‏نمایش پست‌ها با برچسب خداشناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خداشناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ آبان ۱۳, سه‌شنبه

اثبات وحدانیت خدا


لازم به ذکر است در کتب کلامی و فلسفه برهانهای فراوانی برای وحدانیت خداوند اقامه شده است مثل برهان صدیقین. ولی اگر بخواهیم بعضی از دلایل وحدانیت خدا رو ساده خدمتان عرض کنیم می توانیم به دلایل زیر اشاره کنیم:

1- یکی از صفات ثبوتیه خدا این است که بر همه قدرتها سیطره دارد و مافوق بر تمامی قدرتها و علتهاست. با این توصیف اگر دو قدرت مافوق تصور کنیم، یا یکی از آنها باید مافوق بر دیگری باشد که در این صورت مافوق بودن دبگری منتفی می گردد و یا باید در سطح هم قرار گیرند که در این صورت مافوق بودن هردوی انها منتفی است و از این رو نمی توان پذیرفت که بیش از یک خدا وجود دارد.

2- حکیم بودن یکی از صفات ثبوتیه خداست و اگر بخواهیم قائل به دو خدا باشیم، باید وجود دو حکمت را در اداره عالم هستی بپذیریم. لذا اگر بگوئبم هر دو خدا یک حکمت دارند، با توجه به اینکه هیچ وقت نمی توان تصور کرد که یک حکمت واحده از دو نیرو بجوشد، باید بگوئیم که این حکمت یک امر واحد است که بر هر2 خدا عارض می گردد و این در حالیست که هیچگاه چیزی بر خدا عارض نمی گردد. زیرا این امر مافوق بودن خدا را زیر سؤال می برد.

اگر هم بگوئیم این حکمت ذاتی است و از ذات خود خدا می جوشد، پس با وجود دو خدا باید قائل به دو حکمت باشیم و این در حالیست که دو حکمت نمی توانند باهم جمع گردند؛ مگر اینکه مکمل یکدیگر باشند که در این صورت نمی توان قائل به اختبار تام این دو خدا بود و اگرهم مستقل باشند و مکمل یکدیگر نباشند، در اداره عالم هستی باهم تعارض پیدا می کنند و این موجب فساد بوده، در نظم عالم اختلال ایجاد می گردد و حال آنکه یکی از ادله ای که وجود خدا را ثابت می کند، برهان نظم است. از اینرو خدای متعال در قرآن می فرماید:« و إن کان آلهة إلا الله لفسدتا». یعنی: اگر خدایانی غیر از خدای واحد باشند، فساد می شود. این برهان را در ضرب المثل هم اینچنین آورده اند که: آشپز اگر دو تا شود، آش یا شور می شود یا بی نمک.

در باره توضیحات فوق می توان مثال از سازمانهای مدیریتی و شورائی آورد. چرا که سازمانها یا یرای ایجاد نظم به صورت مدیریتی اداره می شود و یا اگر هم شورائی است، برای جلوگیری از هرج و مرج، یک آئین نامه توافقی بر همه اعضاء شورای آن سازمان حکومت می کند با این تفاوت که این آئین نامه که بین اعضاء آن شوری اتحاد ایجاد می کند، بر ایشان عارض شده و مافوق بر آنان قرار گرفته است و این در ذات مقدس خدا راه ندارد.

3- در حدیثی قدسی داریم که خدای متعال می فرماید:« کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف». یعنی: گنج پنهانی بودم. خواستم شناخته شوم؛ لذا خلقت را خلق کردم تا شناخته شوم. از اینرو هر خدائی آثاری دارد و اگر خدای دیگری هم هست، باید برای شناخته شدنش آثار و آیاتی از خود نشان بدهد و با معجزه و یا مبعوث کردن پیامبر، خبر از وجود خود دهد. این در حالیست که 12400 پیغمبر همگی خبر از وجود یک خدا داده اند و برای وجود خدائی دیگر هیچ نشانه ای نیست.

4- یکی از صفات ثبوتیه خدا صداقت است. با توجه به این که یک خدا در معجزه اش خبر از وحدانیت خود داده و فرموده است:« قل هو الله احد»، اگر خدای دیگری وجود داشته باشد، این ادعا کذب می باشد و لذا قبل از آنکه خدای دیگری به عنوان خدای دوم ثابت گردد، خدائی این خدا زیر سؤال می رود. حال آنکه دلیل صدق بودن این ادعا، معجزه بودن آن است.


