قوي بود و قدرتمند نتوانستند آنجا كاري بكنند .
همان گونه كه امام خميني تصريح كردند نهضت تنباكو در ايجاد و پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاثيرگذار بود و از اين پس نيز از ذخائر ارزشمند در تاريخ نهضت هاي رهايي بخش اسلامي به شمار مي رود .

علت فتواي آيت الله شيرازي در خصوص تحريم تنباكو؟




يكي از مسائل مهمي كه در تاريخ معاصر ايران رخ داد «تحريم تنباكو» است قيام تنباكو به استعمارگران و ثابت كرد نظر مرجعيّت شيعه فصل الختام همة مسائل است به گونه اي كه پادشاه خودكامه اي مثل ناصرالدين شاه در مقابل خواست مرجعيّت و مردم مجبور به تسليم و عقب نشيني مي شود. اين قيام موجب تثبيت قدرت مرجعيّت و افزايش نقش علماء در مسائل سياسي و اجتماعي شد و نشان داد كه شاه و استعمارگران برخلاف ادعاهايشان، طبل توخالي هستند و در واقع تمريني براي انقلاب قريب الوقوع مشروطه بود.
دوره قاجار و كمي پيش از آن محور عمده حل و فصل مشكلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي رژيم حاكم را، سياست موازنه مثبت (جلب رضايت دو ابر قدرت روس و انگليس، از طريق اعطاي امتيازات و منافع مختلف به آنها) تشكيل مي داد در دوران ناصرالدين شاه خيانتهاي شاه حتي باعث تعجب بيگانگان گرديد مثل قرارداد رويتر كه اين عهدنامه به عنوان «اعطاي سند مالكيّت ايران» معروف شده و اندكي پيش از امتياز تنباكو صورت گرفت قرارداد تنباكو هم در رجب 1307 هجري قمري پس از مراجعت شاه به ايران تنظيم و به امضاي ناصرالدين شاه رسيد.1
اين قرارداد در 15 پانزده فصل تنظيم شده و دست ملّت و دولت ايران را به كلّي از محصول توتون و تنباكوي ايران كوتاه مي ساخت و آن را در شرايط استعماري و استثماري در اختيار انگليس قرار مي داد بطوري كه كشاورز ايراني مجبور بود محصول خود را به بهاي ارزان به كمپاني رژي بفروشد و آنگاه خودش آن را به بهاي گزاف خريداري كند و تسهيلات و امكانات فراوان ديگري نيز در مورد اين امتياز به انگليس داده شد.
كه از جمله در اختيار داشتن زارعين و حكام ولايات بود و به آنها (انگليسيها) اجازه مي داد هر آنچه را كه لازم بدانند از اسباب و وسايل عادي گرفته تا اسلحه و مهمات جنگي به ايران وارد كنند و در صورت اختلاف بر سر قيمت يك نفر حَكَمْ از طرف انگليس براي تعيين قيمت انتخاب شود و رأي او لازم الاجرا باشد و... با چنين قرارداد استعماري و خفقان آوري انگليسي ها دست به كار شدند و زارعين و ساير سكنه منطقه را تحت سلطه خود درآوردند و موجي از خارجيان در كوچه ها و خيابانهاي هر شهر و ولايتي به راه افتاد و نمايش قدرت خود را آغاز كرد و هر جا مي رفتي انگليسي ها در آنجا حضور داشتند و در خانه و دكان و كوچه و بازار پر بود از اتباع انگليسي.2
بازرگانان و تجار و كشاورزان خود را عمله و زيردست بيگانه محسوب مي كردند و همگان از شدت تسلط بيگانگان احساس ناامني مي كردند و خواهان لغو اين قرارداد بودند.
در اين روزگار، يك پنجم مردم ايران به كار كشت و زرع و خريد و فروش تنباكو مشغول بودند و واگذاري چنين امتيازي يعني واگذاري حق حيات يك پنجم مردم ايران به طور مستقيم به يك كمپاني انگليسي.3
درباره اوضاع انفجارآميز اين سالها، سيدجمال الدين اسدآبادي در نامه اي به علماء شيعه چنين مي نويسد:
«ناصرالدين شاه در طول سلطنتش آزمندانه تلاش كرده است با تصاحب اموال بيوه زنان به غارت دارائي يتيمان، محروم كردن فقيران از قوت لايموت و غصب توشه ناچيز بيچارگان، هرچه بيشتر پول اندوزد، او براي كسب اين پول مرتكب هرگونه شرارت و رذالت شده و با مردم با هرگونه سخت گيري و شدتي رفتار كرده و براي دست يافتن به پول، چنان وسائل پستي به كار برده كه حتي ارواح خبيث ترين موجودات از به كار بردن آنها بيزارند و عوام نيز به آن تن در نمي دهند.
هيچ طريقي براي ظلم نماند كه وي نيازموده باشد و هيچ كوره راهي نماند كه نپيموده باشد پس از آنكه سكنه را به فقر كشاند و خانه ايشان را خالي و مملكت را ويران و مردم را پراكنده ساخت، جنونش او را برانگيخت تا حقوق مسلمين و مايملك مؤمنين را به اجانب بفروشد... و وزير ملحد و شريرش (اين عمل تبهكارانه) را تحسين كرد و به شتاب زياد و با دستپاچگي، قراردادها و پيمانهايي با اروپائيان بست و پروا نكرد كه در آنها چه خيانت و ننگي است و فكر نكرد كه چه خسارت عظيمي بار خواهد آورد. گويي تصميم گرفته بود اين مملكت را از همان روز اول براي ابد ترك گويد...» 4
