‏نمایش پست‌ها با برچسب الله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب الله. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

قبل از خلقت این عالم چه چیزی بوده و خداوند چگونه رحمت و فیض خود را جاری می کرده؟






پرسش:

آیا عالم حادث است؟ در این صورت قبل از خلق عالم، چه چیزی بوده و خداوند چگونه رحمت و رزاقیت و سخاوت و .... خود را جاری می کرده و به فعلیت می رسانده؟

پاسخ اجمالی

با توجه به آیات و روایات باید گفت قبل از حدوث عالم هیچ چیزی غیر از خدا نبود، بنابراین صفات رحمت و فیض خداوند قبل از خلقت عالم (هرچند قبلیت زمانی در این باب مطرح نیست) مستهلک در ذات الاهی بود و هیچ تمایزی بین این صفات نبود و خدا برای فیض خود هیچ نیازی به غیر و مخلوق نداشت و خود عین رحمت و جمال و عشق بود.


پاسخ تفصیلی

1. حدوث عالم



طبق نظر ادیان الاهی از جمله اسلام، عالم حادث است؛ یعنی نبوده و از عدم به وجود آمده است. بحث بر سر زمانی یا ذاتی بودن حدوث عالم، منافاتی با اصل مورد اتفاق، یعنی حادث بودن ماسوی الله ندارد، بلکه تأکید کننده آن است.



2. خدا قبل از خلق عالم کجا بود



در این مورد روایاتی از معصومین نقل شده است که نشان می دهد سؤال از خدا (از جمله خدا قبل از خلقت) نمی تواند جنبه مکانی یا زمانی داشته باشد:



" رُوِی أَنَّهُ سُئِلَ ع أَینَ کَانَ رَبُّنَا قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ سَمَاءً وَ أَرْضاً فَقَالَ ع أَینَ سُؤَالٌ عَنْ مَکَانٍ وَ کَانَ اللَّهُ وَ لَا مَکَانَ "[1]؛ از حضرت علی (ع) سؤال شد: پروردگار ما قبل از این که آسمان و زمین را خلق کند در کجا بود؟ حضرت فرمودند: کجا بودن سؤال از مکان است حال آن که خدا بود و هیچ مکانی نبود؛ یعنی خود مکان امری حادث است و توسط خدا خلق شده، پس خدا بدون این که جایی باشد بود.



3. صفات فیض و رحمت خدا قبل از خلق عالم چگونه بود



اگر زمان و مکان را در مورد خداوند منتفی بدانیم (چون خدا خود ایجاد کننده زمان و مکان است)، سؤال این است که خدا قبل از ایجاد عالم و خلق عالم –هرچند این قبل بودن به معنای زمانی نباشد- چه نسبتی با وجود و فیض داشته و در واقع چگونه بدون این که جایی باشد بوده و چگونه فیض و رحمت او بدون این که آسمان و زمین و مخلوقات آن حادث شده باشند وجود داشته. به پاسخ این سؤال در روایتی از پیامبر (ص) اشاره شده و عرفا در توضیح آن مطالب زیادی بیان کرده اند که اجمالی از آن نقل خواهد شد.



از پیامبر اکرم (ص) سوال شد: پروردگار ما قبل از این که مخلوقات خود را خلق کند در کجا بود؟ حضرت فرمودند: در «عماء» که نه بالای آن چیزی بود و نه پایین آن.[2]



همچنان که گذشت خداوند، به این که: «کجا بوده» نسبت داده نمی شود؛ چون جا و مکان مخلوق خدا است؛ یعنی نبوده و بعد شده است. مگر این که منظور این باشد که خدا قبل از خلق زمین و آسمان، فیاضیتش چگونه و در چه مرتبه ای بوده؛ گوییم در مرتبه عماء.



توضیح این که عرفا، عالم وجود و تجلیات حق را -هرچند خارج از حد و شمارش می دانند- ولی به طور کلی به پنج مرتبه یا پنج حضرت تقسیم کرده اند.



