‏نمایش پست‌ها با برچسب تشیع و شرک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تشیع و شرک. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ آبان ۱۳, سه‌شنبه

توسل در بین اهل سنت و جماعت


توسل به بتها شرک است
توسل به درختان شرک است
اما توسل به روح اولیای الهی که مقرب درگاه خداوند هستند عین توحید است
خدای نکرده نمی خواهید بگویید که ام المومنین عایشه مشرک بوده است چون قضیه ای از ایشان نقل شده که حاکی از توسل ایشان به قبر پیامبر است
در سنن دارمي و وفاء الوفاء سمهودي از اوس بن عبداللَّه روايت شده است که:
«مردم مدينه دچار قحطي شديد شدند و به عايشه شکوه کردند. عايشه گفت: به سوي قبر پيامبر(ص) برويد و دريچه اي از آن به سوي آسمان باز کنيد تا ميان قبر و آسمان سقفي نباشد.
راوي گويد: چنين کردند. پس از آن، چنان باراني بر ما باريد که گياهان روييدند و شتران فربه شدند.»
(سنن دارمي، ج 1، ص 44- 43 (باب ما اکرم الله نبیه بعد موته ) - وفاء الوفاء، ج 2، ص 549)


در کتاب صحیح بخاری
كتاب الجنائز، باب الدخول على الميّت بعد الموت، و كتاب المغازى، باب مرض النبي صلىالله علیه وآله وسلم آمده است که پس از انتشار خبر فوت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در شهر مدينه و آگاهى ابوبكر از رحلت آن حضرت، از محلّ سكونتش سُنح حركت كرد و خودش را به منزل پيامبر رساند، وارد مسجد شد و با هيچ كس سخن نگفت، نزد دخترش عائشه رفت، بدن پيامبر را مشاهده كرد كه در بُردى پيچيده‏اند، كنار بدن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشست. پارچه را از صورت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كنار زد و خودش را روى بدن انداخت و بوسيد و گريه كرد و خطاب به آن حضرت گفت:
بِأَبِي أَنْتَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، لاَ يَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ، أَمَّا الْمَوْتَةُ الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْكَ فَقَدْ مُتَّهَا؛ اى پيامبر حق، خداوند دو مرتبه مردن را از تو برداشته و فقط مرگى را براى تو مقدّر فرموده بود كه سپرى شد.
زينى دحلان، مفتى شهر مكّه در ادامه نقل اين حديث مى‏گويد:
قال أبو بكر: طبت حيّا وميّتا، وانقطع بموتك ما لم ينقطع للأنبياء قبلك، فعظمت عن الصفة، وجللت عن البكاء، ولو أنّ موتك كان اختيارا لجدنا لموتك بالنفوس، اذكرنا يا محمّد! عند ربّك، ولنكن على بالك؛ ابوبكر گفت: اى رسول خدا، زندگى و مرگت پاك و طاهر و بابركت بود، با مرگ تو وحى الهى براى هميشه قطع شد، مقام و شأن تو برتر از توصيف است و اجازه گريه نمى‏دهد و اگر مرگ تو در اختيار ما بود، با جان‏هاى خود از مرگت جلوگيرى مى ‏كرديم. اى پيامبر خدا، در پيشگاه پروردگارت ما را ياد كن و فراموش نفرما.


(الدرر السنيّة فى الردّ على الوهّابيّة، ص 34)


اما نظر جناب خلیفه دوم
درباره توسل
يهقى در کتاب دلائل النبوة و برخی دیگر از علمای اهل سنت نقل کرده اند که:
أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاء رجل إلى قبر النبي صلى اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس.
قال: فأتى الرجل عمر فأخبره، فبكى عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه
؛ در زمان عمر، مردم دچار قحطى
و خشكسالى شدند، مردى كنار قبر پيامبر [ صلی الله‏ عليه‏ و‏ آله ] آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براى امّتت طلب باران كن. رسول خدا [ صلی الله‏ عليه‏ و‏ آله ] در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و سيراب خواهيد شد و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.
آن مرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: خداوندا، كوشش و جديّت كردم، ولى هميشه ناتوان و عاجز بودم. (
دلائل النبوّة بيهقى، ج 7، ص 47، باب ما جاء في رؤية النبى [ صلی الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم ] فى المنام، المصنّف ابن ابى شيبه، ج 7، ص 482 تاريخ دمشق، ج 44، ص 346 و ج 56، ص 489، الاستيعاب، ج 3، ص 1149، تاريخ الإسلام، ج 3، ص 273، البدايه والنهايه، ج 7، ص 105، وقايع سال 18، الإصابه، ج 6، ص 216؛ فتح البارى، ج 2، ص 412، باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء، إذا قحطوا و كنز العمال، ج 8، ص 431)
ابن حجر مى‏نويسد:
«وروى ابن أبي شيبة بإسناد صحيح»؛ ابن ابى شيبه اين روايت را با سند صحيح نقل كرده است ... مردى كه خواب ديده بود بلال بن حارث از اصحاب رسول اكرم بود. (فتح البارى، ج 2، ص 412، باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قَحَطُوا)

