۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

جبر و اختیار در آیه 125 سورۀ انعام





پرسش:

سلام
آیه 125 سوره انعام (فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلم و ...) و آیات مشابه این آیه را چگونه می توان با اختیار انسان توضیح داد؟
آیا این آیات اختیار انسان را نفی نمی کند؟

پاسخ:


ابتدا يك مقدمه از بيانات استاد جوادي آملي در خصوص شرح صدر خدمتتان بيان مي كنم :

"شرح صدر عبارت از باز شدن سينه است منظور از اين سينه همان قلب حقيقي است كه انسانيت انسان است نه اين سينه‌اي كه چه كافر، چه مؤمن هر دو داراي آن هستند و نه قلبي كه مؤمن و كافر هر دو داراي آن هستند كه مركز پالايش خون است قلب، فؤاد و مانند آن همان روح انساني و حقيقت انساني است.

اين [ قلب ]گاهي در مسايل خير باز است، گاهي در مسايل شر باز است

شرح صدر يعني قلب باز، اين قلب به وسيله آن مظروف باز مي‌شود با ظرفهاي ديگر فرق مي‌كند هر ظرفي از ظروف عالَم طبيعت به وسيله مظروف بسته مي‌شود يعني هر اندازه كه مظروف به ظرف داده شد از ظرفيتِ ظرف مي‌كاهد اگر يك ظرفي ظرفيت ده ليتر آب داشت شما وقتي پنج ليتر آب در اين ظرف ريختيد به مقدار پنج ليتر ظرفيت او بسته شد ديگر اين ظرف ظرفيت ده ليتر را ندارد ظرفيت پنج ليتر را دارد كه خالي است اين خاصيت ظرف و مظروف طبيعي است.

اما ظرف و مظروف ماوراي طبيعي نسبتشان به عكس است يعني وقتي مظروف وارد ظرف مي‌شود ظرف را توسعه مي‌دهد نه تضعيف كند حالا مظروف از هر سنخي باشد مظروف وقتي وارد ظرف شد اين ظرف را كم ‌كم توسعه مي‌دهد اين از بيانات نوراني است كه در بخش پاياني نهج‌البلاغه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به عنوان تجرّد روح و تجرّد نفس ذكر شده است حضرت در آن سخن نوراني مي‌فرمايد: «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ» هر ظرفي از ظروف عالَم طبيعت با آمدن مظروف ظرفيتش كم مي‌شود مگر ظرف دانش كه هر اندازه انسان علم به قلب بدهد اين قلب براي درك معارف برتر و علوم بيشتر آماده‌تر مي‌شود."(1)

"وقتي يك مطلب علمي وارد صحنهٴ نفس شد اين روح را، اين صدر و قلب و فؤاد را شرحه شرحه مي‌كند و روح قبل از ورود مطالب به منزله متن است، مطالب كه وارد صحنه دل مي‌شود به منزله شرح اين روح است اين روح را شرحه شرحه مي‌كند، تشريح مي‌كند، باز مي‌كند تا ظرفيتش براي مطالب بيشتر آماده‌تر باشد، اگر اين روح معارفِ حقّه در او وارد شد اين مشروح مي‌شود چنين شخصي داراي شرح صدر است براي معارف حقّه، اما نسبت به مطالب باطل و گناه بسته است انسان احساس انزجار مي‌كند و اگر به عكس مطالبي كه وارد صحنه روح شد مطالب ضلالت و غوايت و انحرافي بود روح را در بخشهاي انحرافي شرحه شرحه مي‌كند، مشروح مي‌كند، باز مي‌كند نسبت به مطالب معنوي و حقيقي بسته است احساس انزجار مي‌كند.

هر دو گروه مشروح‌الصدرند خواه علوم باطل، خواه علوم حق اين قلب را باز مي‌كنند منتها علوم حق در بخش عقل و وحي قلب را باز مي‌كند، علوم باطل در بخش وهم و خيال باز مي‌كند گناهان هم همين طور است، اعمال هم همين طور است، آثار عمل هم در روح چنين اثري دارد ظهوري دارد.