نخستین مرتبه همان مرتبه ای است که در روایت مذکور «عماء» نامیده شده. برای این مقام و مرتبه  نام های دیگری نیز اطلاق شده؛ از جمله عالم اطلاق، عالم لاهوت، غیب الغیوب، غیب مطلق و ...؛  همچنانکه در قرآن می فرماید: "وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلاَّ هُوَ"[3]؛ و کلید خزائن غیب در دست او است، کسى جز او بر آن آگاه نیست.‏



مراتبی که بعد از این مرتبه نخستین، ذکر شده است به ترتیب عبارت اند از: جبروت، ملکوت، عالم شهادت و مرتبه جامعه که همان حضرت «انسان» است. که مجموعاً حضرات خمس نام گذاری شده اند.



در توضیح مقام «عماء» گوئیم: خداوند در این مقام دارای عزتی تمام و از هر چیزی و از هر نسبتی بی نیاز است و تمامی اسماء و صفات در این مقام، مستهلک و فانی اند. بنابراین هیچ گونه توصیفی هم برای آن امکان پذیر نیست؛ چرا که از هر صفتی منزه است. برای رساندن این معنا می توان به آیات زیر اشاره کرد:



1. "فَإِنَّ اللَّهَ غَنىِ‏ٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ"؛[4] خداوند از عالمیان بی نیاز است.



2. "سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبّ‏ِ الْعِزَّةِ عَمَّا یصِفُونَ"؛[5] پروردگار تو -که صاحب عزت است- از آنچه که وصف می کنند منزه است.



برخی روایات نیز به این مقام اشاره دارد:



1. «کان الله، و لم یکن معه شی‏ء»؛[6] خدا بود و هیچ چیز با او نبود.



برخی از عرفا با شنیدن این حدیث چنین بیان کردند: هم اکنون نیز همان گونه است که بود. این سخن ضمن تصدیق سخن پیامبر، وجه دیگری از این کلام را شرح می دهد.



2. "(فی الحدیث القدسىّ) کنت کنزا مخفیا، فأحببت أن اعرف، فخلقت الخلق"؛[7] گنجی پنهان بودم و خواستم شناخته شوم پس دست به کار خلقت شدم. (شاهد مثال بخش اول روایت است).



بنابراین با توجه به آیات و روایات باید گفت صفات رحمت و فیض خداوند قبل از خلقت عالم (هرچند قبلیت زمانی در این باب مطرح نیست) مستهلک در ذات الاهی بود و هیچ تمایزی بین این صفات نبود و خدا برای فیض خود هیچ نیازی به غیر و مخلوق نداشت و خود عین رحمت و جمال و عشق بود.



در تعبیرات عرفانی گفته می شود، خدا در ابتدا در سراپرده عزت بود و هیچ غیری با او نبود و در این مقام، عشق و عاشق و معشوق یکی بود. آن گاه خداوند خواست غیری را خلق کند (حدوث عالم) بنابراین درِ خزائنِ غیب را گشود و گنج بر عالم پاشید و اسما و صفات خود را در تجلیات خود آشکار کرد، ظاهر را به باطن بنمود آوازه عاشقی بر آمد، باطن را به ظاهر بیاراست نام معشوقی آشکار شد.[8]



عبدالرحمان جامی در اشعاری عرفانی، هستی عمائی خداوند را این چنین توصیف می نماید:



در آن خلوت که هستی بی نشان بود



به کنج نیستی عالم نهان بود



وجودی بود از نقش دوئی، دور



ز گفتگوی مائی و توئی، دور



وجودی مطلق از قید مظاهر



به نور خویشتن بر خویش ظاهر



دل آرا شاهدی، در حجله غیب



مبرّا دامنش، از تهمت و عیب



نه با آیینه رویش در میانه



نه زلفش را کشیده، دست شانه



صبا از طرّه اش، نگسسته تاری



ندیده چشمش از سرمه، غباری



نوای دلبری با خویش می ساخت



قمار عاشقی با خویش می باخت



تا آنجا که گوید:



برون زد خیمه ز اقلیم تقدّس



تجلّی کرد در آفاق و انفس



به هر آئینه ای بنمود روئی



به هر جا خاست از وی، گفتگوئی[9]




[1] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص89، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.