ابن كثير نيز می گوید: «وهذا إسناد صحيح»؛ اسناد اين روايت صحيح است./البدايه و النهايه، ج 7، ص 105 در وقايع سال 18 احمد زينى دحلان مفتى شهر مكّه مى‏نويسد: بيهقى و ابن ابو شيبه به سند صحيح نقل كرده‏اند: در زمان خلافت عمر، بر اثر خشكسالى مردم دچار قحطى شدند، شخصى به نام بلال بن حارث از اصحاب پيامبر [ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ] كنار قبر آن حضرت آمد و خطاب به قبر گفت: اى رسول خدا [ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ] امّتت نابود شدند، براى آنان از خدا باران طلب كن. رسول خدا [ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ]
را در خواب ديد، فرمود: به مردم بگو باران خواهد آمد. (الدرر السنيّة: ج 1، ص 9)

از این روایت به خوبی روشن می شود که برخی از اصحاب رسول خدا بعد از وفات آن حضرت در کنار قبرش به وی متوسل می شده اند و از آنان برای رفع مشکلاتشان از او کمک می خواسته اند و بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز این روایت را ذکر کرده اند و هیچ کس هم نگفته است که بلال بن حارث به خاطر این عملش مشرک شده است. 


اما سیره عملی ائمه چهار گانه اهل سنت درباره توسل به مردگان

خطيب بغدادى از علماى بزرگ اهل سنّت از على بن ميمون نقل مى‏كند كه از شافعى پيشواى شافعى‏ها شنيدم كه مى‏گفت:
" إنّي لأتبرّك بأبي حنيفة وأجيء إلى قبره في كلّ يوم يعني زائرا، فإذا عرضت لي حاجة صلّيت ركعتين وجئت إلى قبره وسألت اللّه تعالى الحاجة عنده فما تبعد عنّي حتّى تقضي "
هر روز به زيارت قبر ابوحنيفه مى‏روم و به قبر او تبرّك مى‏جويم و هرگاه برايم حاجتى پيش آيد، دو ركعت نماز خوانده و در كنار قبر او دعا مى‏كنم و در فاصله كوتاه حاجتم برآورده مى‏شود. (تاريخ بغداد، ج 1، ص 135؛ و خوارزمى در مناقب ابى حنيفه، ج 2، ص 199 وابن جوزى در منتظم،ج 16، ص 100)
در چند کتاب معتبر اهل سنت نظیر تاریخ بغداد و خلاصة الكلام و مناقب ابي حنيفه آمده است که امام احمد بن حنبل به امام شافعی توسل می جست که پسرش از کار پدر تعجب می کرد.
پدرش به وی گفت:شافعی مثل خورشید برای مردم و مثل سلامتی برای بدن است و وقتی که شافعی دید اهل مغرب به امام مالک توسل می جویند عملشان را قبیح نشمرد خود شافعی می گوید:من به قبر ابی حنیفه تبرک می جویم و هر روز کنار قبرش می آیم و وقتی که حاجتی بر من عارض شد دو رکعت نماز می خوانم و نزد قبرش می روم و از خداوند حاجتم را کنار قبر ابی حنیفه مسالت می کنم.
(خلاصه الکلام ص ۲۵۲ - تاریخ بغداد ج ۱ ص ۱۲۳ - مناقب ابی حنیفه ج۲ ص ۱۹۹)

