‏نمایش پست‌ها با برچسب جبر و اختیار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جبر و اختیار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۱۰, جمعه

چرا جبر در ایمان نیست؟



سؤال:

چرا خدا اجازه می دهد کافران، راه کفر را پیش بگیرند؟

پاسخ:

پرسش شما در واقع اینست که چرا خدای متعال همه را به زور و جبر، مسلمان و مؤمن نکرده؟

این امکان برای خدای متعال وجود داشته و دارد که همه را به زور تکوینی مطیع خود نماید:
«...فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعينَ» (1)
...و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدايت مى‌كند

حیوانات با کوک غریزی اعمال روزانه شان را انجام می‌دهند و بدون هیچ‌گونه انتخاب و اختیار و آزادی‌ای (به معنای واقعی و به گستردگی‌ای که در انسان وجود دارد)، شب و روزشان را سپری می‌کنند و چند صباحی در دایره غرایزشان فعالیتی می‌کنند و تمتعی می‌برند و سرانجام هم از دنیا می‌‌روند.

خدای متعال درباره انسان _این شاهکار خلقت که خود خدا هم درباره‌اش آفرین گفت (2)_ به حکمت والای خود، نخواست که مثل حیوانات چند صباحی فقط برای تامین غرایزش بدود و در مرغزار دنیا بچرد و چند بچه بزاید و سر آخر هم هیچ! نیز نخواست همانند فرشتگان بالبداهه در رتبه‌ای والا خلق شود و تمام! موجودی ساخت از جنس خاک، اما با دلی آسمانی! روحی در او دمید و شوری در جانش پدید آورد!

«...وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏...» (3)
...و از روح خود در آن دميدم...
به او گفت: بیا بالا! پرواز کن!

همان نهاد الهی، آتشی در جان آدم پدید آورد و شوری در دل او ایجاد کرد و او را مهیای پرواز نمود:
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

فرمود تا دلت بخواهد برای صعود به تو جا داده‌ام، آن قدر که فرشتگان، بال‌هایشان را زیر پایت پهن کنند و دورت بگردند!

«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ» (4)

هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد

از آن سو هم هشدار داد که این راه چاه دارد، چاله دارد، دردسر دارد! چاه‌ها و چاله‌هایی پیش رو داری که اگر در آن سقوط کنی، از حیوان هم پست‌تر و بدتر خواهی شد:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم
ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ
إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (5)
ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم
سپس او را به پايين‏ ترين مرحله بازگردانديم
مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏‌اند كه براى آنها پاداشى تمام نشدنى است

و برای اینکه این مرغ باغ ملکوت، این سفر طولانی را به درستی طی کند و به کمال انسانی و قرب الهی نایل گردد، او را به انواع ابزارهای شناخت و آگاهی و اختیار مجهز نمود:

«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» (6)
ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى‏‌آزماييم (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس

و راهنمایان و کمک‌های بسیار، هم در دورن جانش، و هم در بیرون، برایش فراهم نمود تا دستش را بگیرند و او را بالا ببرند:

مرحوم کلینی از امام كاظم (علیه السلام) نقل می‌کند كه فرمود:ان للَّه على الناس حجتين حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبياء و الأئمة و اما الباطنة فالعقول‏ (خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و حجت پنهان؛ حجت آشكار، رسولان و انبياء و امامانند، و حجت پنهان، عقول و افكارند. (7)

آری، حکمت الهی ایجاب که این موجود خاکی، دلی رحمانی پیدا کند و با استفاده از ابزار شناخت حق و باطل، راه را از بیراهه تشخیص دهد و استعدادهای درونش را با تحمل رنج این راه، یکی یکی شکوفا نماید و با گذر از شاهراه عبودیت و فراغت از این آزمون بزرگ، به سر منزل مقصود و کمال و سعادت نهایی برسد.

پی نوشت:
1. انعام: 6 /149.
2. «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ»(مؤمنون: 23 /14). سپس نطفه را بصورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را بصورت مضغه [چيزى شبيه گوشت جويده شده‏]، و مضغه را بصورت استخوان‌هايى در آورديم و بر استخوان‌ها گوشت پوشانديم سپس آن را آفرينش تازه‌اى داديم پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است!
3. ص: 38 /72.
4. همان.
5. تین: 95 /4تا6.
6. انسان: 76 /2و3.
7. مکارم، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، ج ‏6، ص 25.






۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

جبر و اختیار در آیه 125 سورۀ انعام





پرسش:

سلام
آیه 125 سوره انعام (فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلم و ...) و آیات مشابه این آیه را چگونه می توان با اختیار انسان توضیح داد؟
آیا این آیات اختیار انسان را نفی نمی کند؟

پاسخ:


ابتدا يك مقدمه از بيانات استاد جوادي آملي در خصوص شرح صدر خدمتتان بيان مي كنم :

"شرح صدر عبارت از باز شدن سينه است منظور از اين سينه همان قلب حقيقي است كه انسانيت انسان است نه اين سينه‌اي كه چه كافر، چه مؤمن هر دو داراي آن هستند و نه قلبي كه مؤمن و كافر هر دو داراي آن هستند كه مركز پالايش خون است قلب، فؤاد و مانند آن همان روح انساني و حقيقت انساني است.

اين [ قلب ]گاهي در مسايل خير باز است، گاهي در مسايل شر باز است

شرح صدر يعني قلب باز، اين قلب به وسيله آن مظروف باز مي‌شود با ظرفهاي ديگر فرق مي‌كند هر ظرفي از ظروف عالَم طبيعت به وسيله مظروف بسته مي‌شود يعني هر اندازه كه مظروف به ظرف داده شد از ظرفيتِ ظرف مي‌كاهد اگر يك ظرفي ظرفيت ده ليتر آب داشت شما وقتي پنج ليتر آب در اين ظرف ريختيد به مقدار پنج ليتر ظرفيت او بسته شد ديگر اين ظرف ظرفيت ده ليتر را ندارد ظرفيت پنج ليتر را دارد كه خالي است اين خاصيت ظرف و مظروف طبيعي است.

اما ظرف و مظروف ماوراي طبيعي نسبتشان به عكس است يعني وقتي مظروف وارد ظرف مي‌شود ظرف را توسعه مي‌دهد نه تضعيف كند حالا مظروف از هر سنخي باشد مظروف وقتي وارد ظرف شد اين ظرف را كم ‌كم توسعه مي‌دهد اين از بيانات نوراني است كه در بخش پاياني نهج‌البلاغه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به عنوان تجرّد روح و تجرّد نفس ذكر شده است حضرت در آن سخن نوراني مي‌فرمايد: «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ» هر ظرفي از ظروف عالَم طبيعت با آمدن مظروف ظرفيتش كم مي‌شود مگر ظرف دانش كه هر اندازه انسان علم به قلب بدهد اين قلب براي درك معارف برتر و علوم بيشتر آماده‌تر مي‌شود."(1)

"وقتي يك مطلب علمي وارد صحنهٴ نفس شد اين روح را، اين صدر و قلب و فؤاد را شرحه شرحه مي‌كند و روح قبل از ورود مطالب به منزله متن است، مطالب كه وارد صحنه دل مي‌شود به منزله شرح اين روح است اين روح را شرحه شرحه مي‌كند، تشريح مي‌كند، باز مي‌كند تا ظرفيتش براي مطالب بيشتر آماده‌تر باشد، اگر اين روح معارفِ حقّه در او وارد شد اين مشروح مي‌شود چنين شخصي داراي شرح صدر است براي معارف حقّه، اما نسبت به مطالب باطل و گناه بسته است انسان احساس انزجار مي‌كند و اگر به عكس مطالبي كه وارد صحنه روح شد مطالب ضلالت و غوايت و انحرافي بود روح را در بخشهاي انحرافي شرحه شرحه مي‌كند، مشروح مي‌كند، باز مي‌كند نسبت به مطالب معنوي و حقيقي بسته است احساس انزجار مي‌كند.

هر دو گروه مشروح‌الصدرند خواه علوم باطل، خواه علوم حق اين قلب را باز مي‌كنند منتها علوم حق در بخش عقل و وحي قلب را باز مي‌كند، علوم باطل در بخش وهم و خيال باز مي‌كند گناهان هم همين طور است، اعمال هم همين طور است، آثار عمل هم در روح چنين اثري دارد ظهوري دارد.

فرمود: ﴿فمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ﴾ روايات فراواني در تفسير برهان ذيل همين اين آيه آمده است كه ائمه(عليهم السلام) شرح صدر مسلمان و مؤمن را به عنوان نور و نكته نوراني ذكر كردند كه يك نكته روشني در قلب انسان پديد مي‌آيد، بعد مسامع قلب و عيون قلب باز مي‌شود يعني گوشِ دل و چشم دل براي شنيدن و ديدن مطالب الهي باز مي‌شود."(2)

اين مقدمه را از بيانات استاد جوادي آملي بدين دليل براي شما بيان كردم كه مشخص بشود شرح صدري كه در آيه مورد سوالتان مطرح شده ، به چه معناست .