و در نامه اي به آيت الله ميرزاي شيرازي رضوان الله عليه مي نويسد: «... خلاصه اين مرد تبه كار (ناصرالدين شاه) كشور ايران را اينطوري به مزايده گذاشته و خانه هاي محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و ممالك اسلامي به اجنبي مي فروشد ولي از پست فطرتي و فرومايگي كه دارد به قيمت كم و وجه اندك حاضر به فروش مي شود ـ بله وقتي پست فطرتي و حرص با خسّت و ديوانگي آميخته شود چنين خواهد شد...»5
بطور خلاصه مي توان گفت با اين امتياز بنيه مالي ايران ضعيف و به يغما رفته، فرهنگ استعماري گسترش يافته بود با ورود بيش از دو هزار خارجي به ايران، شكل بازار و جماعت مسلمين تغيير نموده، به علت ضعف بنيه مالي و فرهنگي بسياري از ايرانيان «زن و مرد» اجير بيگانه شدند و سلطه استعمارگران و فساد و فحشا هر روز بيشتر و بيشتر مي شد. انگليس در تجربه اي كه از مستعمره كردن هند و... داشت با زرنگي و چابكي بيشتري وارد ميدان شده و بدنبال اين بود كه نام ايران را از نقشه سياسي دنيا حذف كند و آن را جزء مستعمرات انگلستان در آورد.
بواسطه اين خطرات عظيم است كه ميرزاي شيرازي و علماء احساس خطر مي كنند و مردم در شهرهاي بزرگ به رهبري علماء قيام مي كنند در شيراز به رهبري عالم مجاهد سيدعلي اكبرفال اسيري، مردم تبريز به رهبري آيت الله ميرزا جواد مجتهد تبريزي، در خراسان به رهبري آيت الله حاج شيخ محمدتقي بجنوردي و سيد حبيب مجتهد شهيدي و ميرزا احمد رضوي و...، و در تهران به رهبري آيت الله آشتياني و شيخ فضل الله نوري، در اصفهان به رهبري آيت الله آقا نجفي و آقا مشيرالدين و آيت الله محمدباقر فشاركي نهضتي جدي عليه اين امتياز به راه انداختند و مردم در پشت سر آنها حضور فعال داشتند علماء مكرر با دربار تماس مي گرفتند و نظر خود را اعلام مي كردند ولي جواب قانع كننده اي نمي شنيدند فلذا در تلگرافي به آيت الله ميرزاي شيرازي رضوان الله عليه شكايت كرده و خواستار چاره شدند.
ميرزاي شيرازي به يك سازماندهي عميق دست زد و افرادي را روانه ايران مي كند تا تمام علماء را در يك صف قرار دهند و كسي از روي ناآگاهي مخالفت نكند زمينه آماده مي شود و ميرزاي شيرازي در دربار ايران وجدان حقيقت پذير نمي يابد و بي هراس از همة تهديدها و خطرها با يك سطر كوتاه به جنگ استعمار پير مي رود و براي حفظ اسلام و ايران اين فتواي كوتاه را صادر مي كند:
«اليوم استعمال توتون و تنباكو باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلام عليه است.»
ساعتي پس از اين حكم تمام قليانها جمع مي شود و در هيچ جا دود تنباكو بلند نمي شود.6
جهت مطالعه بيشتر به كتاب زندگاني ميرزاي شيرازي ترجمه حميد تيموري و كتاب قيام تنباكو نوشته دكتر يعقوب آژند مراجعه فرمائيد.
علي ـ عليه‎ السلام ـ مي فرمايند:
دانشمندي كه به غير علمش عمل كند همچون جاهل سرگرداني است كه هرگز از جهل به هوش نمي آيد، بلكه حجت بر آن دانشمند عظيم تر و حسرت براي او ثابت تر است، و در پيشگاه خدا سزاوار سرزنش بيشتر.7

1. تهراني، آقا بزرگ، ميرزاي شيرازي، ترجمه اداره كل انتشارات و تبليغات، تهران، خرداد 63، ص 228.
2. بخشايشي، عقيقي، يكصد سال مبارزه روحانيت، بي جا، دفتر نشر نويد اسلام، 1361. ج اول، ص 14 و 13 و 12.
3. مدني، سيدمحمود، ميرزاي شيرازي احياگر قدرت فتوا، قم سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول 71، ص 98. .
4. تهراني، آقا بزرگ، ميرزاي شيرازي، ترجمه اداره كل انتشارات و تبليغات، تهران، خرداد 63، ص 240.
5. زنجاني، محمدرضا، تحريم تنباكو، تهران، مؤسسه انتشارات فراهاني. بي تا، ص 113.
6. مدني، سيدمحمود، ميرزاي شيرازي، قم، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، سال 71، ص 99-110.
7. علي (ع) نهج البلاغه، ترجمه رضا آشتياني، قم، انتشارات هدف، بي تا، ص 47.

http://www.askdin.com/thread10315.html