دوست عزیز ! از این نمونه در تاریخ اسلام بسیار است که اگر بنا باشد مشرک باشند تمامی امت اسلام بجز ابن تیمیه ومحمد بن عبداللوهاب مشرکند



(وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ).(!!!اسرا)
و چنين خدايى با چنان صفات از هر چه فكر كنى برتر و بالاتر است" بنا بر اين او را بزرگ دار و به عظمت بى‏انتهايش آشنا شو" (وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً).
نكته‏ ها:
1- تناسب صفات سه‏گانه-
در آيه فوق به سه قسمت از صفات خدا اشاره شده كه با توجه به فرمان ذيل آيه به چهار صفت تكميل مى‏شود:
نخست نفى فرزند است، چرا كه داشتن فرزند هم دليل بر نياز، و هم جسمانى بودن، و هم شبيه و نظير داشتن است، و خداوند نه جسم است و نه نياز دارد و نه شبيه و نظير!.
و دومى نفى شريك است چرا كه وجود شريك دليل بر محدوديت قدرت و حكومت، و يا عجز و ناتوانى، و يا وجود شبيه و نظير است، و مى‏دانيم خدا از همه اين صفات پاك است، قدرتش همچون حكومتش نامحدود و هيچ شبيهى براى او نيست.
و سومى نفى ولى و حامى در برابر مشكلات و شكستها است، كه نفى اين صفت
نيز از خداوند بزرگ و بى نهايت بديهى است.
و به تعبير ديگر اين آيه هر گونه كمك‏كار و شبيه را از خداوند نفى مى‏كند، چه آن كس كه پائين‏تر باشد (همچون فرزند) و آن كس كه همسان باشد (همچون شريك) و آن كس كه برتر باشد (همچون ولى).
مرحوم" طبرسى" در" مجمع البيان" از بعضى از مفسران كه نامشان را صريحا ذكر نكرده چنين نقل مى‏كند كه اين آيه ناظر به نفى اعتقاد انحرافى سه گروه است: نخست مسيحيان و يهود كه براى خدا فرزند قائل بودند، و ديگر مشركان عرب كه براى او شريكى مى‏پنداشتند، و لذا در مراسم صبح مى‏گفتند:
لبيك لا شريك لك، الا شريكا هو لك! و ديگر ستاره‏پرستان و مجوس، چرا كه
آنها براى خدا ولى و حامى قائل بودند



همانطور که ذکر شد نمونه هایی از توسل صحابه به پیامبر بعد از فوتشان وجود دارد که ما هم نمونه هایی را عرض میکنیم:
أصاب الناس قحط في زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم فقال : يا رسول الله استسق الله لأمتك فإنهم قد هلكوا . فأتاه رسول الله صلى الله عليه وسلم في المنام فقال : إيت عمر فأقره مني السلام وأخبرهم أنهم مسقون ، وقل له عليك بالكيس الكيس . فأتى الرجل فأخبر عمر فقال : يا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه . وهذا إسناد صحيح .
در زمان عمر بن الخطاب قحطي آمد ، بلال بن حارث آمد كنار قبر پيامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خداي عالم باران رحمت طلب كن .بعد پيامبر به خوابش آمد و گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بيشتر باشد . اين شخص آمد خدمت عمر . عمر خيلي گريه كرد كه ما قابل اين سلام نبوديم . و گفت : هيچ خدمتي را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بيايد كوتاهي نخواهم كرد .
ابن حجر عسقلاني‌ از استوانه هاي علم رجال اهل سنت در آخر مي گويد : سند اين حديث صحيح است .
فتح الباري ، ج2 ، ص412
ابن منكدر - تابعى - صورت خود را روى قبر پيامبر ( ص ) می گذاشت و می گفت: هر زمان مشكل و يا فراموشى و لكنت زبان برايم پيش می آيد ، از قبر پيامبر ( ص ) شفاء و يارى می طلبم . سير اعلام النبلاء ، ج3 ، ص213.

عبداللّه ، فرزند احمد بن حنبل می گويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسولاللّه و تبرّك با مس آن ، و بوسيدن و يا مس و متبرّك شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب ، چه حكمى دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشكالى ندارد . الجامع فى العلل و معرفة الرجال ، ج2 ، ص32 ؛ وفاءالوفا ، ج4 ، ص1414.