و اما پاسخ اصلي :

"اينجا اراده را در هر دو حال به ذات اقدس الهي اسناد داد فرمود ... عده‌اي مشروح‌الصدر اسلام‌اند، عده‌اي مشروح‌الصدر كفرند و شرح صدر هر دو هم به دست خداست اما يكي به عنوان پاداش، يكي هم به عنوان كيفر فرمود: ﴿فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ﴾ هر كه را خدا بخواهد هدايت كند خداوند با ارادهٴ تشريعي خواسته است كه همگان هدايت بشوند در اوايل سورهٴ مباركهٴ «مائده» [آمده است] خداوند اين احكام را نازل كرده است ﴿يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ﴾ ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾ و مانند آن يا دربارهٴ هدف نزول قرآن فرمود: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُديً لِلنَّاسِ﴾ همهٴ اين ره آوردهاي عام را براي هدايت مردم به نحو عموم ياد مي‌كند پس هيچ كس را ذات اقدس الهي با آن ارادهٴ بدئي و اولي نمي‌خواهد گمراه بشوند همگان را [ مي خواهد] كه به طرف حق حركت كنند.

اين ارادهٴ الهي هم به صورت دعوت است، هم به صورت امر است ولي به صورت اجبار نيست لكن در بخش پاياني راهِ مؤمنان ، اين ارادهٴ الهي به صورت هدايت تكويني ظهور مي‌كند يعني شما چهار امر را كه بررسي مي‌كنيد مي‌بينيد كه سه امر ممكن است يك امر مستحيل [ محال است ].

اراده حق‌تعالي براي هدايت مردم گاهي به صورت دعوت به خير است، ترغيب است، وعده است، بشارت است، تشويق است و مانند آن گاهي بالاتر از آن به صورت امر است كه اگر كسي امتثال نكند كيفر مي‌بيند اينها حق است و در قرآن و سنّت نمونه‌هايش فراوانند.

سومي اينكه جبر باشد اختيار را از انسان بگيرد چون جبر كمال نيست و ... هرگز ذات اقدس الهي براساس جبر اراده هدايت كسي را نخواهد داشت.

قسم چهارم اين است كه به عنوان هدايت پاداشي قلب انسان را نوراني مي‌كند تكويناً ،كه چنين انساني به خوبي و به آساني به طرف درك معارف و عمل به احكام و آشنايي به حِكم [ حكمتها]حركت مي‌كند خيلي براي او سهل است كه ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي﴾ خيلي به آساني شب ...خيلي به او سخت نمي‌گذرد اين فيضِ خاصّ تكويني البته نصيب هر كس نخواهد شد اين مسبوق به آن است كه مراحل دعوت را انسان با طوع و رغبت اجابت كند، مراحل امر را با طوع و رغبت امتثال كند[ اطاعت كند ] در آزمون الهي سرافراز به در آيد آن‌گاه مشمول مهر خاصّ خدا باشد كه مي‌فرمايد: ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي﴾."(3)


"دربارهٴ تبهكاران يك ارادهٴ عمومي دارد فرمود: ﴿هُديً لِلنَّاسِ﴾ اما دعوت به شرّ مستحيل است [ محال است]از خدا، امر به شرّ مستحيل است چه اينكه اجبار به شرّ هم متسحيل است، اما آن امر چهارمي كه گرايش به طرف شرور باشد آن را گاهي به عنوان كيفر انجام مي‌دهد، اما اين گرايش به طرف شرّ به اين معنا نيست كه خداوند چيزي را به عنوان يك امر وجودي در قلب اين كسي كه مشروح‌الصدر بالكفر است افاضه كرده است بلكه بازگشتش به عدم ملكه است يعني لطف خاص خود را خدا از او گرفت و او را به حال خود رها كرد وقتي انسان به حال خود رها بشود هم ... نفس امّاره او را به دام خود مي‌كشد، هم شهوت و غضب ابزار بدي‌اند، هم شيطان بيرون، اگر كسي به حال خود رها شد اين‌چنين به سَمت شر علاقه پيدا مي‌كند.

مؤمنين وقتي ترغيب الهي را شنيدند، دعوت الهي را شنيدند گفتند لبيك، امر الهي را شنيدند امتثال كردند گفتند: ﴿أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَي آمَنَّا بِهِ﴾ يا ﴿رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا﴾ ... مناديان الهي وقتي دعوت به ايمان بكنند اينها مي‌گويند لبيك، هاديان الهي وقتي امر به خير مي‌كنند مي‌گويند لبيك، حرفشان اين است ﴿أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَي آمَنَّا بِهِ﴾[ و ما چون هدايت را شنيديم بدان گرويديم] نظير آنچه كه در آيهٴ سيزده سورهٴ مباركهٴ «جن» از آنها نقل كردند ﴿أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَي آمَنَّا بِهِ﴾ و در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ «آل‌عمران» از مؤمنين شب‌زنده‌دار اين آيات را نقل كرده است كه آيهٴ 193 سورهٴ مباركهٴ «آل‌عمران» اين است ﴿رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا﴾[ پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏ خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم].