[2] "حدثنا عبد الله، حدثنی أبی، ثنا یزید بن هرون، أنا حماد ابن سلمة، عن یعلى بن عطاء، عن وکیع بن حدس، عن عمه أبی رزین، قال: قلت یا رسول الله، أین کان ربنا عز وجل قبل أن یخلق خلقه؟ قال: کان فی عماء، ما تحته هواء وما فوقه هواء، ثم خلق عرشه على الماء"، أحمد حنبل در مسند این را نقل کرد، ج 4، ص 11.

[3] الانعام، 59.

[4] آل عمران، 97.

[5] الصافات، 180.

[6] آملی، سید حیدر، نقد النصوص، ص 67، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1370 ش.

[7] آملی، سید حیدر، جامع الاسرار، ص 102.

[8] فخر الدین عراقی، لمعات، ص 4.

[9] سبزواری، ملا هادی، اسرار الحکم فی المفتتح و المختتم، کریم فیضی (مصحح و ویراستار)، ص75، قم، مطبوعات دینی، 1383.


۱۳۹۴ تیر ۲۹, دوشنبه

توصیف الله در تازینامه




با سلام

به امید و یاری حضرت حق، می خواهم در این پست از آیات قرآن بیشتر استفاده کنم و به آیات قرآنی به صورت موضوعی توجه نمایم.

اولین موضوعی که به نظرم خوب است مطرح شود، توصیف خدا از منظر قرآن است.

یعنی خدایی که قرآن معرفی می کنه چه خصوصیات و اوصافی داره ؟ خدا خودش را در قرآن چه طور معرفی می کنه ؟

من به عنوان نمونه چند مورد را مطرح می کنم.


توصیفات خدا از منظر قرآن

1_ خداوند پرورش دهنده کلّ عالَم و همه مخلوقات است. رَبِّ العَالَمِین = آیه 2، سوره حمد

( خداوند، تربیت کننده و اصلاح کننده موجودات به سوی کمالات آن هاست )

2_ خداوند بسیار بخشنده است. خداوند عطا کننده نعمت ها به همه موجودات است. اَلرَّحمَن = آیه 3، سوره حمد

( رحمان اشاره به رحمت عام خداوند دارد که برمؤمن و کافر افاضه می شود و همه مخلوقات عالَم از رحمت گسترده او بهره مند هستند )

3_ خداوند بسیار مهربان و صاحب بخشش است. الرَّحِیم = آیه 3، سوره حمد

( رحیم دلالت بر نعمت دائم و رحمت ثابت خداوند دارد که بر مؤمن افاضه می شود. رحیم اشاره به رحمت خاصّ خداوند است. )

4_ خداوند، صاحب اختیار و مالک و حاکم مطلق روز جزا (قیامت ) است. مَالِک یَومِ الدِّین = آیه 4، سوره حمد

5_ خداوند بر هر کاری تواناست. « اِنَّ الله عَلَی کُلّ شَی ءٍ قدِیر » آیه 20، سوره بقره

6_ خداوند به همه چیز آگاهی کامل دارد. « و هُوَ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلِیم » آیه 29، سوره بقره

7_ خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است. « اِنَّهُ هُوَ التَّوَابُ الرَّحِیم » آیه 37، سوره بقره

8_ خداوند نسبت به ستمگران آگاهی کامل دارد. « وَ اللهُ عَلِیمٌ بالظَّالِمِین » آیه 95، سوره بقره

( خداوند به جزئی ترین افعال ظالمین، اطلاع دارد )

9_ خداوند به همه کارهایی که انسان ها انجام می دهند ناظر و بیناست. « اِنَّ الله بِمَا تَعمَلون بَصِیر »

( چه کارهای خوب و چه کارهای بد، در دید خداوند است)

10_ آن چه در آسمان ها و زمین است، برای خدا و مال خداست. « لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ و الأَرض »

آیا عمل باطل و بیهوده از الله ممکن است؟







سؤال:

آیا طبق آیه «وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنهُمَا لَاعِبِينَ لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لهْوًا لاَّتخَّذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ» (انبیاء: 21/ 16 ـ 17) خدا بیهوده می‌آفریند؟

پاسخ:

نکاتی چند در تفسیر آیات فوق، عرض می‌شود:

1. «لهو» بر خداوند محال است و به همین جهت از «لو» که در لغت عرب برای امتناع استفاده می‌شود، تعبیر آورده شده است.