و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه در خواست از غير خداوند را مشروع مي‌داند ؛ از جمله :
يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 .
گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »
در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري مي‌كند كه آن‌ها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كه پيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش كند . حضرت يعقوب هم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نمي‌رويد و به من متوسل شده‌ايد ؛ بلكه به آن‌ها وعده داد كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش خواهد كرد :
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 .
گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است » .


همچنين خداوند در آيۀ 64 سورۀ نساء خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد :
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا .
و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [ نيز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند .
اين آيه نشان مي‌دهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند واسطه و وسيلۀ آبروداري را پيدا كرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .
بنابراين همانطوري که ملاحظه فرموديد حرفهايي که اهل تسنن و مخصوصا وهابیها به عنوان اسلام واقعي !!! مطرح مي کنند و مخالف با آنها را کافر و مشرک مي دانند تماما باطل و بي‌اساس است .




توسل در قرآن









    1-واژه توسل (الوسيلة) در لغت و اصطلاح:

    واژه‌شناسان «توسل»(وسيله) را چنين معنا کرده‌اند:

    درجه، قرب و منزلت نزد خدا جستن[1]، رغبت [2] ، توسل جستن شيء با رغبت [3]، شيءاي که به توسط آن به غير نزديک شوند [4] ، تقرب و نزديکي [5] با توجه به معاني مختلف و مشترک توسل و وسيله، مي‌توانيم در يک جمله کوتاه بگوييم: توسل اين است که عملي را با شوق و رغبت براي رسيدن به قرب خدا انجام دهيم.

    بر اين اساس، معناي اصطلاحي توسل اين است که عبد چيزي يا کسي را در پيشگاه باري تعالي واسطه کند تا خداوند عالم دعاي او را بپذيرد و او به مطلوب خويش برسد.
    به بیان دیگر، وسيله به هر چيزي اطلاق می شودکه آدمي را به خدا نزديک ‌کند. به اعمال نيک،یا ترک منهيات،ویا دعا،ویا واسطه جستن به اسمي از اسماي الهي و صفتي از اوصاف خداوندي ويا مؤمن صالح.[6]

    لذا «وسيله» را چنين تعريف کرده‌اند: «اسم لکل ما يتوصل به الي مرضاة الله من علم و عمل.» [7].


    [1] .مفردات راغب ،ج15ص3

    [2] .مقابیس اللغة،ابن فارس،ج6ص110.

    [3] .مفردات راغب،ص523.

    [4] .صحاح الجوهری،ج5ص1841.

    [5] .قاموس القرآن،قریشی،ج5ص218.

    [6] .روح المعانی ،آلوسی،ج6ص126.

    [7] .تفسیر المنار،رشید رضا،ج6ص307.


    2-توسل به اولیای الهی

    توسل به اولياء الهي و وسيله قرار دادن آنها در پيشگاه الهي براي آمرزش گناهان و رسيدن به مطلوبات، امري است که در آيات و روايات فریقین آمده است و چون ما آنان را داراي وجودات مستقل از خداوند متعال نمي‏دانيم بلکه آنهارا وابسته به خداوند متعال مي‏دانيم وآنها را به عنوان وسيله‏اي در پيشگاه او قرار مي‏دهيم، توسل به آنها هرگزشرک نخواهد بود.کساني که شرک را به معني «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مي‏کنند، حرفشان تنها در صورتي صحيح است که ما براي وسائط موجود، «اصالت و استقلال» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلي بدانيم که، به مشيت و اذن الهي، ما را به نتيجه مي رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم.

    قرآن کريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوي دعوت کرده مي‏فرمايد:

    (يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا إليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون) (مائده / 35):
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خداوند پروا كنيد و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏هاى صالح) وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد رستگار گرديد.

    بايد توجه نمود که وسيله به معناي تقرب نيست، بلکه چيزي است که مايه تقرب به خدا مي‏گردد و يکي از طرق آن، جهاد در راه خداست که در آيه ذکر شده‏است و در عين حال مي‏تواند، چيزهاي ديگري نيز وسيله تقرب باشد.

