‏نمایش پست‌ها با برچسب عصمت انبیاء در قرآن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عصمت انبیاء در قرآن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

آیا یونس گناه کرد؟






پرسش:

آیا  اینکه طبق داستان حضرت یونس (علیه السلام)، خداوند به خاطر گناهی که کرده بود  او را در شکم نهنگ گرفتار کرد، با عصمت ایشان منافات ندارد؟

پاسخ:

حضرت يونس نیز مرتكب حرام و ترك تكليف مولوى نشد، بلكه ايشان ترك اولى نمود و آن «عجله كردن در ترك قوم خود بود که سالها ایشان را به حق هدایت کرد ولی قومش نمیپذیرفتند» در حالی که شایسته بود حضرت یونس صبوری بیشتری به خرج دهد زیرا درجه والاتر از آن کسانی است که صبوری بیشتری داشته باشند هر چند بطور معمول در انجام وظیفه خود کوتاهی نکرده باشند.

در آیه 98 سوره یونس می خوانیم: چرا هيچ يك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه به حالشان مفيد افتد؟! مگر قوم يونس، هنگامى كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگى دنيا از آنان برطرف ساختيم و تا مدّت معيّنى [پايان زندگى و اجلشان‏] آنها را بهره‏مند ساختيم.

و در آیات 87 و 88 سوره انبیا می خوانیم: و ذا النون [يونس‏] را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت و چنين مى‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت (امّا موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراكم) صدا زد: « (خداوندا!) جز تو معبودى نيست! منزّهى تو! من از ستمكاران بودم!» ما دعاى او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه نجاتش بخشيديم و اين گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم!

طبق این آیات حضرت یونس وظیفه خود را انجام داد و آمدن عذاب بر آن قوم طبیعی بود از اینرو حضرت یونس آنها را با خشم ترک کرد. در حالیکه شایسته تر بود نه خشم گیرد و نه در رفتن عجله کند. اين ترك اولى از پيامبر سبب شد تا خداوند برنامه تربیتی و رشد صبر و تحمل بیشتر و افزونتر در ایشان را اجرا کند.

آیا آدم ابوالبشر معصوم بود؟






پرسش:

آیا گناه حضرت آدم با عصمت ایشان سازگار است؟

پاسخ:

در آیه 35 سوره بقره میخوانیم: و گفتيم: «اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از (نعمتهاى) آن، از هر جا مى‏خواهيد، گوارا بخوريد (اما) نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد.

و در آیه 37 همین سوره آمده است: سپس آدم از پروردگارش كلماتى دريافت داشت (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذيرفت چرا كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است.

مفسرین و دانشمندان با الگو گیری از برخی روایاتی که در ذیل این آیات آمده است و نیز بر پایه اصل عمومی عصمت انبیا در تبیین این آیات گفته اند آنچه حضرت آدم انجام داد ترک اولی بود نه گناه.

منظور از اولی عملی است که انجام یا ترک آن از نظر عقل و شرع لازم و ضروری نیست ولی رعایت آن بهتر و شایسته تر است زیرا این امر به ارتقای درجه معنوی شخص به مرتبه ای عالیتر که شایستگی آنرا دارد کمک میکند.

در مورد داستان حضرت آدم، قرآن هرچند نتیجه نزدیک شدن به آن درخت ممنوعه را ظلم دانسته است اما این ظلم با توجه به قرینه ادله عصمت (اعم از عقلی و آیات دیگر و نیز روایات) ظلم به معنای گناه منافی با عصمت و نبوت نبوده است بلکه از دست دادن یک درجه معنوی بالاتر بوده و این امر گرچه با عصمتی که در نبوت شرط است منافاتی نداشت اما موجب از دست دادن درجه معنوی والاتر شد و از آنجا که حضرت آدم به ارزش چنین درجه ای واقف شد این فقدان بر ایشان سخت گران آمد و از اینرو بود که ابراز پشیمانی و اندوه نمود و به درگاه خدا توبه کرد.

۱۳۹۳ دی ۲, سه‌شنبه

آیا بی صبری حضرت موسی با عصمت ایشان سازگار بوده است؟






ما در اين جهان داراى دو نظام هستيم : نظام تكوين و نظام تشريع گر چه اين دو نظام در اصول كلى هماهنگند ، ولى گاه مى‏ شود كه در جزئيات از هم جدا مى ‏شوند

مثلا خداوند براى آزمايش بندگان آنها را مبتلا به خوف ( ناامنى ) و نقص اموال و ثمرات از بين رفتن نفوس و عزيزان مى ‏كند ، تا معلوم شود چه اشخاصى در برابر اين حوادث صابر و شكيبا هستند.