لذا معنای آیه این است که محال است خداوند خلقت آسمان و زمین و ... را برای سرگرمی و لهو خود، آفریده باشد.


2. اگر خداوند هدف بازی‌گری و لهو داشت، اولا چیزی مناسب با ذات خود و از عالم مجردات می‌آفرید نه عالم ماده، چرا که احتیاجی به این مخلوقات ندارد؛ در ثانی دیگر جهانی بى‌‏نهايت و با اين نظم كه تمام به مقتضاى حكمت و مصلحت است ايجاد نمى‌كرد، نه پیامبران را می‌فرستاد و نه برنامه ثواب و عقاب فراهم مى‌كرد، و اگر انسان را هم خلق مى‌كرد عقل و شعور به او نمى‏‌داد.

بنابر این، با خلق جهانی منظم و ارسال رسولان و کتب آسمانی و محاسبه اعمال و ...، قطعا هدف و غرضی از خلقت هستی دارد که انسان باید بدان توجه داشته باشد. (1)


3. برخی از مفسران، آيات فوق را اشاره به نفى عقائد مسيحيان دانسته‌‏اند، يعنى لهو را به معنى همسر و فرزند گرفته‌اند و گفته‏‌اند آيه در پاسخ آن‌ها مى‌گويد اگر ما مى‌‏خواستيم فرزند و همسرى انتخاب كنيم از جنس انسان‌ها انتخاب نمى‏‌كرديم.

لذا اعتقاد به این که ملائکه دختران خدا، و مسیح پسر خدا است، اعتقادی باطل و بی اساس است. (2)


4. خداوند متعال همه صفات پسندیده را داراست و از تمامى صفات ناپسند، پاک و منزّه است. خداوند مستجمع جميع صفات كمال، و منزّه از جميع عيوب و نواقص است؛ و لهو و لغو، با علم و حكمت و صفات ربوبى سازش ندارد.


5. صفات الهی متناقض یکدیگر و مخالف با هم نیستند. در روایتی از امام حسن (عليه السلام) آمده: «وَ لَا اخْتِلَافُ صِفَةٍ فَيَتَنَاهَى‏»؛ یعنی صفات خداوند از نظر واقعيت با يكديگر اختلاف ندارند؛ زيرا اگر چنين باشد، ذات خداوند از نظر كمالات وجودی متناهی و محدود خواهد بود. (3)

هم چنین از امام جواد (عليه السلام) نقل شده: «أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ أَحَدِيُّ الْمَعْنَى وَ لَيْسَ بِمَعَانٍ كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَة»؛ یعنی خداوند یگانه و یکتا است و معاني و صفات كثير و مختلف در ذات او راه ندارد. (4)

لذا خداوند در عین این که قادر و فعّال مایشاء است، ذره ای ظلم نمی‌کند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»؛ خداوند (حتّى) به اندازه سنگينى ذره‌اى ستم نمى‏‌كند. (5)

بنابر این، با توجه به سایر تعالیم دینی، اصلا ظلم و یا لغو و ... بر خداوند محال و نشدنی است، و به همین خاطر است که دیگران سخن شما را نمی‌پذیرند.


منابع:

1. ر.ک: طیب، عبدالحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج ‏9، ص 151؛ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، ج ‏13، ص 371؛ قرائتی، محسن، تفسير نور، ج ‏7، ص 434.

2. ر.ک: طوسی، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 236؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 67.

3. التوحيد للصدوق، باب 2، ص 46، ح 5.

4. همان، باب 11، ص 144، ح 9.

5. نساء: 4/ 40.