چرا باید خدا را بشناسیم و اثبات کنیم؟










در اینکه چه نیازی به اثبات خدا داریم گفتنی است: اثبات وجود خدا اگر چه از بدیهیات است اما به دو منظور و از دو جهت امری ضروری است:

اول) ضرورت فردی: بدون شک، تنها راه سعادت انسان، در شناخت خالق و عبودیت و بندگی آن خلاصه می شود و هر راه دیگری جز آن، به هلاکت و گمراهی منتهی می گردد.

پس بر هر انسانی واجب است که حقیقت و اصل خود را شناخته و در وصول به آن از هیچ تلاشی فروگذار نکند، زیرا که ضرورت آن به حکم عقل نیز ثابت است. (ضرورت فردی شناخت خدا)

وانگهی انسان اگر به وجود خدای هستی بخش، با همه صفات جمالی و جلالی اش پی برده و به حقیقت آن، ایمان بیاورد مهم ترین گام زندگی اش را برداشته و آنجاست که در حقیقت، گمشده حقیقی اش را با ندای دل انگیز فطرت پاک خدادادی یافته.

شناخت خدا و اثبات وجود خدا، اگر چه ضروری و لازم است اما شرط کافی نیست، باید گامی بلندتر از این مرحله؛ یعنی مبدأ معرفت به جلو برداشت، گامی تا انتقال این شناخت و اثبات وجودی به مرحلۀ قلبی، باید وجود خدا و حضورش را با تک تک سلول های روح و روان و جان، احساس کرد.

همانگونه که وقتی از آن پیره زن بافنده در حالیکه با چرخ ریسندگی اش مشغول کار بود پرسیدند، آیا خدا وجود دارد، بی درنگ و از نهاد فطرت پاکش، گفت: این چرخ کوچک و بی ارزش نیاز به خالق و گرداننده دارد، چگونه می شود که این عالم هستی با اینهمه پیدا و ناپیدایش نیاز به خالق و گرداننده نداشته باشد.

این یک مرحله و سطحی از معرفت و شناخت و ایمان است...

و در سطح و مرحله ای بالاتر، وقتی از امیر مؤمنان علی (ع) می پرسند: آیا خدایت را دیده ای؟

حضرت با اعتقاد راسخ و با تمام سلول های وجودش پاسخ می دهد؟ خدائی را که ندیده ام نمی پرستم. اما خدا را نه با چشم دیده گان که با چشم دل می توان دید.

باری ...

به اعتراف همۀ انبیاء الهی و اهل معرفت؛ مشکل عمدۀ بشر و عمدۀ مشکلات بشری از خدانشناسی ناشی می شود.

بطوریکه همۀ معارف الهی مورد نیاز بشر، نهان و آشکار در عالم هستی، در دو مطلب (مبدأ و معاد) خلاصه می شود.

اگر انسان به حقیقت مبدأ که همان خدای هستی بخش است (خالق کل شیء) پی ببرد، بی شک، حقیقت معاد نیز برایش روشن می گردد. و به سمتی می رود که به اصل خویش بازگردد.

در این میان راه رسیدن به اصل و مبدأ خویش که خداوند عالم است(انا لله و انا الیه راجعون) را نیز در اطاعت از نسخه های هدایت بخش (بایدها و نبایدها) که همان راه انبیاء الهی و مقصد سعادت بخش بشری است می داند. و به همۀ آنها بدون هیچ چون و چرائی تن می دهد.

دوم) ضرورت اجتماعی: اثبات وجود خدا (از راه عقل و نقل)، برای دفاع و احتجاج در برابر منکران و الحادگران و شبهه گران راه دین، برای گروهی از خواص، امری ضروری است.

و صد البته روشنگری و نورانیت و معرفت بخشی به دوستان و همراهان نیز، تکلیف و وظیفۀ ما را در اثبات وجود خدا و تقویت شناخت و ایمان به او؛ دو صد چندان می کند.

که البته جای تفصیل بیشتری دارد، اما به جهت پرهیز از طولانی شدن از آن پرهیز می کنم.