    شکي نيست که انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زکات و جهاد و غيره در راه خدا، همگي وسايل معنویی هستند که انسان را به سر منزل مقصود، که همان تقرب به خداوند است مي‏ رسانند ،ولي بايد توجه نمود که وسايل غير طبيعي، منحصر به انجام امور عبادي نيست. بلکه در کتاب و سنت يک رشته وسايل معرفي شده که توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد که ذيلا برخي از آنها را يادآور مي‏شويم:

    1- توسل به اسما و صفات حسناي الهي که در کتاب و سنت وارد شده است، چنانکه مي‏فرمايد: (ولله الأسماء الحسني فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسني مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامي، توسل به اسما و صفات الهي فراوان وارد شده است.

    2-توسل به دعاي صالحان که برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياي خاص خداوند است تا براي انسان از درگاه الهي دعا کنند.

    قرآن مجيد به کساني که بر خويشتن ستم کرده‏اند (گنهکاران) فرمان مي‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت کنند، و هم پيامبربراي آنان طلب آمرزش کند. و نويد مي‏بخشد که: در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت، چنانکه مي‏فرمايد:(ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64)

    در آيه ديگر، منافقان را نکوهش مي‏کند که چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش کند، سرپيچي مي‏کنند؟! چنانکه مي‏فرمايد:(و إذا قيل لهم تعالوا يستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم و رأيتهم يصدون هم مستکبرون) (منافقون / 5).

    از برخي از آيات بر مي‏آيد که در امتهاي پيشين نيز چنين سيره‏اي جريان داشته است. في المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براي آنان طلب آمرزش کند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد:(يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا کنا خاطئين قال سوف أستغفر لکم ربي إنه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97 و 98).


    بیان اشکال

    ممکن است گفته شود: توسل به دعاي صالحان، در صورتي عين توحيد (و يا لااقل مؤثر) است که کسي که به او توسل مي‏ جوييم در قيد حيات باشد، ولي اکنون که انبيا و اوليا از جهان رخت بربسته ‏اند، چگونه توسل به آنان مي‏تواند مفيد و عين توحيد باشد؟

    در پاسخ به اين اشكال، دو نکته را بايستي يادآور شويم:

    الف:حتي اگر فرض کنيم شرط توسل به نبي يا ولي حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياي الهي پس از مرگ آنان، تنها کاري غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرک؛ و اين نکته ‏اي است که غالبا از آن غفلت شده، و تصور مي‏گردد که حيات و موت، مرز توحيد و شرک است! در حالي که بر فرض قبول چنين شرطي (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبي و ولي، ملاک مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدي بودن و شرک آميز بودن عمل!

    ب :مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
    1-فردي که به وي توسل مي جويند، داراي علم وشعور و قدرت باشد.
    2ـ ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايي که از جهان در گذشته ‏اند، هر دو شرط فوق (درک و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشن عقلي و نقلي) تحقق دارد.


    3-بیان برخی از ادلۀ نقلی حیات برزخی اولیاء:

    وجود حيات برزخي يکي از مسايل مسلم قرآني و حديثي است. در جايي که به تصريح قرآن، شهداي راه حق حيات و زندگي دارند، مسلما پيامبران و اولياي خاص الهي که بسياري از ايشان خود نيز شهيد شده‏اند از حيات برتر و بالاتري برخوردارند.بر وجود ارتباط ميان ما و اولياي الهي دلايل بسياري در دست است که برخي را ذيلا يادآور مي‏شويم:

    1ـ همۀ مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامي اسلام «صلي الله عليه و اله و سلم» را خطاب قرار داده و مي‏گويند: السلام عليک أيها النبي و رحمة الله و برکاته؛ آيا آنان براستي کار «لغوي» انجام مي‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمي‏شنود و پاسخي نمي‏دهد؟

    2-پيامبر گرامي در جنگ بدر دستور داد اجساد مشرکان را در چاهي ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. عمربن خطاب به رسول خدا عرض کرد: آيا با مردگان سخن مي‏گوييد؟ پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد[1].

    3-رسول گرامي صلي الله عليه و اله و سلم کرارا به قبرستان بقيع مي‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مي‏کرد: السلام علي أهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتي ديگر مي‏ فرمود: السلام عليکم دار قوم مؤمنين»[2].