فرمود: ﴿فمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ﴾ روايات فراواني در تفسير برهان ذيل همين اين آيه آمده است كه ائمه(عليهم السلام) شرح صدر مسلمان و مؤمن را به عنوان نور و نكته نوراني ذكر كردند كه يك نكته روشني در قلب انسان پديد مي‌آيد، بعد مسامع قلب و عيون قلب باز مي‌شود يعني گوشِ دل و چشم دل براي شنيدن و ديدن مطالب الهي باز مي‌شود."(2)

اين مقدمه را از بيانات استاد جوادي آملي بدين دليل براي شما بيان كردم كه مشخص بشود شرح صدري كه در آيه مورد سوالتان مطرح شده ، به چه معناست .


و اما پاسخ اصلي :

"اينجا اراده را در هر دو حال به ذات اقدس الهي اسناد داد فرمود ... عده‌اي مشروح‌الصدر اسلام‌اند، عده‌اي مشروح‌الصدر كفرند و شرح صدر هر دو هم به دست خداست اما يكي به عنوان پاداش، يكي هم به عنوان كيفر فرمود: ﴿فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ﴾ هر كه را خدا بخواهد هدايت كند خداوند با ارادهٴ تشريعي خواسته است كه همگان هدايت بشوند در اوايل سورهٴ مباركهٴ «مائده» [آمده است] خداوند اين احكام را نازل كرده است ﴿يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ﴾ ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾ و مانند آن يا دربارهٴ هدف نزول قرآن فرمود: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُديً لِلنَّاسِ﴾ همهٴ اين ره آوردهاي عام را براي هدايت مردم به نحو عموم ياد مي‌كند پس هيچ كس را ذات اقدس الهي با آن ارادهٴ بدئي و اولي نمي‌خواهد گمراه بشوند همگان را [ مي خواهد] كه به طرف حق حركت كنند.

اين ارادهٴ الهي هم به صورت دعوت است، هم به صورت امر است ولي به صورت اجبار نيست لكن در بخش پاياني راهِ مؤمنان ، اين ارادهٴ الهي به صورت هدايت تكويني ظهور مي‌كند يعني شما چهار امر را كه بررسي مي‌كنيد مي‌بينيد كه سه امر ممكن است يك امر مستحيل [ محال است ].

اراده حق‌تعالي براي هدايت مردم گاهي به صورت دعوت به خير است، ترغيب است، وعده است، بشارت است، تشويق است و مانند آن گاهي بالاتر از آن به صورت امر است كه اگر كسي امتثال نكند كيفر مي‌بيند اينها حق است و در قرآن و سنّت نمونه‌هايش فراوانند.

سومي اينكه جبر باشد اختيار را از انسان بگيرد چون جبر كمال نيست و ... هرگز ذات اقدس الهي براساس جبر اراده هدايت كسي را نخواهد داشت.

قسم چهارم اين است كه به عنوان هدايت پاداشي قلب انسان را نوراني مي‌كند تكويناً ،كه چنين انساني به خوبي و به آساني به طرف درك معارف و عمل به احكام و آشنايي به حِكم [ حكمتها]حركت مي‌كند خيلي براي او سهل است كه ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي﴾ خيلي به آساني شب ...خيلي به او سخت نمي‌گذرد اين فيضِ خاصّ تكويني البته نصيب هر كس نخواهد شد اين مسبوق به آن است كه مراحل دعوت را انسان با طوع و رغبت اجابت كند، مراحل امر را با طوع و رغبت امتثال كند[ اطاعت كند ] در آزمون الهي سرافراز به در آيد آن‌گاه مشمول مهر خاصّ خدا باشد كه مي‌فرمايد: ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي﴾."(3)


"دربارهٴ تبهكاران يك ارادهٴ عمومي دارد فرمود: ﴿هُديً لِلنَّاسِ﴾ اما دعوت به شرّ مستحيل است [ محال است]از خدا، امر به شرّ مستحيل است چه اينكه اجبار به شرّ هم متسحيل است، اما آن امر چهارمي كه گرايش به طرف شرور باشد آن را گاهي به عنوان كيفر انجام مي‌دهد، اما اين گرايش به طرف شرّ به اين معنا نيست كه خداوند چيزي را به عنوان يك امر وجودي در قلب اين كسي كه مشروح‌الصدر بالكفر است افاضه كرده است بلكه بازگشتش به عدم ملكه است يعني لطف خاص خود را خدا از او گرفت و او را به حال خود رها كرد وقتي انسان به حال خود رها بشود هم ... نفس امّاره او را به دام خود مي‌كشد، هم شهوت و غضب ابزار بدي‌اند، هم شيطان بيرون، اگر كسي به حال خود رها شد اين‌چنين به سَمت شر علاقه پيدا مي‌كند.

مؤمنين وقتي ترغيب الهي را شنيدند، دعوت الهي را شنيدند گفتند لبيك، امر الهي را شنيدند امتثال كردند گفتند: ﴿أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَي آمَنَّا بِهِ﴾ يا ﴿رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا﴾ ... مناديان الهي وقتي دعوت به ايمان بكنند اينها مي‌گويند لبيك، هاديان الهي وقتي امر به خير مي‌كنند مي‌گويند لبيك، حرفشان اين است ﴿أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَي آمَنَّا بِهِ﴾[ و ما چون هدايت را شنيديم بدان گرويديم] نظير آنچه كه در آيهٴ سيزده سورهٴ مباركهٴ «جن» از آنها نقل كردند ﴿أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَي آمَنَّا بِهِ﴾ و در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ «آل‌عمران» از مؤمنين شب‌زنده‌دار اين آيات را نقل كرده است كه آيهٴ 193 سورهٴ مباركهٴ «آل‌عمران» اين است ﴿رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا﴾[ پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏ خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم].

اينها كساني‌اند كه دعوت را اجابت مي‌كنند، امر را امتثال مي‌كنند وقتي اين‌چنين شد هدايت الهي را پذيرفتند آن‌گاه خداوند به عنوان پاداش هم اينها را در صراط مستقيم حفظ مي‌كند كه تثبيت قدم است، هم در مرحلهٴ بقا هدايتي روي هدايت اينها مي‌افزايد و هم قلب اينها را گرايش خاص مي‌دهد براي درك معارف برتر و احكام بيشتر."(4)



پی نوشت:
(1)- ر.ك: بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء ، ذيل آيه 125 سوره مباركه اعراف
(2)- همان
(3)- همان
(4)- با اندكي تلخيص و تصرف ، همان



۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

شهید در قرآن و حدیث





واژه شهيد به معناي حضور و ديدن گرفته شده است، و صفت مشبّه و دلالت بر ثبوت دارد.(1) واژه شهيد در قرآن كريم به عنوان گواه و شاهد (گواهان اعمال) آمده است.

قرآن كريم دربارة شهيد و شهيدان مي فرمايد: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(2) هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.

منظور از حيات، همان حيات واقعي است و در نقطه مقابل در آيات ديگري خداوند متعال حيات كافران را پس از مرگ، هلاكت و نابودي شمرده است.(3)

بنابراين، حيات شهيدان و زنده بودن آنها سعادتمندي است كه همه مؤمنان از آن بهره مند خواهند شد.
از طرفي برخي از مردم تصور مي كردند كه كساني كه در راه خدا جهاد مي كنند و به شهادت مي رسيدند، نابود شده و از بين رفته اند، به همين جهت قرآن كريم براي زدودن چنين تصوري مي فرمايد: كساني كه در راه خدا كشته مي شوند، زنده اند، و نزد پروردگار خويش از روزي بهره مند مي شوند.(4)

شهادت در فرهنگ دين مقدس اسلام دو معناي متفاوت دارد:

1. معناي خاص. كه همان كشته شدن در معركه و ميدان جنگ در راه خدا است كه داراي احكام ويژه اي در فقه اسلامي است. مثلاً مي گويند: شهيد نياز به غسل و كفن ندارد، بلكه با همان لباس خونين دفن مي شود.