اينها كساني‌اند كه دعوت را اجابت مي‌كنند، امر را امتثال مي‌كنند وقتي اين‌چنين شد هدايت الهي را پذيرفتند آن‌گاه خداوند به عنوان پاداش هم اينها را در صراط مستقيم حفظ مي‌كند كه تثبيت قدم است، هم در مرحلهٴ بقا هدايتي روي هدايت اينها مي‌افزايد و هم قلب اينها را گرايش خاص مي‌دهد براي درك معارف برتر و احكام بيشتر."(4)



پی نوشت:
(1)- ر.ك: بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء ، ذيل آيه 125 سوره مباركه اعراف
(2)- همان
(3)- همان
(4)- با اندكي تلخيص و تصرف ، همان



۱۳۹۳ بهمن ۲۲, چهارشنبه

علم خدا و اختیار ما







پرسش: وقتی خدا می داند ما چه خواهیم کرد، اختیار ما چه معنایی دارد؟

پاسخ:


اشکال قائل بودن به جبر، از عدم درک صحیح، نسبت به "علم الهی و رابطه آن با اختیار انسان" ناشی می شود فلذا لازمۀ رفع اشکال مزبور، درک و فهم دقیق علم الهی خصوصاً در مرحاۀ ذات (پیش از ایجاد) است. و لازمۀ این امر، درک دقیق از براهین علم پیشین الهی است:

اولاً در فلسفه اسلامي به اثبات رسيده است كه هر موجود مجرد از مادّه، به ذات خود، عالم است، چرا كه ذات او در نزد خويش حاضر است و علم، چيزي جز حضور نيست. لازم است بدانيم كه هر مقدار موجود، مجرد و به دور از نقايص و نارسايي باشد به همان مقدار علمش قويتر و شديدتر خواهد بود.

ثانیاً در فلسفه اسلامي در جاي خود به اثبات رسيده كه ذات خداوند، هستي محض و بسيط است و هر چه در عالم از كمالات وجودي هست، او به تنهايي، در عين بساطت، برتر و بهترش را داراست، زيرا هستي مخلوق اوست و هر چه در پهنه عالم هست شعاعي از نورِ وجود اوست. پس خداوند، با علم به ذات خويش به همه هستي علم دارد. و اين علم نيز صفت ذات بوده و با ذات عينيت دارد. (برگرفته از پایگاه اندیشه قم، مبحث علم الهی، با کمی تغییر)

بعبارتی دیگر:

- برهان علم الهی به موجودات در مقام ذات (قبل از ایجاد) این است که ذات خداوند، علت موجودات است، و خداوند به ذات خود نیز عالم است، بنابر این به موجودات عالِم است، بعبارتی علم به علت، مستلزم علم به معلول است، پس خداوند به موجودات هستی و به انسان علم دارد.(عقاید استدلالی 1، علی ربانی گلپایگانی، ص 115)

لازم بذکر است چنانکه پیشتر گفتیم علم الهی از جنس علم بشری نیست که محدود به زمان و مکان باشد بلکه چنانکه خداوند فراتر از زمان و مکان است، علم او نیز فراتر از زمان و مکان است فلذا گذشته و حال و آینده برایش معنا ندارد.

- گذشته از این، موجودات، افعال باریتعالی هستند، از طرفی موجودات عالَم از اتقان و نظم و استواری برخوردارند و هرگاه فعل، دارای چنین ویژگی هایی باشد، دلیل بر علم و اگاهی فاعل آن است بنابر این، اتقان و استواری جهان نیز دلیل دیگری بر علم پیشین خداوند به انهاست.(همان، ص 116)

از اینرو می توانیم نتیجه بگیریم که وقتی بالوجدان، اختیار و آزادی را در خودمان و انتخاب کارها می فهمیم، گواه آنست که سعادت و شقاوت و یا نوع انتخابهای نیک و بد ما با فرض اختیار و آزادی ما در علم پیشین الهی بوده نه بدون این ملاحظه.

از اینرو علم الهي که بیان ان گذشت، جبر آور نيست بلکه علم، تنها جنبه كاشفيّت دارد.

به عبارت ديگر (که بارها در خلال بحث تکرار شد): اگر خداوند علم دارد كه فلان شخص در فلان تاريخ مرتكب فلان كار خواهد شد، اين به معناي مجبور كردن آن شخص بر آن كار نيست، بلكه خداوند علم دارد كه او با اختيار خود چنين كاري را انجام مي دهد.