۱۳۹۳ مهر ۱۷, پنجشنبه

نهضت تنباكو تقابل پيروز روحانيت شيعه با استعمار انگليس و استبداد قاجار



تاملي درديدگاه امام خميني درباره عوامل چهارگانه پيروزي نهضت تنباكو
نهضت تنباكو يكي از بزرگترين حركت هاي رهايي بخش شيعي به رهبري روحانيت به شمار مي رود به گونه اي كه همواره آثار ارزشمند آن در طول سالهاي طولاني بقا و تداوم داشته است و از حافظه تاريخ محو نگرديده است و تلاش هاي مرموز مورخان وابسته به بيگانه نتوانسته است القائات و تحريفات مسموم را بر حقايق اين حركت الهي غالب نمايد.
ماندگاري آثار نهضت تنباكو را بايد معلول عواملي دانست كه عبارتند از :
1 ـ خاستگاه اين نهضت تشيع انقلابي و مبارز و مقاوم در برابر ظلم وتعدي و تباهي مي باشد .
2 ـ قدرت مذهبي وسياسي روحانيت شيعه در اين نهضت در سطحي بالا و با وسعتي شگفتي زا متجلي گرديد .
3 ـ حضور مردم مسلمان هم گسترده بود و هم آميخته با شناخت و آگاهي هاي سياسي از تحركات دشمنان .
4 ـ حركت هاي تخريبي ايادي پيدا و پنهان استعمار انگليس براي ايجاد شكاف و اختلاف بين علماي دين از يكسو و بين مردم و روحانيت از ديگر سو به نتيجه و ثمر نرسيد و دشمنان به طور كامل ناكام ماندند.


در انديشه ها و ديدگاه هاي سياسي حضرت امام خميني عوامل چهارگانه اي را كه به عنوان راز ماندگاري نهضت تنباكو در حافظه تاريخ و بستر زمان از آنها ياد كرديم به تامل مي گذاريم .


الف ـ حضرت امام خميني در مصاحبه با خبرنگار ايتاليايي روزنامه « لوتاكو نتينوا » و در پاسخ به پرسش او درباره خاستگاه و ريشه نهضت اسلامي چنين مي فرمايد : « يكي از خصلت هاي ذاتي تشيع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتوري و ظلم است كه در تمامي تاريخ شيعه به چشم مي خورد هر چند كه اوج اين مبارزات در بعضي از مقطع هاي زماني بوده است . در صد ساله (اخير) حوادثي اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملت ايران تاثيري داشته است . انقلاب مشروطيت جنبش تنباكو و ... قابل اهميت فراوان است ... » (1 )
امام خميني در اين سخنان خاستگاه اصلي نهضت تنباكو را تشيع معرفي مي نمايد كه خصلت ذاتي آن ايستادگي در برابر دشمنان و مبارزه قهرآميز با ظلم و استكبار در هر عصر و زمان مي باشد.
همين خاستگاه و ريشه است كه نهضت تنباكو را به وجود آورد و آثار آن را باقي و مقاوم نمود به گونه اي كه انقلاب شكوهمند اسلامي ما نيز نقش تاثيرگذاري و تحول آفريني خود را از آن جنبش گرفت . مكتب تشيع كه همان اسلام اصيل و ناب و تعاليم وحياني آن مي باشد مسلمين را به دشمن شناسي فرا مي خواند و از صرف بودجه هاي كلان توسط آنان براي مسدود كردن راه توحيد خبر مي دهد(2 ) و توطئه هاي دشمن براي تضعيف ايمان ها(3 ) و جلوگيري از رسيدن خير و منفعت به اهل ايمان (4 ) را آشكار مي نمايد و همواره به وحدت و اتحاد و پرهيز از تفرقه و تشتت دعوت مي كند(5 ) و به جهاد و مبارزه با قدرت هاي استكباري در همه اعصار فرمان مي دهد . (6 )
همين مشخصه ها در مكتب تشيع كافي است كه خاستگاه جنبش ها و حركت هاي رهايي بخش همچون نهضت تنباكو شود و ماندگاري آن را موجب گردد.



ب ـ دومين عاملي كه در درخشش نهضت تنباكو از آن ياد كرديم عبارت است از تجلي قدرت مذهبي و سياسي روحانيت شيعه در اين نهضت و رهبري هاي جامع و حركت زاي آنان در تقابل با استعمار خارجي و استبداد داخلي .
حضرت امام خميني مي فرمايند :
« ما اين صد سال اخير را كه ملاحظه كنيم هر جنبشي كه واقع شده است از طرف روحانيون بوده است بر ضد سلاطين . جنبش تنباكو به ضد سلطان وقت بود . » (7 )
همچنين امام خميني در سخناني ديگر مجددا تاكيد مي كنند :
« شما اگر ملاحظه كنيد از اول تا حالا آن كه با اين قدرت ها معارضه كرده ابتدايش از روحانيين شروع شده ... در اين صد ساله اخير آني كه معارضه كرده با سلاطين وقت ابتدايش از روحاني شروع شده قضيه تنباكو ابتدايش از روحانيون ايران و عراق و از مرحوم ميرزا فتوا بود و از علماي تهران قيام و عمل . » (8 )
امام خميني در كنار اشاره به مبارزه علماي تهران بر مبناي فتواي ميرزاي شيرازي در مخالفت با قرارداد استعماري امتياز تنباكو كه بين انگليس و دولت وقت ايران يعني ناصرالدين شاه منعقد گرديد تصريح دارند كه همه علماي بزرگ ايران از اين حكم تبعيت كردند(9 ) و به اين ترتيب قيام روحانيت اسلام و رهبري علماي آگاه و متعهد و مبارز نهضت تنباكو را به صورت حركتي گسترده و رهايي بخش در معارضه با استعمار و استبداد قرار داد.
در « تهران » فقها و علماي اسلام ـ همچون ميرزا حسن آشتياني شيخ فضل الله نوري آقاي سيدعبدالله بهبهاني سيدعلي اكبر تفرشي آقاسيدمحمدرضا طباطبايي و محمدتقي كاشاني ـ نهضت تنباكو را مرحله به مرحله به پيش مي بردند و در برابر تهديدهاي مكرر دولت ناصرالدين شاه مبني بر عدم مخالفت با امتياز تنباكو با صلابت و استواري مقاومت مي كردند.
در « شيراز » علماي اسلام به مخالفت با امتياز استعماري تنباكوي ايران قيام مي كنند. يكي از علماي مبارزي كه نقش ارزنده اي در اين حركت الهي به عهده داشت عالم مجاهد « سيدعلي اكبر فال اسيري » بود. او بر فراز منبر مي رود و از زير عبا شمشيري بيرون كشيده و فرياد بر مي آورد :
« موقع جهاد عمومي است . اي مردم بكوشيد تا جامه زنان نپوشيد. من يك شمشير و دو قطره خون دارم هر بيگانه اي را كه براي انحصار دخانيات به شيراز بيايد شكمش را با اين شمشير پاره خواهم كرد. »
رژيم قاجار اين عالم مبارز را ربود و به بوشهر و سپس به بصره تبعيد نمود. مردم شيراز به اعلام انزجار از اين عملكرد دولت مي پردازند لكن اعتراض آنان به دستگيري و تبعيد روحاني مبارز شيراز با گلوله هاي حاكم وقت شيراز « قوام الملك » پاسخ داده مي شود!
وقتي مردم بي گناه به خاك و خون كشيده مي شوند نمايندگان شركت انگليسي در پناه سرنيزه حاكمان به شهر وارد مي شوند. علما و روحانيون در اعتراض به اين عمل از رفتن به مساجد خودداري مي كنند و مقاومت تداوم مي يابد.
در « تبريز » علما و روحانيون مبارز طي تلگرافي به تهران و براي دستگاه حكومت چنين اعلام مي نمايند :
« با كمال حيرت مشاهده مي كنيم كه پادشاه ما كافه مسلمين را مثل اسرا به كفار مي فروشد... مسلمانان مرگ را به زيردست شدن كفار ترجيح مي دهند. »
رهبري نهضت در تبريز به عهده « ميرزا جواد آقا مجتهد تبريزي » است . او به شدت در مقابل استعمار انگليس و استبداد قاجار ايستادگي مي كند. مردم به پيروي از او اعلاميه هاي كمپاني را از ديوارهاكنده و از پذيرفتن خارجي ها امتناع مي كنند.
در تلگراف هايي كه از تبريز به ناصرالدين شاه ارسال مي شود به صراحت و شجاعت به او اعلام مي گردد كه با واگذاشتن امتياز تنباكوي ايران به انگليس خود را به فرنگي ها فروخته است .
در « اصفهان » حركت پرشور و مبارزه با استعمار و استبداد به رهبري سه عالم مسئول و مبارز « حاج شيخ محمدتقي (آقا نجفي ) « شيخ محمدعلي » و « ملاباقر فشاركي » در اوج جهاد و مقاومت به پيش مي رود.
ناصرالدين شاه در صدد مقابله با روحانيت برمي آيد و طي تلگرافي به « آقا نجفي » اعلام مي كند :
« بي جهت عالم آسوده را آشفته نكنيد و مردم با خون خود بازي نكنند و آسوده مشغول دعاگويي و رعيتي باشند.»
عالم مبارز مرحوم آقا نجفي وقعي به اين تلگراف نمي دهد و به همراه ساير علما مبارزه را با شدت استمرار مي بخشد.
« ظل السلطان » حاكم جبار اصفهان طي تلگرافي به ناصرالدين شاه اين گونه گزارش مي دهد :
« آقا نجفي » و « شيخ محمدعلي » اعلانات چندي درب مساجد و معابر چسبانده استعمال تنباكو را حرام و حمايت كنندگاني فرنگي را مرتد و عمله جات دخانيات را نجس خوانده و نوشته اند كسي از اين جماعت را كه دخالت در كار فرنگي دارند به حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهند. در حمام ها و قهوه خانه ها و مجالس علما و تجار و غيره قليان موقوف است . طلبه ها در هر نقطه كه قليان ديده شكسته اند ... (10 )
در ساير شهرها نيز تحركاتي همانند چهار شهر ياد شده از جانب علما و روحانيون ناصرالدين شاه و دولت وقت را به استيصال و درماندگي مي كشاند و مرحله به مرحله وادار به عقب نشيني مي نمايد.