2. معناي گسترده و عام. كه انسان در مسير انجام دادن وظيفه الهي كشته شود و يا بميرد.
پس هر كس در حين اداي وظيفه اي به هر صورت از دنيا برود، شهيد است، چنان كه در روايات اسلامي نيز آمده كه چند گروه شهيد از دنيا مي روند:
1. كسي كه در طريق تحصيل علم از دنيا برود.
2. كسي كه در بستر از دنيا برود، ولي به حق پروردگار و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و اهل بيت آن حضرت معرفت داشته باشد.
3. كسي كه براي دفاع از مال خويش در برابر مهاجمان ايستادگي كند و كشته شود.

بنابراين، كساني كه عقيدة حق داشته و در مسير حقيقت گام بر مي دارند و در همين راه از دنيا مي روند، براساس اشاره قرآن كريم و روايات اسلامي در زمرة شهدا قرار دارند، و اجر شهداء را مي برند. خداوند متعال مي فرمايد: وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ و آنان كه به خدا و رسولانش ايمان آورند، به حقيقت راستگويان عالمند و برايشان نزد خدا اجر شهيدان است، پاداش اعمال و نور ايمانشان را (در بهشت) مي يابند.(5)

در روايت آمده كه شخصي به امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كرد: «از خداي بخواه كه شهادت را براي من روزي كند. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «مؤمن شهيد است» سپس آيه 19، سوره حديد را تلاوت كرد.(6)

حضرت امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: آن كس از شما كه به مسأله ولايت آشنا باشد، و در انتظار ظهور مهدي (عج) به سر ،برد و خود را آمادة (حكومت عدل جهاني او) سازد، مانند كسي است كه با مهدي آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ با سلاحش جهاد كرده باشد. سپس فرمود: «بلكه به خدا سوگند مانند كسي است كه همراه رسول الله با سلاحش جهاد كرده باشد.» و براي مرتبه سوم بيان داشت: «بلكه به خدا سوگند همانند كسي است كه با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در خيمة او شهيد شده باشد.» بعد فرمود: «دربارة شما آيه اي از قرآن نازل شده است.» راوي مي گويد: پرسيدم كدام آيه؟ فرمود: آيه 19، سوره حديد...»(7)
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: «اذا جاء الموت لطالب العلم و هوي علي هذا الحال مات شهيدا. كسي كه در راه تحصيل علم از دنيا برود، شهيد مرده است.»(8)

امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: كسي كه براي دفاع از مال خود (در برابر مهاجمان) ايستادگي كند و كشته شود، شهيد است.»(9)

پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در جايي ديگر مي فرمايد: «هر مؤمني از امت من راستگو و شهيد است...»(10)
و نيز فرمود: «من مات علي حب آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ مات شهيدا.(11) هر كس بميرد و حب آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ در دلش باشد، شهيد است.»

بنابراين، شهادت مراتبي دارد كه والاترين درجة آن شهادت در معركة نبرد با دشمنان اسلام است.

مقام شهید
افراد هنرشان را، مثلاً يك هنرمند هنرش را به جامعه عرضه مي‌كند. يك مبتكر، ابتكار. صنعتگر، صنعت. همه‌ي افراد آثاري از خودشان را به جامعه تحويل مي‌دهند. اما شهيد همه‌ي خودش را تحويل مي‌دهد. يعني نمي‌توانيم مثلاً بگوييم: نقش شهيد مثل نقش يك خواننده، صنعتگر، نمي‌دانم مبتكر، قهرمان، چون همه‌ي افراد يك بخشي از آثارشان را به جامعه عرضه مي‌كنند. اما شهيد خودش را عرضه مي‌كند. در قرآن پاداش‌ها چند نرخ دارد، نرخ‌هاي قرآن. بعضي كارها نرخش «ضِعف» است يعني دو برابر! «ضِعف» را مثل ضَعف مي‌نويسند. بعضي‌ آيات مي‌گويد: «ضِعف» دو برابر، بعضي‌ها آيات مي‌گويد: «اضعاف»! يعني چند برابر. بعضي آيات مي‌گويد: «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام/160) ده برابر! به انفاق كه مي‌رسد مي‌گويد: بعضي انفاق‌ها 700 برابر مي‌شود. «كَمَثَلِ حَبَّة» (بقره/261) مثل دانه‌اي كه مي‌كاري، از يك دانه هفت خوشه بيرون مي‌آيد، در هر خوشه‌اي هم صد دانه! «في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّة» (بقره/261) يعني يك، هفتصد مي‌شود. بعد مي‌گويد: «وَ اللَّهُ يُضاعِف‏» (بقره/261) يعني از هفتصد هم بيشتر! خوب اگر انفاق مال هفتصد برابر مي‌شود، انفاق جان چقدر؟ شهيد جان مي‌دهد. تكرار مي‌كنم. از اول! بعضي پاداش‌ها دو برابر است. عربي آن چه بود؟ «ضِعف»! بعضي پاداش‌ها چند برابر. عربي‌اش چه بود؟ «اضعاف»! بعضي پاداش‌هاده برابر است. در قرآن چه بود؟ «عشر» عاشورا، دهم! «عشر»! بعضي پاداش‌ها هفتصد برابر، پشت سر هفتصد برابر مي‌گويد: «وَ اللَّهُ يُضاعِف‏» پيش از هفتصد برابر، تازه اين براي پرداخت مال است. و شهيد مال نداده است. چه داده؟ جان داده است. يعني نمي‌شود حسابش را كرد.


پاورقی:
1. مجمع البحرين. ج3، ص80، ذيل واژه شهد.
2. آل عمران: 169.
3. ابراهيم: 28.
4. ر.ك: طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1397ق، ج 1، ص 534، طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1379، ج 4، ص 62.
5. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1367 ش، ج 23، ص 349، 350، 355.
6. ر.ك: الجمعه العروسي الحويزي، عبدعلي. نورالثقلين، قم، مطبعة العلمية، چاپ سوم، بي تا، ج 5، ص 243.
7. نورالثقلين، همان.
8. ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 1، ص 186.
9. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، الطبعة الاولي، 1419 ق، ج 5، ص 198.
10. ر.ك: بحارالانوار،‌ همان، ج 97، ص 50.
11. ر. ك: همان، ج 23، ص 233.

آیا طواف خانه سنگی، شرک و بت پرستی نیست؟



پرسش:

طواف دور خانه اي كه از سنگ است بت پرستي نيست؟


پاسخ:

دوست عزیز خداوند متعال احكام و مقررات ديني را از روي مصلحتها و حكمتها تشريع فرموده است، ولي بسياري از اين مصلحتها بر ما پوشيده است؛ مثلاً ما نمي‏دانيم كه چرا بايد«هفت بار» به دور خانه كعبه بگرديم.

همچنين است علت شمار ركعتهاي نمازها و صدها حكم ديگر كه حكمت آن بر ما روشن نيست ولي لازم نيست ما از اين مصلحتها آگاه باشيم؛ زيرا وقتي ايمان داريم كه خداوند متعال كاري را بدون حكمت و مصلحت واجب نمي‏كند و دستورهاي ديني همه دراي مصلحت است، بر ماست كه با بكار بستن اين دستورها نتيجه مطلوب را به دست آوريم خواه از اين مصالح آگاه باشيم يا نه. اما اين كه طواف گونه‏اي بت پرستي است يا نه، بايد گفت، بت پرستي به معناي پرستش غير خداوند به عنوان«الوهيت» است.

خداوند به ما دستور داده است كه دور اين خانه طواف كنيم و آن را گرامي بداريم و ما در اين كار از خداوند فرمان مي‏بريم و او را مي‏پرستيم و براي كعبه هيچ جنبه «الوهيتي» قائل نيستيم و عبادت و پرستش را ويژه خداوند مي‏دانيم. همچنين است زيارت مرقد امامان معصوم«عليهم السلام» كه ما در اين كار مرقدها يا صاحبان آنها را نمي‏پرستيم، بلكه با زيارت اين مرقدهاي پاك و گرامي داشتن آنها، به خداوند تقرب مي‏جوييم و از او فرمان مي‏بريم.