اماآيا هيچ فقيهى و يا حتى پيامبرى مى ‏تواند اقدام به چنين كارى بكند يعنى اموال و نفوس و ثمرات و امنيت را از بين ببرد تا مردم آزمايش شوند.

لذا ما دو نظام داريم و خداوند حاكم بر هر دو نظام است ، هيچ مانعى ندارد كه خداوند گروهى را مامور پياده كردن نظام تشريع كند ، و گروهى از فرشتگان يا بعضى از انسانها ( همچون خضر ) را مامور پياده كردن نظام تكوين نماند

به تعبير ديگر گروهى از ماموران خدا در اين عالم مامور به باطنند و گروهى مامور به ظاهر ، آنها كه مامور به باطنند ضوابط و اصول برنامه‏اى مخصوص بخود دارد همانگونه كه ماموران بظاهر براى خود اصول و ضوابط خاصى دارند.

درست است كه خط كلى اين دو برنامه هر دو انسان را به سمت كمال مى ‏برد ، و از اين نظر هماهنگند ، ولى گاهى در جزئيات از هم جدا مى ‏شوند .

اينكه مى ‏بينيم موسى تاب تحمل كارهاى خضر را نداشت بخاطر همين بود كه خط ماموريت او از خط ماموريت خضر جدا بود .(1)

بنابراين كم صبري حضرت موسي عليه السلام در مقابل جناب خضر به دليل خطوط متفاوت مامورين اين دو بزرگوار بود اما مسئوليت حضرت موسي عليه السلام در مقابل بني اسرائيل در نظام تشريع و حوزه اي بود كه اطلاعات و علم كافي در آن زمينه داشت و هيچگاه كم صبري ايشان و سوالاتشان از كارهاي جناب خضر كه در حوزه ي تكوين و باطن امور بود را نبايد به حوزه مسئوليت تشريعي و نبوتشان سرايت داد زيرا در اين حوزه علم كافي داشتند اما در حوزه ي اسرار و باطن ، به اسرار امور آگاه نبودند لذا قياس شما مع الفارق است .

همچنين ماموريت در عالم تكوين هم يكي از ماموريتهاي بزرگ الهي است و كار كمي نيست همانگونه كه ماموريت در عالم تشريع و نبوت امر مهمي است ؛پس اينگونه نيست كه هدايت بني اسرائيل مهم باشد اما ماموريت و مسئوليت عبادي مانند جناب خضر ، مهم نباشد . هر امرپر اهميتي را بايد در حوزه ي خودش سنجيد و خداوند خود مي داند كه هر كسي را به چه كاري بگمارد .

با توجه به مناسبت موضوع ، نكاتي را از تفسير استاد جوادي آملي در خصوص سوالات حضرت موسي عليه السلام بيان مي كنم :

وقتي مطلب از ظرفيت مخاطب بيشتر باشد قهراً سؤال‌برانگيز است سؤال گاهي به معناي اعتراض است و زير بار سؤال بردن است نظير ﴿لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ﴾(2)نظير ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْؤُولُونَ﴾(3)نظير ﴿فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ﴾(4) همهٴ اين موارد با تعيير و توبيخ ضمني همراه است منتها درجاتش فرق مي‌كند. اما سؤال اگر به معناي استعلام و استفهام باشد اين با اعتراض همراه نيست ولي گاهي قبل از موقع است و گاهي به موقع.

سؤالهاي وجود مبارك موسي از خضر(سلام الله عليهما) هم از همين قبيل است سؤالِ به موقع نبود نه سؤال اعتراض‌آميز بود او مأمور شد از كسي كه اين دو عنصر باعظمت را دارد علم فرا بگيرد كسي كه داراي رحمت است كاري بر خلاف رحمت نمي‌كند كسي كه داراي علم لدنّي است كاري كه بر خلاف علم باشد نمي‌كند:فوجدا عبدا من عبادنا آتيناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما

منتها ظرفيت سائل محدود است اگر بر خلاف آنچه را كه او مي‌داند باشد احياناً در برابر آن مسئوليتي كه دارد وادار مي‌كند كه سؤال كند .(5)

وقتي كه موقع توديع فرا مي‌رسد و خضر(سلام الله عليه) جريان را براي موسي(عليه السلام) بازگو مي‌كند مي‌فرمايد اين كارهايي كه من كردم تأويلي دارد به استناد آن تأويل من دست به اين سه كار زدم