ج ـ سومين عامل در درخشندگي نهضت تنباكو حضور وسيع و يكدست و گسترده مردم در اين حركت الهي مي باشد.
حضرت امام خميني پس از تصريح به رهبري و مجاهدت خستگي ناپذير علماي اسلام در سازماندهي نهضت تنباكو در شهرهاي ايران درباره تبعيت مردم از علما و حضور آنان در نهضت مي فرمايند : مردم به روحانيت علاقه داشتند و دنبال اينها را مي گرفتند و كارها را انجام مي دادند . (11 )
همچنين امام خميني پس از اشاره به فتواي كوتاه ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو مي فرمايد : « آن نصف سطر.. يك ملت را وادار كرد كه مخالفت كنند . » (12 ) و نيز امام خميني پس از اشاره به فتواي ميرزا و مجاهدت علماي دين به حضور و نقش مردم اين گونه تصريح مي كنند : اين ملت بود كه پشتيباني از مراجع خودشان مي كردند از علماي خودشان حمايت مي كردند و آنهايي را كه راه استبداد مي رفتند به زمين مي زدند . (13 )
حضور و مجاهده مردم مسلمان در نهضت تنباكو بسيار پرشكوه يك دست شجاعانه و خالصانه بود.
به ذكر نمونه هايي از اين مجاهدت و وحدت در دو شهر تبريز و اصفهان بسنده مي كنيم :
وقتي مردم تبريز به دنبال مخالفت ها و اعتراض هاي اوليه با امتياز تنباكو پاسخي جز اصرار دولتيان بر نوكري استعمارگران انگليسي مشاهده نمي كنند تلگرافي به ناصرالدين شاه با اين محتوا ارسال مي دارند :
« ما اهالي تبريز روز عاشورا تمام فرنگي ها و عيسويان را كه در تبريز هستند قتل عام خواهيم كرد. از حالا به شما اطلاع مي دهيم دانسته باشيد كه تغيير به جهت عمل تنباكو و اين كه شاه مملكت خودش را به فرنگي ها فروخته است . »
همچنين نامه اي به اين مضمون براي شاه مي نويسند :
« 42 سال است سلطنت مي كني محض طمع مملكت خودت را قطعه قطعه به فرنگي فروخته اي خودداني اما ما اهالي آذربايجان خودمان را به فرنگي نمي فروشيم و تا جان داريم مي كوشيم . »
به دنبال مقاومت و جهاد مردم مسلمان تبريز بود كه ناصرالدين شاه ضمن تلگرافي به تبريز از طرف كمپاني انگليسي اعلام مي كند : « ...در كار آذربايجان هر نوع تسهيلات كه مردم بخواهند مي كنم . اگر حرف آنها در فرنگي است ماموران فرنگي را برمي دارم سهل است خارج از مذهب هيچ نمي گذارم . كارهاي آذربايجان را به خود آذربايجاني ها رجوع مي كنم ... در وضع خريدن يا فروختن هر عيبي به نظر علما آمده است بگويند رفع مي كنم . به طوري اصلاحات مي دهم كه خود مجتهدين راضي شوند... »
مردم مسلمان تبريز كه در اثر خط مشي سياسي علماي دين فقط لغو امتياز تنباكو را مي طلبيدند به تلگراف مزبور اهميتي ندادند و به مبارزات خود ادامه دادند در نتيجه دولت ناصرالدين شاه تصميم گرفت موقتا از آذربايجان صرف نظر نمايد.
در اصفهان پس از تبعيد گروهي از علماي اسلام توسط ظل السلطان با هدف آرام كردن و عقب نشيني مردم اين ترفند موثر واقع نشد و مردم زير بار ننگ ذلت و وطن فروشي نرفتند.
عده اي از مردم اصفهان به جاي فروش تنباكوهاي خود به كمپاني آنها را بين فقرا تقسيم كردند. عده اي ديگر با طبع بلند و غيرت اسلامي خود از اين اموال گذشتند و براي نشان دادن مخالفت با استعمار و استبداد همه تنباكوهايشان را به آتش كشيدند . همين عمل توسط برخي از تجار تهران نيز صورت پذيرفت . (14 )
د ـ موضوع چهارم كه يكي ديگر از عوامل موفقيت خيره كننده نهضت تنباكو گرديد بي اثر ماندن حركات تخريبي دشمنان براي ايجاد اختلاف و تشتت بين علماي اسلام و نيز بين علما و مردم بود.
حضرت امام خميني درباره نيرنگ هاي استعمار و عوامل داخلي آنان براي تفرقه افكني بين علما و روحانيون و نيز
بين روحانيت و مردم به مقايسه نهضت مشروطه و نهضت تنباكو مي پردازند و مي فرمايند :
« يك نقشه اي بود كه نقشه هم تاثير كرد و نگذاشت كه مشروطه به آن طوري كه علماي بزرگ طرحش را ريخته بودند عملي بشود. به آنجا رساندند كه آنهايي كه مشروطه خواه بودند به دست يك عده كوبيده شدند. تا آنجا كه مثل مرحوم حاج شيخ فضل الله نوري در ايران براي خاطر اين كه مي گفت بايد « مشروطه مشروعه » باشد و آن مشروطه اي كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاي او رقصيدند يا كف زدند. در مشروطه در عين حالي كه ابتدايش نبود اين مسائل لكن آنهايي كه مي ديدند كه از مشروطه ضربه مي بينند منافعشان از بين مي رود... يك دسته از همان مستبدين مشروطه خواه شدند و افتادند توي مردم . همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايي كه ديديد و ديديم . زمان ميرزاي شيرازي هم مي خواستند يك همچو كاري بكنند. مرحوم ميرزا كه دخانيات را تحريم فرمود شياطين افتادند در بين مردم و به آنجا رساندند كه بعضي از اهل علم بعضي از شهرها بالاي منبر ـ به طوري كه نقل مي كنند ـ قليان كشيد برضد حكم مرحوم ميرزا. لكن ميرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده اي بود و از اين طرف هم طرفداران او مثل ميرزاي آشتياني قوي بود و قدرتمند نتوانستند آنجا كاري بكنند . » (
15)
در تاريخ آمده است كه ناصرالدين شاه دستور داد بين دو تن از علماي تبريز اختلاف بيندازند و آنها را در مقابل يكديگر قرار دهند تا نهضت تنباكو به بيراهه تفرقه و تنازع بين علماي دين و در پي آن اختلاف بين روحانيت و مردم بيفتد لكن در نيل به اين حيله و ترفند شيطاني توفيق حاصل نكردند . (16 )
به اين ترتيب نهضت تنباكو عرصه تقابل روحانيت شيعه با استعمار خارجي و استبداد داخلي گرديد و در اين مقابله و معارضه قدرت عظيم روحانيت كه خاستگاه آن مكتب تشيع مي باشد اين حركت پرشور الهي را با سازمان دهي مردم و مراقبت و هوشياري هاي خاص به پيروزي كامل رساند و در دل تاريخ براي هميشه ثبت نمود و آثار ارزشمند و بيداري زا و حركت آفرين آن را پشتوانه راه آيندگان قرار داد.
اين درخشندگي و ظفرمندي شگفتي زاست كه متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري را به اين آرزومندي مي رساند كه اي كاش نهضت پيروز تنباكو مقصد متعالي برقراري نظام حكومتي اسلام را تعقيب مي نمود و در آن مقطع تاريخي متوقف نمي شد . (17 )
اگر چه اين آرزو و در پي آن تاسف و تحسر استاد مطهري بجا مي باشد لكن همان گونه كه امام خميني تصريح كردند نهضت تنباكو در ايجاد و پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاثير گذار بود و از اين پس نيز از ذخاير ارزشمند در تاريخ نهضتهاي رهايي بخش اسلامي به شمار مي رود.

--------------

1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 5 ص 407
2 ـ قرآن كريم سوره انفال (8 ) آيه 36
3 ـ سوره بقره (2 ) آيه 109
4 ـ سوره بقره (2 ) آيه 105
5 ـ سوره آل عمران (3 ) آيه 103
6 ـ سوره حج (22 ) آيه 39 سوره تحريم (66 ) آيه 9
7 ـ صحيفه امام ج 8 ص 294
8 ـ همان مدرك ج 9 ص 172
9 ـ ولايت فقيه اثر امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 113
10 ـ ميرزاي شيرازي تاليف شيخ آقا بزرگ تهراني انتشارات وزارت ارشاد اسلامي ص 241 243 246 
11 ـ صحيفه امام ج 9 ص 172
12 ـ همان مدرك ص 537
13 ـ همان مدرك ج 17 ص 271
14 ـ ميرزاي شيرازي تاليف شيخ آقا بزرگ تهراني ص 247 ـ 244
15 ـ صحيفه امام ج 18 ص 171
16 ـ ميرزاي شيرازي شيخ آقا بزرگ تهراني ص 245

17 ـ نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري انتشارات صدرا ص 96
نهضت تنباكو يكي از بزرگ ترين حركت هاي رهايي بخش شيعي به رهبري روحانيت به شمار مي رود به گونه اي كه همواره آثار ارزشمند آن در طول سال هاي طولاني بقا و تداوم داشته و از حافظه تاريخ محو نگرديده است و تلاش مرموز مورخان وابسته به بيگانه نتوانسته است القائات و تحريفات مسموم را بر حقايق اين حركت الهي غالب نمايد
در نهضت تنباكو حركت هاي تخريبي ايادي پيدا و پنهان استعمار انگليس براي ايجاد شكاف و اختلاف بين علماي دين از يكسو و بين مردم و روحانيت از ديگر سو به نتيجه و ثمر نرسيد و دشمنان به طور كامل ناكام ماندند
ظهور قدرت مذهبي و سياسي روحانيت در سطحي بالا و با وسعتي شگفتي زا و حضور مردم مسلمان ـ كه هم گسترده بود و هم آميخته با شناخت و آگاهي هاي سياسي از تحركات دشمنان ـ دو عامل مهم در پيروزي نهضت تنباكو به شمار مي رود .
امام خميني :
آنهايي كه مي ديدند از « مشروطه » ضربه مي بينند منافعشان از بين مي رود... يك دسته از همان مستبدين مشروطه خواه شدند و افتادند توي مردم همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايي كه ديديد و ديديم . زمان « ميرزاي شيرازي » هم مي خواستند يك همچو كاري بكنند... لكن ميرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده اي بود و از اين طرف هم طرفداران او مثل ميرزاي آشتياني قوي بود و قدرتمند نتوانستند آنجا كاري بكنند .
همان گونه كه امام خميني تصريح كردند نهضت تنباكو در ايجاد و پيروزي انقلاب اسلامي ايران تاثيرگذار بود و از اين پس نيز از ذخائر ارزشمند در تاريخ نهضت هاي رهايي بخش اسلامي به شمار مي رود .

علت فتواي آيت الله شيرازي در خصوص تحريم تنباكو؟




يكي از مسائل مهمي كه در تاريخ معاصر ايران رخ داد «تحريم تنباكو» است قيام تنباكو به استعمارگران و ثابت كرد نظر مرجعيّت شيعه فصل الختام همة مسائل است به گونه اي كه پادشاه خودكامه اي مثل ناصرالدين شاه در مقابل خواست مرجعيّت و مردم مجبور به تسليم و عقب نشيني مي شود. اين قيام موجب تثبيت قدرت مرجعيّت و افزايش نقش علماء در مسائل سياسي و اجتماعي شد و نشان داد كه شاه و استعمارگران برخلاف ادعاهايشان، طبل توخالي هستند و در واقع تمريني براي انقلاب قريب الوقوع مشروطه بود.
دوره قاجار و كمي پيش از آن محور عمده حل و فصل مشكلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي رژيم حاكم را، سياست موازنه مثبت (جلب رضايت دو ابر قدرت روس و انگليس، از طريق اعطاي امتيازات و منافع مختلف به آنها) تشكيل مي داد در دوران ناصرالدين شاه خيانتهاي شاه حتي باعث تعجب بيگانگان گرديد مثل قرارداد رويتر كه اين عهدنامه به عنوان «اعطاي سند مالكيّت ايران» معروف شده و اندكي پيش از امتياز تنباكو صورت گرفت قرارداد تنباكو هم در رجب 1307 هجري قمري پس از مراجعت شاه به ايران تنظيم و به امضاي ناصرالدين شاه رسيد.1
اين قرارداد در 15 پانزده فصل تنظيم شده و دست ملّت و دولت ايران را به كلّي از محصول توتون و تنباكوي ايران كوتاه مي ساخت و آن را در شرايط استعماري و استثماري در اختيار انگليس قرار مي داد بطوري كه كشاورز ايراني مجبور بود محصول خود را به بهاي ارزان به كمپاني رژي بفروشد و آنگاه خودش آن را به بهاي گزاف خريداري كند و تسهيلات و امكانات فراوان ديگري نيز در مورد اين امتياز به انگليس داده شد.
كه از جمله در اختيار داشتن زارعين و حكام ولايات بود و به آنها (انگليسيها) اجازه مي داد هر آنچه را كه لازم بدانند از اسباب و وسايل عادي گرفته تا اسلحه و مهمات جنگي به ايران وارد كنند و در صورت اختلاف بر سر قيمت يك نفر حَكَمْ از طرف انگليس براي تعيين قيمت انتخاب شود و رأي او لازم الاجرا باشد و... با چنين قرارداد استعماري و خفقان آوري انگليسي ها دست به كار شدند و زارعين و ساير سكنه منطقه را تحت سلطه خود درآوردند و موجي از خارجيان در كوچه ها و خيابانهاي هر شهر و ولايتي به راه افتاد و نمايش قدرت خود را آغاز كرد و هر جا مي رفتي انگليسي ها در آنجا حضور داشتند و در خانه و دكان و كوچه و بازار پر بود از اتباع انگليسي.2
بازرگانان و تجار و كشاورزان خود را عمله و زيردست بيگانه محسوب مي كردند و همگان از شدت تسلط بيگانگان احساس ناامني مي كردند و خواهان لغو اين قرارداد بودند.
در اين روزگار، يك پنجم مردم ايران به كار كشت و زرع و خريد و فروش تنباكو مشغول بودند و واگذاري چنين امتيازي يعني واگذاري حق حيات يك پنجم مردم ايران به طور مستقيم به يك كمپاني انگليسي.3
درباره اوضاع انفجارآميز اين سالها، سيدجمال الدين اسدآبادي در نامه اي به علماء شيعه چنين مي نويسد:
«ناصرالدين شاه در طول سلطنتش آزمندانه تلاش كرده است با تصاحب اموال بيوه زنان به غارت دارائي يتيمان، محروم كردن فقيران از قوت لايموت و غصب توشه ناچيز بيچارگان، هرچه بيشتر پول اندوزد، او براي كسب اين پول مرتكب هرگونه شرارت و رذالت شده و با مردم با هرگونه سخت گيري و شدتي رفتار كرده و براي دست يافتن به پول، چنان وسائل پستي به كار برده كه حتي ارواح خبيث ترين موجودات از به كار بردن آنها بيزارند و عوام نيز به آن تن در نمي دهند.
هيچ طريقي براي ظلم نماند كه وي نيازموده باشد و هيچ كوره راهي نماند كه نپيموده باشد پس از آنكه سكنه را به فقر كشاند و خانه ايشان را خالي و مملكت را ويران و مردم را پراكنده ساخت، جنونش او را برانگيخت تا حقوق مسلمين و مايملك مؤمنين را به اجانب بفروشد... و وزير ملحد و شريرش (اين عمل تبهكارانه) را تحسين كرد و به شتاب زياد و با دستپاچگي، قراردادها و پيمانهايي با اروپائيان بست و پروا نكرد كه در آنها چه خيانت و ننگي است و فكر نكرد كه چه خسارت عظيمي بار خواهد آورد. گويي تصميم گرفته بود اين مملكت را از همان روز اول براي ابد ترك گويد...» 4
و در نامه اي به آيت الله ميرزاي شيرازي رضوان الله عليه مي نويسد: «... خلاصه اين مرد تبه كار (ناصرالدين شاه) كشور ايران را اينطوري به مزايده گذاشته و خانه هاي محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و ممالك اسلامي به اجنبي مي فروشد ولي از پست فطرتي و فرومايگي كه دارد به قيمت كم و وجه اندك حاضر به فروش مي شود ـ بله وقتي پست فطرتي و حرص با خسّت و ديوانگي آميخته شود چنين خواهد شد...»5
بطور خلاصه مي توان گفت با اين امتياز بنيه مالي ايران ضعيف و به يغما رفته، فرهنگ استعماري گسترش يافته بود با ورود بيش از دو هزار خارجي به ايران، شكل بازار و جماعت مسلمين تغيير نموده، به علت ضعف بنيه مالي و فرهنگي بسياري از ايرانيان «زن و مرد» اجير بيگانه شدند و سلطه استعمارگران و فساد و فحشا هر روز بيشتر و بيشتر مي شد. انگليس در تجربه اي كه از مستعمره كردن هند و... داشت با زرنگي و چابكي بيشتري وارد ميدان شده و بدنبال اين بود كه نام ايران را از نقشه سياسي دنيا حذف كند و آن را جزء مستعمرات انگلستان در آورد.
بواسطه اين خطرات عظيم است كه ميرزاي شيرازي و علماء احساس خطر مي كنند و مردم در شهرهاي بزرگ به رهبري علماء قيام مي كنند در شيراز به رهبري عالم مجاهد سيدعلي اكبرفال اسيري، مردم تبريز به رهبري آيت الله ميرزا جواد مجتهد تبريزي، در خراسان به رهبري آيت الله حاج شيخ محمدتقي بجنوردي و سيد حبيب مجتهد شهيدي و ميرزا احمد رضوي و...، و در تهران به رهبري آيت الله آشتياني و شيخ فضل الله نوري، در اصفهان به رهبري آيت الله آقا نجفي و آقا مشيرالدين و آيت الله محمدباقر فشاركي نهضتي جدي عليه اين امتياز به راه انداختند و مردم در پشت سر آنها حضور فعال داشتند علماء مكرر با دربار تماس مي گرفتند و نظر خود را اعلام مي كردند ولي جواب قانع كننده اي نمي شنيدند فلذا در تلگرافي به آيت الله ميرزاي شيرازي رضوان الله عليه شكايت كرده و خواستار چاره شدند.
ميرزاي شيرازي به يك سازماندهي عميق دست زد و افرادي را روانه ايران مي كند تا تمام علماء را در يك صف قرار دهند و كسي از روي ناآگاهي مخالفت نكند زمينه آماده مي شود و ميرزاي شيرازي در دربار ايران وجدان حقيقت پذير نمي يابد و بي هراس از همة تهديدها و خطرها با يك سطر كوتاه به جنگ استعمار پير مي رود و براي حفظ اسلام و ايران اين فتواي كوتاه را صادر مي كند:
«اليوم استعمال توتون و تنباكو باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلام عليه است.»
ساعتي پس از اين حكم تمام قليانها جمع مي شود و در هيچ جا دود تنباكو بلند نمي شود.6
جهت مطالعه بيشتر به كتاب زندگاني ميرزاي شيرازي ترجمه حميد تيموري و كتاب قيام تنباكو نوشته دكتر يعقوب آژند مراجعه فرمائيد.
علي ـ عليه‎ السلام ـ مي فرمايند:
دانشمندي كه به غير علمش عمل كند همچون جاهل سرگرداني است كه هرگز از جهل به هوش نمي آيد، بلكه حجت بر آن دانشمند عظيم تر و حسرت براي او ثابت تر است، و در پيشگاه خدا سزاوار سرزنش بيشتر.7

1. تهراني، آقا بزرگ، ميرزاي شيرازي، ترجمه اداره كل انتشارات و تبليغات، تهران، خرداد 63، ص 228.
2. بخشايشي، عقيقي، يكصد سال مبارزه روحانيت، بي جا، دفتر نشر نويد اسلام، 1361. ج اول، ص 14 و 13 و 12.
3. مدني، سيدمحمود، ميرزاي شيرازي احياگر قدرت فتوا، قم سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول 71، ص 98. .
4. تهراني، آقا بزرگ، ميرزاي شيرازي، ترجمه اداره كل انتشارات و تبليغات، تهران، خرداد 63، ص 240.
5. زنجاني، محمدرضا، تحريم تنباكو، تهران، مؤسسه انتشارات فراهاني. بي تا، ص 113.
6. مدني، سيدمحمود، ميرزاي شيرازي، قم، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، سال 71، ص 99-110.
7. علي (ع) نهج البلاغه، ترجمه رضا آشتياني، قم، انتشارات هدف، بي تا، ص 47.

http://www.askdin.com/thread10315.html

۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

خانم مریم آرامیان، روی سگ هار را سفید کرده است.

  چندین سال است موجود بی چاک دهن فحاشی به نام مریم آرامیان را می شناسم، که فقط فحش از دهانش در می آید. این فحاش بد دهن، که معمولاً در وبلاگهای نقد مسیحیت، به فحاشی می پردازد، کارش این است که هر وقت وبلاگی اسلامی، به خصوص اگر مطلبی در نقد مسیحیت داشت، بخش کامنتهایش را باز کند و بنویسد: «یک حزب الله احمق، اگر به قرار بشاشند حکمش چیست؟» بعد هم چند تا فحش سیاسی بدهد و عقده هایش را خالی کند! بدون اینکه یک کلمه استدلال یا مطلب علمی در بین فحاشیهایش یافت بشود. معمولا هم آدرسی ندارد که بتوان از آن آدرس به او دست یافت و جواب دهاندریدگیهایش را داد.


  ولی من شک ندارم که او روزی اسم نحس خودش را در اینترنت سرچ کرده و سر از این وبلاگ در می آورد، و این پیام را می خواند:

 خانم مریم آرامیان، شما برو ببین اگر به کتاب مقدس خودت بشاشند، چه می شود.
خانم مریم آرامیان، شما برو ببین اگر به داخل دهانت بشاشند، آیا آن شاش کثیفتر می شود یا خیر.
خانم مریم آرامیان، حتی سگ هار هم از شما آرامتر و منطقیتر است.
و در آخر، خانم مریم آرامیان، یک بار به زبان خودت جوابت را دادم، تا بروی خودت را جر بدهی. خودت بگو، آیا عکس زیر از تو زیباتر نیست:



خدا ما را از توهم نجات بدهد!

خیلی جالبن کسانی که فکر می کنن تمام مردم ایران مثل خودشون فکر می کنن، و بعد اعلامیه های جالب فیسبوکی می زنن که مثلاً از فلان روز اعتصاب سراسری می کنیم یا از فلان روز کشف حجاب می کنیم، مثل این عکس:


الان که این مطلب رو می نویسم بیش از 40 روز از فراخوان فوق گذشته، همچنان هم بانوان ایرانی، در سراسر ایران، با حجاب در مقابل انظار عموم حاضر می شوند!

  پی نوشت: حالا جالبه اکثر کسانی که از این فراخوانها می دن، خودشون اصلاً توی ایران نیستن، و جوونهای ایرانی رو میفرستن جلو تا خواستهای خودشونو برآورده کنن! بعد هم که می بینن مردم به حرف مفتشون گوش نمی دن، به مردم هم توهین می کنن.





۱۳۹۳ مهر ۴, جمعه

چه کسانی ۲۹ اکتبر (7 آبان) را روز جهانی کوروش نامیدند؟




عده ای میگویند روز ۲۹ اکتبر را سازمانهای روز کوروش عنوان کرده اند !!


ما میگویم سند این گفتار کجاست ؟

منابع را در اختیارمان بگذارید !!کجا کدام سازمان چنین چیزی گفته !!

و از چه زمانی چنین روزی را روز کوروش نامیدند ؟



سند این را میخواهیم «انتخاب هفتم آبان به عنوان روز جهانی کورش توسط سازمان ملل»
توسط سازمان ملل !!
نه سازمان بین المللی نجات پاسارگاد!!

البته کامل این است


ویکی پدیا که سند حساب نمیشود اخوی ؟
تازه این سازمان بین المللی نجات پاسارگاد آیا زیر نظر از اورگانهای بین الملل فعالیت میکند و یا نه آقای دکتر اسماعیل نوری علا چنین دروغ بزرگی را عنوان کرده اند ؟
البته این انتقاد به کمیته نجات نیز وارد است که بدون به عهده گرفتن مسئولیت اشتباه پیشین در تبلیغ روز جهانی کورش، بدون سروصدا و با حذف واژه «جهانی»، آنرا به روز بزرگداشت کورش و حتی به هفته بزرگداشت کورش بدل ساخته‌اند و پرسش‌‌های همگانی را بدون پاسخ گزاردند.
اگر براستی چنین روزی وجود خارجی می‌داشت، هر شخصی صلاحیت تغییر در نام و عنوان آنرا دارا نمی‌بود.
سند این روز جهانی که در هر وبلاگ در و پیت و هر سایت ........... آمده کجاست !!
با جست و جو در اینترنت برای یافتن منبع این دروغ ، اولین سایتی که به چشم می خورد بخش فارسی سایت ویکی پدیا است که در این مورد توضیح می دهد
.(+) همانطور که پیداست ، این روز به پیشنهاد سازمان بین المللی نجات پاسارگاد٬ انتخاب و نام‌گذاری شده است پس یعنی سازمان ملل و جهانی بودن این روز منتفی است .

به عبارت بهتر این روز در هیچ کجا ثبت نشده و هیچ رسمیتی نداردبلکه فقط توسط این سازمان پیشنهاد داده شده .

اما چه کسی این سازمان را بین المللی خوانده هنوز معلوم نیست.

در خود سایت مزبور هم هیچ توضیحی درباره اینکه این نهاد، یک نهاد بین المللی است و به ثبت رسیده باشد به چشم نمی خورد.
نه آدرسی، نه شماره تلفنی و نه چیزی دیگر در حالی که یک شرکت کوچک هم اینها را دارد چه برسد به یک سازمان بزرگ بین المللی. بگذریم از اینکه ما تا به حال اصلا نام این سازمان را هم نشنیده بودیم.





دو قرص نان جو در روز، دستمزد کارگر هخامنشی

تألیفی از رضا مرادی غیاث آبادی


متداول است که برای تبلیغ یا اثبات حقوق بشر در دوره هخامنشی به لوحه‌های گلی تخت‌جمشید استناد می‌شود که در آنها از دستمزد کارکنان تخت‌جمشید سخن رفته است.
در چنین سخنانی این نکته مهم نادیده گرفته می‌شود و یا پنهان می‌گردد که آن دستمزدها «چه» بوده و «چقدر» بوده است.

و یا آنکه میزان دستمزد صاحب‌منصبان و رده‌های بالا را به عموم کارکنان تعمیم می‌دهند.
برای اینکه تصور بهتری از وضعیت دستمزدها در عصر هخامنشی داشته باشیم (که شاید بهتر باشد بدان «جیره» بگوییم تا «دستمزد»)، نگاهی عمومی و کوتاه به چگونگی پرداخت‌ها می‌کنیم و از تحلیل آن صرفنظر می‌کنیم. چرا که اطلاعات موجود در لوحه‌ها آشکارتر از آن است که نیاز به تحلیل‌های پیچیده و شرح و تفسیر داشته باشند.


دستمزد اکثریت مردان: ۱۵ کیلو جو در ماه.
دستمزد اکثریت زنان: ۱۰ کیلو جو در ماه.
جیره زایمان زنان: ۱۰ کیلو جو برای فرزند پسر یا ۵ کیلو جو برای فرزند دختر (فقط یک بار).
حداقل دستمزد برای اشخاص بالغ: ۱۰ کیلو جو در ماه.
حداقل دستمزد برای اطفالی که به بیگاری گرفته می شدند: نیم کیلو جو در ماه.
پاداش ویژه شاهانه: نیم کیلو آرد جو یا نیم کیلو گردو در هر سه ماه، یا یک کیلو انجیر در ماه.
دستمزدهای غیر از جو اعم از گوشت و شراب: فقط برای حدود یک درصد افراد (شامل رؤسا، رده‌های بالا و صاحب‌منصبان حکومتی).
حداکثر دستمزد صاحب‌منصبان حکومتی: ۲۵۰۰ کیلو جو و ۲۷۰۰ لیتر شراب و ۶۰ رأس گوسفند در ماه.
اختلاف بین کمترین و بیشترین دستمزدها: ۱ به ۲۰٫۰۰۰ (یعنی بالاترین دستمزد صاحب‌منصبان برابر با دستمزد بیست هزار نفر از دریافت کنندگان حداقل دستمزد بوده است).


در همین زمینه پی‌یر بریان آورده است: اگر اسناد را بصورت عام تجزیه و تحلیل کنیم‌، به این نتیجه می‌رسیم که ۸۳ درصد مردان در ماه ۱۶٫۵ کیلوگرم و ۸۷ درصد زنان در ماه ۱۱ تا ۱۶٫۵ کیلوگرم جیره غلات داشته‌اند. هاید ماری مخ نیز نوشته است: با دستمزد یک کارگر مرد به زحمت می‌شد نیم کیلو نان در روز پخت.
بطور خلاصه، دستمزد متوسط کارگران در حکومت آرمانی هخامنشی عبارت بوده است از یک تا دو قرص نان جو در روز.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، جلد دوم، تهران، ۱۳۷۷، صفحه ۹۰۰ تا ۹۰۴؛ کخ، هاید ماری، از زبان داریوش، ترجمه پرویز رجبی، تهران، ۱۳۷۶، صفحه ۶۰ تا ۶۹٫
Hallock, R. T., The Evidence of the Persepolis Tablets, Cambridge, 1972.




کوروش بزرگ و برده داری

تألیفی از رضا مرادی غیاث آبادی



یکی دیگر از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود.

غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.
او توانست با به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد.

در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.
در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱).

او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).
با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و ۳۸٫۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند.

چنین بود که هویت و تمدن ماد از میان رفت و از صفحه تاریخ محو شد.
بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱٫

آیا کوروش بزرگ، یکتاپرست و موحد بود؟





اینجا ببینید که کوروش در گلنوشتۀ معروفش که منشور حقوق بشر نیز نامیده میشود چه میگوید:
منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان که سلسله اش مورد محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...


ترجمه ای که از متن کتیبه کوروش در دسترس است، بسته به میزان تطابق آن با واقع، خود گواه روشنی است از منش و مکتب کوروش که اتفاقاً با استناد به همین ترجمه‌ی در دسترس ثابت می شود وی نه پیامبر بوده و نه در راستای حرکت انبیا پیش می رفته است.
اگرچه چنانچه که گفته شد فرازهایی از این منشور حاوی پیام های کریمانه و انسانی است که گواه بلنداندیشی نویسنده آن است ولی در فرازهایی از این منشور موضع گیری جناب کوروش نسبت به الاهه‌ها و پیکره‌های بت‌گون بابلیان و احترام و پرستش "مرداک" الاهه خورشیدی که بابلیان به عنوان بزرگ خدای دیگر پیکره ها می پرستیدند، نشان از نبود رسالتی الهی براي کوروش است.

به‌ويژه در این فراز که می گوید:
«آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم.
مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید،...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
او بر من، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم، و همچنین بر کَس و کار [و، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان "مردوک"، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند.
همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس؟]، همه مردم سرزمین های دوردست، از چهارگوشه جهان، همه پادشاهان "آموری" و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [پاهایم را بوسیدند]. از...، تا آشور و شوش من شهرهای "آگاده"، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند.
همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم .







میبینیم که جناب کوروش در لوحه خود دو بت را محبتگر سلسله خانوادگیش و نیز عامل پیروزی بدون نبردش بر بابل میداند.
باز میبینیم که کوروش توجه مردم بابل به خودش را حاصل این میداند که هر روز در فکر پرستش مردوک رب النوع دیگر عهد باستان بوده است.


پس نمیشود کوروش را یک بنده برای خدای یگانه دانست.

در تورایخ هم مواردی از قربانی کردن کوروش برای زئوس بود


گزنفون مي‌گويد، كوروش، وقتي مرگ خود را نزديك يافت، بي‌درنگ حيواناتي براي قرباني به درگاه زاوش (زئوس = اهورامزدا، خداي بزرگ) كه پروردگار نياكان او بود و آفتاب و ديگر خدايان انتخاب كرد و در مكاني بلند، چنانكه رسم پارسيانست مراسم قرباني انجام داد و چنين به دعا پرداخت: «اي پروردگار بزرگ، خداوند نياكان من،‌اي آفتاب و اي خدايان، اين قرباني‌ها را از من بپذيريد و سپاس و نيايش مرا هم در ازاي عناياتي كه به من فرموده و در همه زندگانيم بوسيله قرباني و علايم آسماني و نواي پرندگان و نداي انسان ارشادم كرده‌ايد كه چه بايد بكنم و از چه كارها احتراز نمايم . . . . اكنون از درگاه متعال شما استدعا دارم زندگي فرزندانم و زن و دوستان و وطنم را قرين سعادت بداريد و مرگ مرا نيز مانند زندگي‌ام توأم با عزت و افتخار»
(
سيرت كوروش ترجمه وحيد مازندراني، سال 1350)ص 410 و 411.)



ممکن است دوستانی بفرمایند که شاید توحید در آن موقع به حد کنونی نرسیده بوده است که فورا این سؤال پیش میاید که پس قوم نوح چرا عذاب شد؟
چرا حضرت نوح 950 سال از قومش خواست دست از پرستش بتها بردارند؟
آیا نوح پیشتر از کوروش نبوده است؟

از سوی دیگر حضرت ابراهیم، مدت کمی در برابر معبود این اقوام به عبادت پرداخت و به محض غروب گفت من خدایی که غروب میکند را نمیپرستم و برخواست.





پس کل این زمان نیم روزی بیش نبوده است و با این کار مردم را بر ضعف خدای مورد پرستششان آگاه میکرده است ولی کوروش در لوح مشهور خود که به دست ما نیز رسیده است این ادعا را کرده است و میگوید همیشه در فکر پرستش مردوک بوده است و در هیچ جای این لوح هم از سخنان پیشین بازگشت نمیکند و نکته آخر اینکه عمل حضرت ابراهیم بدان خاطر بود که قدرت مقابله و به هم زدن بساط شرک را نداشت و گرنه مثل ماجرای فتح مکه یا مانند زمانی که بتخانه را خالی دید، بساط این فسق و فجور را به هم میزد؛ کوروش که مقتدرترین شاه زمان خود بود چرا با این اعمال مشرکانه مقابله نمیکرد؟


ممکن است کسی بگوید که این عمل کوروش مثل این است که حضرت ابراهیم برای تنبیه قوم خود به عبادت ستاره و خورشید پرداخت؛ باید عرض کنم که خب با این حساب باید در کافر بودن فرعون هم شک بکنیم و بگوییم فرعون میخواسته مردم غرق شدنش را ببینند تا به صورت مستدل بفهمند که او خدا نیست!
از سوی دیگر حضرت ابراهیم، مدت کمی در برابر معبود این اقوام به عبادت پرداخت و به محض غروب گفت من خدایی که غروب میکند را نمیپرستم و برخواست. پس کل این زمان نیم روزی بیش نبوده است و با این کار مردم را بر ضعف خدای مورد پرستششان آگاه میکرده است ولی کوروش در لوح مشهور خود که به دست ما نیز رسیده است این ادعا را کرده است و میگوید همیشه در فکر پرستش مردوک بوده است و در هیچ جای این لوح هم از سخنان پیشین بازگشت نمیکند و نکته آخر اینکه عمل حضرت ابراهیم بدان خاطر بود که قدرت مقابله و به هم زدن بساط شرک را نداشت و گرنه مثل ماجرای فتح مکه یا مانند زمانی که بتخانه را خالی دید، بساط این فسق و فجور را به هم میزد؛ کوروش که مقتدرترین شاه زمان خود بود چرا با این اعمال مشرکانه مقابله نمیکرد؟


با توجه به مطالب فوق صالح و موحد بودن کوروش هخامنشی به شدت زیر سؤال میرود
و در نتیجه با توجه به نظر مفسرین که ذوالقرنین یا پیامبر و یا عبدی صالح بوده است در تناقض است.
همچنین در نبوت ذوالقرنین شک زیادی وجود دارد و لذا بنده این ادعا که کوروش ذوالقرنین قرآن است و از این گذشته پیامبر است را قبول ندارم.


http://antimajus.blogfa.com/post-124.aspx


فردوسی و رنج‌نامه مردم معاصر با انوشیروان عادل

تألیفی از رضا مرادی غیاث آبادی


به گزارش شاهنامه فردوسی، انوشیروان عادل بجز نسل‌کشی مزدکیان به قتل‌عام‌های دیگری نیز دست یازید که از آن جمله است قتل‌عام بلوچیان و گیلانیان و سپس غارت اموال آنان و سوزاندن خانه‌هایشان.
فردوسی درد و رنج مردم و قتل‌عام گروهی زن و مرد و کودک را به دست لشکریان ساسانی انوشیروان با شیواترین سروده‌ها بیان کرده است: «ازیشان فراوان و اندک نماند، زن و مرد جنگى و کودک نماند».

او همچنین آورده است که گستردگی نسل‌کشی بلوچ‌ها به اندازه‌ای بوده که یک نفر بلوچ و حتی یک نفر چوپان بلوچ در هیچ کجا به دیده نمی‌آمد: «ببود ایمن از رنج ایشان جهان، بلوچى نماند آشکار و نِهان/ شبان هم نبودى پس گوسپند، به هامون و بر تیغ کوه بلند».
به گزارش شاهنامه فردوسی، انوشیروان عادل پس از سرکوب بلوچ‌ها به سوی گیلان حرکت کرد و سکونتگاه‌های گیلانیان را با بی‌رحمی به زنان و اطفال در آتش سوزاند و غارت کرد و قیام آنان را چنان به خاک و خون کشید که: «چنان بُد ز کشته همه کوه و دشت، که خون در همه روى کشور بگشت/‏ ز بس کشتن و غارت و سوختن، خروش آمد و ناله مرد و زن/ ببستند یکسر همه دست خویش، زنان از پس و کودک خُرد پیش‏.


حال پرسش اینجاست: عدل انوشیروان دروغ است یا روایت فردوسی؟

یا اینکه مفهوم عدل همین است؟

برای آگاهی بیشتر و متن کامل گزارش فردوسی بنگرید به: شاهنامه فردوسی، بکوشش جلال خالقی مطلق و ابوالفضل خطیبی، دفتر هفتم، بخش پادشاهی نوشین‌روان، تهران، ۱۳۸۶، صفحه ۱۱۸ و ۱۱۹٫



حسین روا زاده: اگر عمر منشور کوروش بیش از 200 سال باشد، گردنم را با گیوتین می‌زنم



به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از مشهد، حسین روا زاده روز گذشته در جمع دانشجویان حاضر در هفدهمین دوره طرح ولایت که از دیروز در دانشگاه فردوسی مشهد آغاز شده است، با اشاره به بیماری فشار خون گفت: هنگامی که انسان دچار فشار خون بالا می‌شود به طور خدادادی خون از بینی خارج می‌شود این مسئله که با رفتن فشار بالا باید از فرد خون بگیریم آیا در علم بوده است؟

وی دانشگاه را فاقد علم و تفکر دانست و افزود: علم فقط قابل ارتقاست و دارای ارزشی الهی است، صهیونیست‌ها داشته‌های علمی خود را مدتی بعد تکذیب می‌کنند که علم از نظر آنها قابل تکذیب است و اگر تفکر هم در دانشگاه‌ها باشد که نیست، ما در دانشگاه‌های کشور اجازه تفکر نداشتیم و اگر داشتیم امام خمینی (ره) در میان این همه دانشگاه بر روی دانشگاه امام صادق تاکید نمی‌کردند.

استاد دانشگاه تفکر می‌کرد بالای سر دانشگاه نمی‌نوشتند سمپوزیوم دندانپزشکی

این کارشناس طب سنتی خاطرنشان کرد: اگر استاد دانشگاه تفکر می‌کرد بالای سر دانشگاه نمی‌نوشتند سمپوزیوم دندانپزشکی، و البته با کمی تحقیق متوجه می‌شویم که معنی کلمه سمپوزیوم در دایرةالمعارف، محیطی است که در آن مشروب‌خوری می‌کنند.

روازاده با اشاره به اینکه چرا اساتید ما در سر کلاس‌های دانشگاه به جای اینکه بگویند 3000 قبل می‌گویند 3000 قبل از میلاد مسیح، یک استاد از خودش بپرسد و تفکر کند که چرا این امر قبل از بعثت رسول اکرم (ص) نباشد و می‌گویند میلاد مسیح.

وی در ادامه بهترین پل ارتباطی که امروز مسلمانان به سمت کفر بروند را مسیحیت دانست و تاکید کرد: صهیونیست‌ها در این زمینه موفق عمل کرده‌اند آنها به راحتی مسلمانان را از مسیحیت به کفر می‌برند.

این کارشناس طب سنتی بیان داشت: اگر در دانشگاه‌ها قدرت تفکر وجود داشت، چرا امام (ره) دستور دادند اسم فروشگاه‌های کوروش را در میدان کندی عوض کنند و به جای آن اسم قدس را بگذارنند؛ چرا ما هنگامی که اسم کوروش را بر می‌داریم سایت‌های غربی و رادیو اسرائیل ما را می‌کوبند؛ اما زمان اهانت پیامبر (ص) آن افراد را تشویق می‌کنند.

وی گفت:‌ در قبل از انقلاب می‌نوشتند سخنان علی (ع) و سخنان کوروش و هنگامی که نگاه می‌کردیم سخنان کوروش به فرموده های حضرت علی (ع) برتری داشت و آنها می‌خواستند با این کار کم‌کم بگویند علی (ع) را می‌خواهی چه کار؟ ما ایرانی هستیم و کوروش داریم تا از این طریق زیرآب اسلام توسط یک مشت کلیمی زده شود؛ اما غافل از اینکه بسیجی تا ته جریان را در نیاورد، آرام نمی گیرد.

روازاده با اشاره به نام تخت جمشید گفت:‌ چرا جمشید را مطرح نمی‌کنید مگر سال شمسی، جام جم و عید نوروز متعلق به جمشید نیست، بزرگان ما از جمشید حرف زدند؛ اما هیچ‌کدام در مورد کوروش سخنی نیاوردند و حتی ائمه (ع) یک کلام در مورد کوروش سخنی نگفتند.

چرا سعدی و حافظ یک بیت شعر از کوروش ندارند؟

وی خاطر نشان کرد: چرا سعدی و حافظ یک بیت شعر از کوروش ندارند وقتی که اسلام ظهور کرد؛ مگر هزار سال از کوروش ساختگی نگذشته بود.


روازاده در ادامه خاطرنشان کرد: در حوزه می‌گویند به خدا شک کنید تا به یقین برسید؛ پس چرا نباید به کوروش شک کرد.

این استاد طب سنتی با اشاره به تفسیر ذوالقرنین اظهار داشت: تا کنون تفسیر ذوالقرنین به درستی انجام نشده است، در تحقیقاتی که جدیدا صورت پذیرفته ذوالقرنین نه پیغمبر است و نه پادشاه، بلکه امام زمان است از نظر حروف ابجد هم مشخصات ذوالقرنین به امام زمان می‌خورد؛ صهیونیست‌ها به دنبال این هستند که کوروش را جای پیغمبر و علی (ع) بگذارند.

وی با اشاره به کلک رادیو اسرائیل برای جا انداختن یک موضوع برای شنونده، به موضوع آب انداختن روی مقبره کوروش اشاره کرد و گفت: آنها با طرح این مسئله به طور غیرمستقیم می‌خواهند کوروش را در جامعه جا بیندازند و حال ما می‌بینیم کسی که در خصوص کوروش صحبت کرده، حسن پیرنیا است که یک فرد فراماسونری بوده، و نصف کتاب تاریخ ایران را نوشته است.

این استاد طب سنتی بیان کرد: نصف دیگر کتاب تاریخ ایران توسط عباس‌ آشتیانی که وی هم یکی از اعضای فراماسونری بود نوشته شده و آنها می‌گویند ما چیزی از کوروش پیدا نکرده‌ایم. آنچه یافتیم از تاریخ یونان بوده، که اگر به قبل برگردیم توسط بنی‌اسرائیل نوشته شده است.

اگر عمر منشور کوروش بیش از 200 سال باشد، گردنم را با گیوتین می‌زنم

روازاده با اشاره به منشور اصلی کوروش که توسط انگلیس‌ها از آن مراقبت می‌شود، بیان داشت:‌ مگر کوروش مال ما نیست، پس چرا منشور آن را به ما نمی‌دهید و اگر این منشور را بررسی کردید و عمر آن بیش از 200 سال بود، من گردنم را با گیوتین می‌زنم.


داریوش بزرگ و نابودی ۱۲۰٫۰۰۰ نفر در یکسال!!!



تألیفی از  رضا مرادی غیاث آبادی


برای دانستن تعداد اشخاصی که در سال نخست پادشاهی داریوش یکم کشته شدند، یک سند دست اول و معتبر وجود دارد: کتیبه‌ای که خودش در بیستون نوشته است.
کتیبه داریوش در بیستون
http://ghiasabadi.com/behistun2.html
به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و آمار تلفات در تحریر بابلی آن آمده است. نسخه‌هایی از تحریر آرامی آن نیز در بابل و مصر پیدا شده که همچون تحریر بابلی دربردارنده آمار تلفات هستند.

به موجب این کتیبه، داریوش در سال نخست پادشاهی خود ۹ قیام داخلی علیه حاکمیت هخامنشیان (و نه حمله خارجی) را سرکوب کرد و در مجموع حدود ۱۲۰٫۰۰۰ نفر را کشت و ۲۸٫۰۰۰ نفر را به اسارت گرفت.

این بدان معنا است که علاوه بر این تلفات، چیزی در حدود ۱۰۰٫۰۰۰ زن بیوه، ۱۵۰٫۰۰۰ خانواده داغدار و از هم پاشیده، صدها هزار کودک یتیم و ده‌ها هزار معلول و مجروح بر جای ماند.
اگر جمعیت کشور در آن زمان- چنانکه تخمین زده می‌شود- حدود سه تا پنج میلیون نفر بوده باشد، می‌توان گفت که این بلایا با همه عواقب اجتماعی و اقتصادی آن، بطور مستقیم دامنگیر ده تا بیست درصد کل جمعیت کشور و بطور غیر مستقیم دامنگیر همه جامعه شده است.
در اینجا این پرسش پیش می‌آید که آیا این ادعا درست و مبتنی بر واقعیت است، یا اینکه داریوش این آمار را کم یا زیاد کرده است؟

در پاسخ می‌توان گفت که به چند دلیل این آمار بسی بیشتر از آنچه بوده که ثبت شده است:
نخست به این دلیل که داریوش در چند هنگام و از جمله در شرح سرکوبی گئومات تعداد تلفات را ثبت نکرده است. دوم اینکه، در چند مورد امکان قرائت متن کتیبه به دلیل تخریب ممکن نشده است.



سوم و مهمتر از همه اینکه، داریوش به صراحت آورده است: «بخواست اهورامزدا و من، کارهای زیاد دیگری هم کرده شد که در این کتیبه نوشته نشده است.
از آن روی نوشته نشد، مبادا کسی این کتیبه را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نظر او غلو بیاید و او را باور نیاید و دروغ پندارد» (سطرهای ۴۵ تا ۵۰ از ستون چهارم تحریر فارسی باستان).
و این نشان از فاجعه‌ای چنان سهمگین دارد که غیر قابل باور به نظر می‌رسیده است.

با این حال داریوش خود را «راستگو» نامیده و در سطر ۴۳ همان ستون خواسته است که نوشته‌هایش دروغ انگاشته نشوند.
آیا داریوش «راست» گفته و ۱۲۰٫۰۰۰ نفر را در طول یکسال کشته است و یا «دروغ» گفته و پادشاهی دادگر و اهل مدارا بوده است؟ اگر راست گفته باشد، تا پایان پادشاهی ۳۶ ساله‌اش چند نفر دیگر را کشته است؟
با توجه به اینکه داریوش در تکمیل سخنان خود و در تحریر بابلی بند هجدهم و نوزدهم از ستون یکم گفته است که به خواست اهورامزدا: «ما همه آنان را کشتیم و هیچ زنده‌ای بر جای نگذاشتیم»، چنین به نظر می‌رسد که قصد داریوش از این قتل‌عام‌ها تنها شکست دشمنان یا مخالفان نبوده است، بلکه برانداختن نسل آنان را در سر داشته است.

مقصودی که با خشونت و موفقیت انجام می‌شود و تا ۳۵ سال بعد، چندان کسی جرأت اعتراض و قیام و عرض‌اندام در برابر سیاست‌های هخامنشیان را نمی‌یابد.
این مطلب کوتاه علی‌القاعده باید مطابق با خوشنودی داریوش‌شاه باشد که در سطرهای ۵۲ تا ۵۶ از ستون چهارم گفته است: «اگر تو این کتیبه را به مردم بازگویی، اهورامزدا ترا یار باشد و عمر طولانی داشته باشی».

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: لوکوک، پی‌یر، کتیبه‌های هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزان‌روز، ۱۳۸۲، ص ۲۱۶ تا ۲۵۹؛ داندامایف، م. آ.، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه روحی ارباب، چاپ سوم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۲۹۷٫
King, L. W., and R., Thompson, The sculptures and

inscription of Darius the Great on the Rock of Behistûn in Persia : a new collation of the Persian, Susian and Babylonian texts, London, Longmans, 1907, p. 159.


دلیل هجوم کمبوجیه به مصر


با سلام
سخنی را در خیلی از سایتها و وبلاگها دیده ام که هرچه در کتب تاریخی گشته ام سندی در مورد ان نیافتم !!
از کوروش پرستان و دوستان اهل علم وتحقیق اگر کسی در سند این گفتار ما را راهنمایی کند تشکر میکنیم !

کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد !!

سندش کجاست !!
لطفا دوستان اگر سخنی میگویند در همین مورد باشد !!




خب مسلما وقتی پدر کوروش برای بدست آوردن یک زن به کشوری حمله میکند و جان خود را از دست میدهد پسر کمبوجیه برای یک زن چنین کشتاری را روا میدارد !!


ملکه ماساژت ها ( تومیریس)
پیش از آغاز نبرد با کورش به او چنین پیام داد که :

" ای پادشاه ، به تو نصیحت میکنم که دست از این کار برداری ، زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی . به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم . افسوس که به سخن ام گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه کمتر به ان می اندیشی صلح و صفا است ...
، برخود مبال ،
زیرا که این آیین مردان نیست و در میدان جنگ نبرد انجام نشده . با این همه من بد تو را نمیخواهم .
پندم را بپذیر و بی این که زیان ببینی از بوم و بر ما دور شو . اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند ، که هر اندازه تشنه ی خون باشی از خون سیرت خواهم کرد "


(قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران - رقیه بهزادی - صفحه 97)

پس از این پیام جنگ در گرفت و کورش شکست خورد ...

آنگاه( تومیریس) سر کورش را برید و آن را در خمره ی پرخونی فرو برد و گفت :
" آن چه میخواهی بنوش تا سیر شوی "





اما علت حمله پسر کمبوجیه به مصر !!

باروی کارآمدن کمبوجیه،بزرگ‏ترین‏ هدف او کامل‏ کردن‏ برنامه‏ی پدرش برای حمله به‏ مصر(آخرین بازمانده‏ی اتحاد سه‏گانه) بود.
باتوجه به‏ آن‏چه درارتباط باکوروش و مصر ذکرشد،علت‏ لشکرکشی کمبوجیه به ‏مصر روشن است.
اما برای این‏ واقعه علل‏ دیگری‏ را نیزذکر کرده‏اند؛
ازجمله آن‏چه هرودوت درکتابش آورده‏ که ‏خلاصه‏ آن‏ چنین است:
«کمبوجیه ازآمازیس،فرعون‏ مصر خواست که‏ بهترین چشم پزشک خودرا به‏دربار ایران بفرستد.
آمازیس‏ نیزچنین کرد.
اما این‏چشم‏ پزشک که بدون رضایت‏ خاطر روانه‏ی‏ ایران شده‏ بود و آن‏رانوعی تبعید برای خودمی‏دانست،خواست از فرعون انتقام بگیرد.
لذا کمبوجیه ‏را به خواستگاری ازدختر فرعون‏ تشویق‏ کرد.

اما آمازیس که با این تقاضای شاه‏ ایران درمحظور شدیدی قرارگرفته‏ بود و نمی‏خواست دختر خود را به‏ایران بفرستد، دختر دیگری به‏نام نی ته‏تیس،فرزند آپری یس،ازشاهان سابق مصر رابه ایران فرستاد
[هرودوت،1368:191].


درباره‏ی این‏که چرا دختر خودرانفرستاد،کتزیاس می‏گوید:
فرعون مطمئن‏ بود که ‏دخترش«دردربار پارس شأن ومقام یک‏ همسر رسمی‏ را نخواهدداشت»
[بریان،1377،ج 1:589].

به‏ هرحال‏ نی‏ت ه‏تیس موضوع واقعی‏ را به ‏اطلاع کمبوجیه رساند و این‏دلیل‏ لشکرکشی اوبه‏ مصرشد.


شایدیکی ازعلت‏های اصلی این لشکرکشی همانا اطلاع‏ کمبوجیه ازضعف و انحطاط داخلی حکومت مصرازیک‏سوو آگاهی ازثروت وجلال افسانه‏ای فرعون‏ها ازسوی‏دیگر بود که پیش‏ ازآن‏هم دیگران را به وسوسه‏ی لشکرکشی به آن سرزمین برانگیخته‏ بود
[زرین‏کوب،1368:133].

مورخین روسی معتقدند،کمبوجیه‏ می‏خواست اشتهای اشرافیت پارس‏ را که باتمایلات محافل تجاری و رباخواری کشورهای مفتوح انطباق داشت،ارضا کند
[کاژدان‏و دیگران،21353،ج 1:255].





منبع: http://www.askdin.com/thread19738.html

آیا کوروش بزرگ فقط یک زن داشته است؟

تألیفی از رضا مرادی غیاث آبادی



اخیراً مطلبی به فراوانی و با عنوان‌هایی شبیه به «کورش پادشاهی که تنها یک زن داشت» در اینترنت منتشر شده است.

اما چنین ادعایی درست نیست.

کورش بطور همزمان دستکم دو یا سه زن رسمی داشته است: «آمیتیس» خواهر ماندانا و خاله خودش که او را پس از اشغال کشور ماد و پس از کشتن شوهرش تصرف کرده بود؛ «کاساندان» دختر فرناسپ که ظاهراً زن اصلی حرمسرا و مادر ولیعهد بود؛ و «نییِتیس» دختر آماسیس دوم فرعون مصر که کاساندان نگران توجه زیاد کورش به او بود.
چهارمین زن که کورش خیال تصرف او را در سر داشت، «توموروس/تومیریس» ملکه و شاه ماساژت‌ها بود که به کورش جواب رد داد و در نهایت کورش جان خود را بر سر این آخرین هوس خود نهاد.

هوسی که پیش از آن شوهر و پسر توموروس را قربانی آن کرده بود و به اندرزهای خردمندانه آن زن که او را از زیاده‌خواهی و خشونت برحذر می‌داشت، بی‌توجه بود.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: ایسرائل، ژرار، کوروش بزرگ- بنیادگذار امپراتوری هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۲۴۹ و ۲۵۰؛ بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان- از کورش تا اسکندر)، ترجمه مهدی سمسار، جلد اول، تهران، ۱۳۷۷، صفحه ۸۹ و ۹۰؛ کتزیاس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه و تحشیه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹ تا ۳۸٫



کوروش هخامنشی و قربانی کردن برای هستيا و آفتاب و دیگر خدایان!!!!

تألیفی از دكتر حسين لسان


گزنفون در كوروش‌نامه (سيرت كوروش) خود بارها از قرباني‌هاي كوروش نام برده است،
در نخستين روزي كه كوروش، شهنشاهي خود را آغاز كرد و به كاخ شاهي قدم گذاشت و در حين ورود به درگاه قصر، براي (هستيا) خداي اجاق خانوادگي و اهورامزدا، پروردگار عالم،‌و ديگر خدايان كه مغ‌ها اسم برده بودند قرباني كرد(1)،


در هنگام پادشاهي، كوروش، هر روز سحرگاه، عبادت و قرباني بجاي مي‌آورد، گزنفون مي‌گويد اين رسم و آئين او هنوز در دستگاه پادشاه ايران معمول و جاريست، بگفته او، ‌درين گونه امور،‌پارسيان از شهرياران خود مجدانه پيروي مي‌نمودند و مي‌پنداشتند كه هر چه در كار عبادت كوشاتر باشند،‌نيك‌بختي ايشان بيشتر خواهد شد(2).
كوروش همه مال و ثروت خود را صرف خيرات و قرباني مي‌كرد(3) و همچنين پس از پيروزي‌هايش در صدد قرباني برمي‌آمد(4).

در نخستين كوكبه شاهي كه براي كوروش ترتيب داده بودند، هنگامي‌كه از قصر
خارج مي‌شد،‌پيشاپيش كوكبه او چهار گاو نر بسيار زيبا و تنومند،‌خاص قرباني پيش مي‌رفتند كه قرار بود به درگاه پروردگار بزرگ قرباني شوند،‌دنبال آنها،‌اسب‌هائي كه،‌نذر آفتاب، قرباني مي‌شدند حركت مي‌كردند، آنگاه گردونه‌هاي به گل آراسته،‌مخصوص اهورامزدا و مهر، پيش مي‌آمدند، وقتي كه دسته شاهي به اماكن مقدس رسيد، گاوهاي نر را به درگاه اهورامزدا و اسبها را براي آفتاب قرباني كردند و لاشه‌ها را سوزانيدند، سپس چنانكه مغ‌ها معين كرده بودند قرباني‌هائي نيز نذر زمين و بعد به نام قهرماناني كه سوريه (آشور؟) را در دست داشتند به عمل آمد(5).
گاه در مسابقه‌هاي اسب‌دواني،‌در ميدان مسابقه، قرباني مي‌كردند.




گزنفون پس از شرح يك مسابقه كه در حضور كوروش انجام گرفته مي‌گويد: همان رسم و ترتسژيبي كه كوروش اساس نهاده بود هنوز ادامه دارد و همه چيز عيناً باقيست مگر يك مورد، كه هرگاه شاه قرباني نكند، حيواني نمي‌آورند(6).
ظاهراً ايرانيها نيز مانند يونانيان، هنگام پيمان بستن، قرباني مي‌كرده و خدا را بر آن شاهد مي‌گرفته‌اند.

وقتي كبوجيه، پدر كوروش، او و سران سپاهش را اندرز داده، به كردار نيك فرا مي‌خواند، مي‌گويد:

پيشنهاد من اينست كه با هم قرباني كنيد و خدايان را شاهد بخواهيد و با يكديگر هم‌پيمان شويد(7).
گزنفون مي‌گويد، كوروش، وقتي مرگ خود را نزديك يافت، بي‌درنگ حيواناتي براي قرباني به درگاه زاوش (زئوس = اهورامزدا، خداي بزرگ) كه پروردگار نياكان او بود و آفتاب و ديگر خدايان انتخاب كرد و در مكاني بلند، چنانكه رسم پارسيانست مراسم قرباني انجام داد و چنين به دعا پرداخت:
«اي پروردگار بزرگ، خداوند نياكان من،‌اي آفتاب و اي خدايان، اين قرباني‌ها را از من بپذيريد و سپاس و نيايش مرا هم در ازاي عناياتي كه به من فرموده و در همه زندگانيم بوسيله قرباني و علايم آسماني و نواي پرندگان و نداي انسان ارشادم كرده‌ايد كه چه بايد بكنم و از چه كارها احتراز نمايم . . . . اكنون از درگاه متعال شما استدعا دارم زندگي فرزندانم و زن و دوستان و وطنم را قرين سعادت بداريد و مرگ مرا نيز مانند زندگي‌ام توأم با عزت و افتخار»(8)
كوروش بزرگ، به خدايان اقوام بيگانه نيز قرباني پيشكش مي‌كرد، هر وقت سرزميني را مي‌گشود، به خدايان آن سرزمين، احترام مي‌گذاشت، و با كمال تقوي و ورع، قرباني‌هائي به خدايان تقديم ميكرد(9).
در لشكركشي خشايارشاه به يونان، گذار پادشاه ايران به شهر تروا افتاد، شاه پس از تحقيقات و تماشاي آنجا فرمان داد هزار گاو براي تروا و الهه مي‌نر قرباني كنند و آنگاه مغ‌ها شراب زيادي براي پهلوانان جنگ تروا نثار كردند(10).



همانطور كه پيشتر گفته شد نيازها و قرباني‌هاي ايراني منحصر به قرباني حيواني نبوده است، مثلاً وقتي خشايار شا از بغاز داردانل مي‌گذشت، ساغري زرين پر از شراب، به دريا ريخت و آفتاب را نيايش كرد و از او خواست حادثه‌اي پيش نيايد كه مانع جهانگيري او در اروپا گردد، پس از آن يك جام و يك صراحي زرين و يك قبضه شمشير به آب انداخت(11).
پلوتارك نوشته است وقتي تميستوكل سردار فاتح يوناني در اثر ناسازگاري هموطنانش ناگزير شد به ايران پناهنده شود، شاهنشاه ايران (خشايارشا يا پسرش) از اينكه فاتح جنگ سالامين را زينهاري خود ديد، خيلي به وجد آمده،‌قرباني نثار خدايان كرد(12).

حال جالب است که همین کوروش را هموطنهای زرتشتی، یک پادشاه زرتشتی می دانند که موحد و یکتاپرست بوده است.



1- سيرت كوروش (ترجمه وحيد مازندراني، سال 1350)، ص 346.
2- همان مرجع، ص 360.
3- همان مرجع، ص 370.
4- همان مرجع.
5- همان مرجع، ص 376 و 379.
6- همان مرجع، ص 381.
7- همان مرجع، ص 402.
8- همان مرجع، ص 410 و 411.
9- ويل دورانت، كتاب اول (بخش اول)، ص 519.
10- ايران باستان ج 1 ص 723.
11- همان مرجع، ص 727.
12- حيات مردان نامي، ص 343.


اکثریت نادان و اقلیت خائن

اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون چرچیل سوال می کند:
آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند
که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ؟

وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد:
برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دوابزار مهم را درایرلند دراختیار نداریم .

سوال می‌ شود: این دوابزار چیست؟

چرچیل در پاسخ می گوید:

اکثریت نادان و اقلیت خائن.

سه هجرت خمینی


انتقال حضرت امام خميني(ره) از تركيه به عراق (1344 ش)
وضع بحراني و در حال انفجار كشور كه از ادامه تبعيد رهبر نهضت اسلامي ايران ناشي مي ‏شد از يك سو، و عدم تمايل دولت تركيه به ادامه زندانباني خود از سوي ديگر، رژيم پهلوي را بر آن داشت كه تبعيدگاه امام را تغيير دهد. از اين رو، طي مذاكره سرّي با دولت عراق در قبال اين تعهد كه دولت ايران دخالتي در سرنوشت، آزادي و مدت اقامت امام در عراق نداشته باشد، عراقي‏ها با انتقال امام به عراق موافقت نمودند. ورود امام در 13 مهر 1344ش به عراق پس از يازده ماه اقامت در تركيه، كه ابتدا به صورت ناشناس انجام گرفت، استقبال گرم و پرشور و بي سابقه‏اي را به دنبال آورد. حضرت امام پس از يك توقف كوتاه در كاظمين، براي زيارت مرقد مطهر امام هادي(ع) و امام عسگري(ع) رهسپار سامرا شدند و با استقبال باشكوه مردم و حوزه علميه سامرا مواجه گرديدند. روز بعد كربلا يكپارچه براي استقبال ازامام آماده شد و ايشان يك هفته بعد با استقبال بي‏سابقه مردم و حوزه علميه نجف وارد اين شهر شدند. هدف رژيم شاه از تغيير محل تبعيد امام آن بود كه با توجه به شرايط خاص و سنّتي حوزه علميه نجف كه هر تازه واردي در آن هضم مي‏شد، آوازه امام را از اين طريق به خاموشي بكشانند. اما حضرت امام با ادامه مبارزات خود، رهبري نهضت اسلامي را به شكلي ديگر پيگيري كرده به طوري كه رژيم بغداد مجبور به ايجاد فشار عليه ايشان و فراهم آوردن زمينه‏هاي خروج امام از اين كشور گرديد.



هجرت حضرت امام خميني(ره) از عراق به كويت تحت فشار رژيم بعثي عراق (1357 ش)
پس از تبعيد امام خميني(ره) به نجف، ايشان باز هم فريادهاي حق‏طلبانه و ظلم‏ستيز خود را عليه رژيم، از طريق سخنراني، ارسال پيام‏هاي كتبي و شفاهي به گوش ملت ايران مي‏رساندند و بدين وسيله ماهيت بيدادگري و فساد و وابستگي رژيم را افشا و آشكار مي‏ساختند. امام در حوزه علميه نجف به تدريس فلسفه سياسي حكومت اسلامي، تحت عنوان ولايت فقيه، همراه با دروس فقه و اصول پرداختند و شاگرداني برجسته و هم ‏فكر تربيت كردند. ثمره مجموعه اين فعاليت‏ها، باعث آگاهي و رشد سياسي روزافزون همه اقشار، اعم از تحصيل‏كرده‏ها، روحانيان، بازاري‏ها، شهري‏ها، روستايي‏ها و... گرديد. از اين رو، رژيم طاغوتي ايران، با اعزام هيئتي به بغداد و مذاكره با مقامات عراقي، خواهان ايجاد محدوديت براي امام بود. تا آنجا كه منزل ايشان در نجف، در دوم مهر 1357 ش توسط نيروهاي امنيتي عراق محاصره شد و رفت و آمدها، محدود و كنترل گرديد. پس از اين كه دولت بعثي عراق، رهبر كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني را از فعاليت‏هاي سياسي و مذهبي بر ضد رژيم شاه در كشور عراق منع كرد، ايشان نجف را به قصد اقامت در كشور كويت ترك نمود. اما دولت كويت براي حفظ روابط خود با رژيم شاه از ورود امام به اين كشور جلوگيري كرد. بنابراين امام پس از توقفي كوتاه در مرز بصره، به بغداد رفته و روز ديگر عازم پاريس شدند.



هجرت تاريخي حضرت "امام خميني"(ره) از عراق به پاريس (1357 ش)
سيزده سال پس از ورود حضرت امام خميني(ره) به عراق و اقامت در نجف اشرف، به دنبال فشارهاي دولت بعثي اين كشور براي محدود كردن فعاليت‏هاي سياسي ايشان، حضرت امام خميني(ره)، با چند تن از نزديكان، صبح روز 12 مهر 1357ش به سوي كشور كويت مهاجرت كرد. ولي دولت اين كشور از ورود ايشان، با وجود داشتن ويزا، جلوگيري نمود. از اين رو، ساعاتي را در مرز ماندند. در ساعات پاياني اين روز، مأموران مرزي عراق به امام اطلاع دادند كه بازگشتشان به نجف بلامانع است. اما امام از بازگشت به نجف خودداري كردند و شب را در بصره گذرانده، تصميم گرفتند به پاريس بروند. عراقي‏ها نيز موافقت خود را اعلام كردند. عصر روز سيزدهم مهر 57، امام و همراهان به بغداد منتقل شده و روز بعد، اين مهاجر بزرگ با كاروان كوچك همراهش، براي خدا، به سوي خدا و در راه خدا، هجرتي تاريخي و سرنوشت‏ساز را آغاز نمود و معظم‏له در محله "نوفل‏لوشاتو" در حومه پاريس اقامت گزيد. در مدت اقامت چهارماهه امام در پاريس، نوفل لوشاتو، به مهم‏ترين مركز خبري جهان تبديل شده بود. حضرت امام تا چند روز پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در همين مكان به سر برده و ملت مسلمان ايران را در سرنگوني رژيم شاهنشاهي، رهبري مي‏نمودند.


۱۳۹۳ مهر ۱, سه‌شنبه

شخصیت و قیام کلنل محمد تقی خان پسیان

كلنل محمدتقي خان پسيان، در سال 1271 ش به دنيا آمد. وي پس از آن كه وارد نظام شد، به دليل ابراز رشادت، به سرعت ارتقاء يافت و در سال 1299 ش رياست ژاندارمري خراسان را بر عهده گرفت. او به خاطر داشتن افكار آزادي خواهانه در ميان مردم از نفوذ و اعتبار فراواني برخوردار بود. پس از كودتاي رضاخان در سال 1299 ش، كلنل پسيان، علاوه بر فرماندهي ژاندارمري، حكومت خراسان را كه تا آن زمان تحت كنترل قوام السلطنه بود در دست گرفت. اما پس از قدرت يافتن قوام السلطنه، پسيان با وي اختلاف پيدا كرد و كار اين اختلاف پس از مدتي بالا گرفت. از اين رو، كلنل پسيان با توجه به نفوذ بيگانگان در ايران و نابساماني اوضاع كشور، براي خارج شدن ايران از زير نفوذ انگليس و نيز بهبود وضع مردم، مبارزه با حكومت مركزي را آغاز كرد و بدين ترتيب، قيام افسران در استان خراسان به وقوع پيوست. در اين قيام، كلنل پسيان امور استان را كاملاً در دست گرفت و قواي تحت فرمانش با نيروهاي طرفدار دولت مركزي جنگيدند. سرانجام در يكي از اين درگيري‏ها، محمدتقي خان پسيان، اين مبارز خستگي‏ناپذير در 31 سالگي كشته شد. با كشته شدن او، قيام افسران خراسان عليه ظلم و جور دولت مركزي نيز فروكش كرد و قوام، نفسي به راحتي كشيد. سرگذشت اين سردار آزادي خواه و صدها تن ديگر مانند وي، بيانگر با سابقه بودن دخالت‏هاي آشكار و نهان استعمارگران از جمله انگلستان به عنوان استعمارگر پير در ايران است و گراميداشت او، خاطره رشادت‏ها و پايمردي‏هاي قهرمانان اين مرز و بوم را در مقابل بيگانگان، در يادها زنده نگاه مي‏دارد.

منبع: http://www.askdin.com/thread8024.html

تیمور تاش کیست؟

عبدالحسين تيمور تاش وزير مستبد دربار رضاخان پهلوي
عبدالحسين تيمور تاش ملقب به مُعَزِّزُ المُلك و سردار معظم خراساني در حدود سال 1260 ش در بجنورد در استان خراسان به دنيا آمد. وي پس از انجام تحصيلات، به همراه پدرش به روسيه رفت و به مدت شش سال در مدرسه نظام تحصيل كرد. از آن پس به ايران بازگشت و پس از آن كه مدتي در سمت مترجم فعاليت نمود، در امور دولتي به پيشرفت‏هايي نائل آمد. وي بعدها به وكالت مجلس و ولايت خراسان رسيد و چندين بار در مناصب گوناگون جابجا شد. تيمور تاش پس از كودتاي رضاخان، از طرفداران او گرديد و در تمام بازي‏هاي سياسي كه براي خلع احمدشاه صورت گرفت، دخالت داشت. سردار معظم، پس از سلطنت رضاخان پهلوي به وزارت دربار رسيد و داراي نفوذ فراواني در اركان قدرت شد. تيمور تاش به عنوان دست راست رضاخان، اين اختيار را داشت كه هر كه را مي‏خواهد به نخست وزيري معرفي كند، نخست وزيري كه در واقع رييس دفترِ وزير دربار بود. در اين سال‏ها تيمورتاش به عنوان شخص دوم مملكت، همه كاره و فعّال مايشاء بود. تيمور تاش بسيار تلاش كرد كه شغل وزارت دربار را از يك مقام تشريفاتي به بالاترين مرجع تصميم‏گيري كشور ارتقا دهد و همه نظراتش را در سياست داخلي و خارجي ايران اعمال نمايد. در سال 1310 و پس از شكست مذاكرات نفت ايران و انگليس، روزنامه‏هاي لندن درصدد نابودي او برآمدند. بنابراين با حيله‏گري وانمود كردند كه چون شاه پير است و وليعهد كودك، بنابراين تيمور تاش جانشين رضاخان خواهد شد. اين موضوع به رضاخان، بسيار گران آمد و پس از مدتي او را از وزارت دربار كنار نهاد و پس از مدتي محاكمه و زندان، او را در 9 مهر 1312 ش با ذلت به قتل رساند. وي از نظر اخلاقي، سياستمداري فاسد، هوسران و عياش بود و تمام تلاش او، در رسيدن به قدرت بيشتر و جلب نظر رضا پهلوي خلاصه مي‏شد. سرانجام او با همان شمشيري نابود شد كه به وسيله آن زيسته بود و مرگ ديگران را با آن تدارك مي‏ديد.



منبع: http://www.askdin.com/thread8022.html