    4-بخاري در صحيح خود آورده است:روزي که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم در گذشت، ابوبکر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوي جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر بر گرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بِأَبِى أَنْتَ يَا نَبِىَّ اللَّهِ ،لاَ يَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ ، أَمَّا الْمَوْتَةُ الَّتِى كُتِبَتْ عَلَيْكَ فَقَدْ مُتَّهَا»[3]پدرم فداي تو باد اي پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگي که بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.چنانچه رسول گرامي حيات برزخي نداشته و هيچگونه ارتباطي ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبکر به او خطاب کرده و گفت: يا نبي الله.

    5-امير مؤمنان علي عليه السلام آنگاه که پيامبر را غسل مي داد به او چنين گفت:«بأبي أنت و أمي يا رسول الله لقد إنقطع بموتک ما لم ينقطع بموت غيرک من النبوة و الأنباء و أخبار السماء... بأبي أنت و أمي اذکرنا عند ربک و اجعلنا من بالک[4]»پدر و مادرم فداي تو باد اي رسول خدا، با مرگ تو چيزي منقطع گرديد، که با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود؛ با مرگ تو رشته نبوت و وحي گسسته شد... پدر و مادرم فداي تو باد، ما را نزد خدايت به يادآور، ما را به خاطر داشته باش.

    [1].صحيح البخاري،باب قتل ابی جهل،ح3757.

 [2] .صحیح مسلم،باب مایقال عند دخول القبور،ح1618.صحیح ابن حبان،فصل فی زیارت القبور،ج7ص429.و...

    [3] .صحیح البخاری،باب الدخول علی المیت،ح1241.

    [4] نهج البلاغة،کلمۀ،235.



    4-ديدگاه علماي اهل سنت پیرامون توسل به پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله»

    1-شيخ خليل احمد سهارنپوري در کتاب خود المهند علي المفند، فتواي 75 نفر از علماي بزرگ اهل سنت کشورها مختلف اسلامي را بر جواز توسل به قبر پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) جمع آوري کرده، که خلاصه‏ي آن از اين قرار است:

    از نظر ما و مشايخ ما زيارت قبر سيد المرسلين (روحي فداه) از عظيم ترين قربتها و از مهمترين ثوابها و بزرگترين وسيله براي دستيابي به درجات بلند مي‏باشد. حتي امري است نزديک به درجه‏ي واجبات اگر چه براي رسيدن به آن جز با «شد رحال ؛تحمل رنج سفر» و بدون بذل جان و مال، چاره‏اي ديگر نباشد.

    و توسل به انبياءو اوليا و صلحا و شهدا و صديقين، در دعاها، چه در حال حيات آنها و چه بعد از وفات آنها، به اين گونه جايز است که بگويد:

    اللهم اني اتوسل اليک بفلان ان تجيب دعوتي و تقضي حاجتي

    «پروردگارا! من به سوي تو به فلان بزرگوار توسل مي‏جويم، که دعاي مرا مستجاب و حاجتم را برآوري». و يا مواردي مشابه اينها[1] .

    2ـ نورالدين سمهودي مي گويد: مقام استغفار رسول خدا «صلی الله علیه وآله »به علت موت او پايان نمي‌يابد، چون استغفار رسول خدا براي همه مومنان است. ما نمي‌پذيريم که رسول اکرم«صلی الله علیه وآله» بعد از موت استغفار نمي‌کند؛ زيرا ثابت شده که پيامبر در برزخ زنده است و در روايات صحيح آمده است که اعمال بندگان خدمت رسول اکرم عرضه مي‌شود و اين کمال رحمت آن حضرت است که هر کسي نزد آن حضرت رود، او را محروم نکند. علما از آيۀ

    «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً نساء/64»

    اطلاق و عموم را فهميده‌اند که هم در حال حيات و هم در حال ممات آن حضرت قابل استفاده است. اين روايت چنان مشهور است که همه مصنفان در کتابهاي خود نقل نموده‌اند. ابن‌عساکر در تاريخ خود و ابن‌جوزي در «مثيرالغرام ‌الساکن» آن را نقل کرده‌اند[2].

    وی در جای دیگر می گوید: استغاثه و شفاعت و توسل به پيامبر(صلي الله عليه وآله) و جاه و برکت او نزد خداوند از کردار انبيا و سيره سلف صالح بوده و در هر زماني انجام مي گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتي در حيات دنيوي و در برزخ.[3]

    [1] .عقائد اهل سنت و الجماعت در رد وهابیّت و بدعت،ترجمۀعبدالرحمن سربازی ،ص86.

    [2] .وفاءالوفاء،السمهودی،ج4/1360.

    [3] .وفاءالوفاء،السمهودی،ج4ص1371 .



    3ـ قسطلاني مي گويد: بر زائر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) سزاوار است که زياد دعا و تضرّع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نمايد[1]... .

    3ـ زرقاني در شرح آن مي گويد:... زرقاني، مي‌گويد:
    به پيامبر توسل جوييد و از خدا به جاهش سؤال کنيد؛ چون اين کار کوههاي گناه را مي‌ريزد؛ زيرا عظمت هيچ گناهي به برکت شفاعت و عظمت او نزد خدا نمي‌رسد و اگر کسي خلاف اين معتقد شود، از اين رحمت محروم خواهد ماند[2].

    4ـ ابن الحاج ابوعبيدالله عبدري مالکي مي گويد:... مرده اي که به زيارتش مي رويم اگر از کساني باشد که اميد برکت از او مي رود، بايد به او توسل جست، وپيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)در رأس آنها است.[3]...

    5-شيخ محمد الفقي مي‌گويد:
    انبيا و رسل از همه برترند. اينان در پيشگاه خداوند عالم منزلت ويژه‌اي دارند: «ذلک فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذوالفضل العظيم»[4].

    مردم در هنگام مشکلات به آنان مراجعه مي‌کنند و آنان مستجاب‌الدعوه‌اند و جواز توسل به جاه و دعاي آنها احاديث متواتر و اخبار مستفيض دارد.[5]

    6 ـ نووي در برخي از کتاب هايش قائل به استحباب توسل شده است[6].

    7 ـ غماري در مقدمه کتابش مي نويسد: قول به استحباب توسل مذهب شافعي و ديگر از امامان شايسته است. کساني که بر جلالت و وثوق آنان اجماع است[7].

    8 ـ ابن حجر مکّي از اشعار شافعي اين دو بيت را که بر توسل شافعي به اهل بيتِ پيامبر(صلي الله عليه وآله) دلالت دارد نقل مي کند:
    آل النبيّ ذريعتي
    و هم إليه وسيلتي
    أرجو بهم أعطوا غداً
    بيدي اليمين صحيفتي.[8]

    خاندان پيامبر وسيله من به سوي خدا هستند و اميدوارم با توسل به آنان نامه اعمالم فردا به دست راستم داده شود.

    9 ـ زيني دحلان مي گويد: هرکس که ذکرهاي پيشينيان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند در آنها مقدار زيادي از توسل به ذوات مقدسه مي يابد. و کسي بر آنان ايراد نگرفت، تا اين که اين منکران (وهابيان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه هاي توسل را جمع کنيم کتابي عظيم مي شود[9]..

    10-سبکی می گوید:توسل و طلب کمک و شفاعت به نبی اکرم «صلی الله علیه وآله»در پیشگاه پروردگار ،کاری پسندیده است و هیچ کس در این خصوص در صدد انکار برنیامده تا اینکه ابن تیمیه ظاهر شد و آن را انکار نمود و از راه راست منحرف شد و بدعتی گذارد که احدی از پیشینیان نگفته است و او در این عقیده بین اهل اسلام انگشت نما است.[10]

    در پایان از تمام دوستان عزیزی که در این موضوع خالصانه فعالیت نمودند تشکر و قدردانی می شود.
    والسلام علی من اتبع الهدی

    [1] .المواهب اللدنیّه،ج4ص593.

    [2] .الدرر السنیة،احمد زینی دحلان،ج1ص134.

    [3] .المدخل،ج1ص254.

    [4] .جمعة/4.

    [5] .التوسل والزیارة،محمد الفقیص161.

    [6] .شرح المهذب،نووی،ج8ص273. الاذکار النوویّة ص307.

    [7] .مقدمۀارغام المبتدع الغبیّ بجواز التوسل بالنبی.

    [8] .الصواعق المحرقةص18.

    [9] . الدرر السنیةص31.

    [10] .تضاد عقاید حنفیت با وهابیت،مولوی کاشانی،ص81.