اين اسرار و باطن چيزي است كه من انجام دادم و كسي كه مأمور به باطن است ممكن است برابر آن علم غيبي‌اش عمل بكند ولي خود وجود مبارك موساي كليم كه به اين اسرار آگاه شد هرگز دست به چنين كاري نزد چون انبيا مأمور به علم تأويل نيستند

وجود مبارك موساي كليم اين رازدار بود سرّدار بود اما تأويل امور را بايد آشنا باشد و بر فرض هم كه تأويل امور را آشنا شد عمل به تأويل در اختيار خضرِ راه است نه در اختيار پيامبران نه قبل از موساي كليم(سلام الله عليه) نه بعد از او و نه خود او هيچ كدام به تأويل عمل نمي‌كردند

طبق بيان نوراني پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) كه فرمود من فقط با اَيمان و بيّنات محكمهٴ قضايي را اداره مي‌كنم يعني ماييم و عمل به ظاهر باطنتان هر چه باشد محكمهٴ عدل الهي هست اگر بنا بشود كه برابر علم باطن عمل بشود مردم از ترس معصيت نمي‌كنند آن‌وقت ديگر كمال نيست فرمود مردم آزادند و اعمال هم در قيامت ظهور مي‌كند مثقال ذرّه‌اي هم مستور نيست ﴿مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ﴾(6)حكمش اين است چه خير باشد و چه شرّ باشد. بنابراين موسي(سلام الله عليه) صاحب شريعت بود و به شريعت عمل مي‌كرد اسرار عالم نزد خضر بود به تعليم الهي و خداي سبحان خواست از اين راه به موساي كليم عطا بكند.(7)

پی نوشت:

(1)- تفسير نمونه ، ج 12، ص509
(2)- تكاثر /8
(3)- صافات/24
(4)- اعراف/6
(5)- ر.ك: بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء‌، تفسير سوره مباركه كهف ، جلسه 54
(6)- زلزال/8
(7)- ر.ك: بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء ، همان

اگر منظور ما از معصوم یعنی «بی گناه مطلق» با توجه به اینکه هیچ چیز در این دنیا، مطلق نیست، آیا اشتباه است که بگوییم: هیچ «بی گناه مطلق»ای وجود ندارد؟





  ابتدا بد نیست یادآوری کنیم، این تعبیر که «هیچ چیز در این دنیا، مطلق نیست» خودش یک تعبیر مطلق است! پس یا باید بپذیریم که این جمله استثنائاتی دارد و لذا وجود داشتن بی گناه مطلق نیز، می تواند از استثنائات آن باشد، و یا اگر قبول نکنیم که این جمله می تواند استثناء داشته باشد، این جمله خودش، خود را نقض می کند، زیرا خودش در حال بیان یک امر مطلق است.

اینکه شما می گویید "هیچ چیز در این دنیا مطلق نیست" به عنوان کبرای دلیل شماست و وقتی برهان شما تمام است که کبری به نحو سالبه کلیه صحیح باشد. ولی کلیت آن با بیان خدای متعال مخدوش است چرا که در آیه (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) با توجه به ظاهر آیه و قرائن متصله و منفصله فراوان موجود در مورد آیه عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام ثابت می شود. و معنای عصمت با توجه به نکات زیر روشن می شود:

- کلمه "الرجس" که "ال" جنس( که مفید عمومیت است) بر سر آن آمده، هر گونه پلیدی را در بر می گیرد.

- کلمه" تطهير" که به معنى پاك ساختن و در حقيقت تاكيدى است بر مساله" اذهاب رجس" و نفى همه پليديها، و ذكر آن به صورت" مفعول مطلق" در اينجا نيز تاكيد ديگرى بر اين معنى محسوب مى ‏شود، دلالت بر عصمت (دوری از هر گونه گناه و پلیدی: دوری از گناهان بصورت مطلق) اهل بیت علیهم السلام دارد.

بنابراین کلام شما که در این دنیا هیچ چیز مطلق نیست باطل است.و در نهایت نتیجه شما از این کبرای باطل نیز یعنی هیچ<بی گناه مطلق>ای وجود ندارد نیز باطل خواهد بود.

سرّ مطرح شدن این شبهات و این مطالب نادرست عدم تمسک به قرآن و اهل بیت علیهم السلام بصورت توامان است که بنابر روایت ثقلین که مورد اتفاق همه مسلمانان است موجب گمراهی می شود(ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا)