‏نمایش پست‌ها با برچسب خدا در قرآن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خدا در قرآن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

آیا دیدن خدا در قیامت ممکن است؟



بسم الله الرحمن الرحیم


«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ»[1] ((آرى) در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مى ‏نگرد).

مراد از" نظر كردن به خداى تعالى" نظر كردن حسى كه با چشم سرانجام مى‏ شود نيست، چون برهان قاطع قائم است بر محال بودن ديده شدن خداى تعالى، بلكه مراد نظر قلبى و ديدن قلب به وسيله حقيقت ايمان است، همانطور كه براهين عقلى هم همين را مى‏گويد، و اخبار رسيده از اهل بيت عصمت (علیهم السلام) هم بر همين دلالت دارد.[2]

نگاهى با چشم دل و از طريق شهود باطن، نگاهى كه آنها مجذوب آن ذات بى‏ مثال، و آن كمال و جمال مطلق مى‏ كند، و لذتى روحانى و توصيف ناپذير به آنها دست مى‏ دهد كه يك لحظه آن از تمام دنيا و آنچه در دنيا است برتر و بالاتر است! توجه داشته باشيد كه مقدم شدن" الى ربها" بر" ناظرة" افاده حصر مى‏كند، يعنى تنها به او مى ‏نگرند، و نه به غير او.[3]


بنابراین آنچه مسلم است در روز قیامت با بر طرف شدن حجاب ها و موانع رویت خداوند ممکن می شود، اما این رویت با چشم سر نیست بلکه نوعی بصیرت باطنی و قلبی است که انسانها توفیق معرفت نسبت به خداوند پیدا می کنند.



[1] - سوره قیامت،آیه22-23.

[2] - ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 178

[3] - تفسير نمونه، ج‏25، ص: 302

۱۳۹۴ آبان ۱۴, پنجشنبه

تناقض در رفتار و گفتار الله






شبهه1: الله در طبق آیه 30 سورۀ بقره، گفت می خواهد در زمین برای خودش جانشینی قرار بدهد، ولی طبق آیه های 36 و 37 از همین سوره، آدم و حوا را در بهشت قرار داد.

پاسخ:

  اولاً ریشۀ این شبهه در این است که سازندۀ آن، گمان می کند که آن بهشتی که حضرت آدم و همسرش در آن قرار گرفتند، در محلی خارج از زمین بوده است، و چه بسا گمان کند که منظور بهشت موعود است، حال آنکه جهان آخرت هنوز آغاز نشده است که بهشت موعودش، موجود باشد. ولی چه بسا که بهشتی که آدم به آن رفت، بر روی زمین بوده باشد، و مفهوم هبوط که در زمان اخراج از این بهشت مطرح می شود، این باشد که آن دو با اشتباهی که کردند، شأن خود را تا حدّی پایین آوردند که دیگر نمی توانستند در آن بهشت باشند.

  ثانیاً به فرض هم که بهشت روی زمین نبوده باشد، چه ایرادی دارد وقتی خدا به علم بینهایت خود می داند که آدم و همسرش در نهایت کاری می کنند که از بهشت خارج شوند، و به زمین بروند، خطاب به فرشتگان بگوید که جانشینی بر زمین قرار خواهد داد؟ این نشانگر این است که خدا از ابتدا، نتیجه را می دانسته است.



شبهه 2: طبق آیه 36 سورۀ بقره، شیطان هم به همراه آدم و حوا از بهشت خارج می شود، ولی طبق آیات 11 تا 17 سورۀ اعراف، خدا قبلاً شیطان را از بهشت اخراج کرده بود.
پاسخ:
این ادعا، دروغ محض است. قرآن هرگز نفرموده است که قبل از اخراج آدم و همسرش از بهشت، شیطان از آن اخراج شده بود، بلکه آیاتی مثل آیات 11 تا 17 سورۀ اعراف از رانده شدن شیطان از درگاه خدا و جمع فرشتگان سخن می گویند، و نه اخراج از بهشت.


۱۳۹۴ فروردین ۲۳, یکشنبه

تفاوت اذن خدا و مشیت الهی چیست؟







پرسش1:
چه تفاوتي بين مشيت و اذن خداوند وجود دارد؟
«وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ، وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ»( يونس : 99 و 100)
و اگر پروردگار تو مى‏خواست، تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى به (اجبار) ايمان مى‏آوردند آيا تو مى‏خواهى مردم را مجبور سازى كه ايمان بياورند؟! (اما) هيچ كس نمى‏تواند ايمان بياورد، جز به اذن خدا! و پليدى (كفر و گناه) را بر كسانى قرار مى‏دهد كه نمى‏انديشند.

پاسخ:
با سلام و درود
إذْن (بر وزن عِلم)، به معنى اجازه، رخصت، اراده، و ... به كار می رود.(1)
مشیت، از ریشه "شیء"، به معنای خواستن و اراده کردن است.(2)
راغب در مفردات می گوید: مشیت، در اصل به معنای ایجاد شیء و طلب کردن است، که در عرف به جای اراده هم به کار می رود.
مشیت از جانب خداوند همان ایجاد است، و مشیت از جانب انسان، طلب کردن است.
فرق مشیت خداوند با مشیت انسان در این است که مشیت الهی وقتی به چیزی تعلق بگیرد، بطور قطع، اقتضای وجود آن را دارد و تخلف از آن محال است، ولی مشیت انسان بدون مشیت و خواست الهی محقق نمی شود لذا مشیت انسان محقق نمی شود مگر بعد از این که مشیت خداوند به آن تعلق گرفته باشد.(3)
بنا بر این می توان گفت، در مورد خداوند متعال، اذن، اراده، مشیت و خواست، در معنا مشترک هستند.
مطلب دیگر؛ مشیت خداوند به دو قسم تقسیم می شود:
1. مشیت تکوینی:
مشیت تکوینی عبارت است از مقام ایجاد اشیاء، که مخصوص خداوند بوده و بر اساس علم و حکمت و مصلحت خود آنها را ایجاد می ­نماید و از آن جا که این مقام عین حق است و از قدرت لایزال الهی سرچشمه می ­گیرد، تخلف از آن امکان ­پذیر نمی ­باشد و بندگان در این حوزه حق اختیار ندارند. (4)
2. مشیت تشریعی:
مشیت تشریعی آن است که خداوند با ارسال رسولان، بندگان را از آن چه به مصلحت و یا ضرر آن ها است، آگاه می ­نماید تا با اختیار خود و بدون هیچ گونه اجبار به فعل یا ترک، آن ها را انجام داده یا ترک کنند؛ لذا تخلف از آن امکان ­پذیر است.(5)


پرسش2:
در سوره "آل عمران" که در مورد سستی مردم (اراده مردم) در جنگ صحبت می شود و همچنین خواست خدا به شکست را، می شود توضیح بدهید.

پاسخ:
«وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»؛ خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پيروزى بر دشمن در احد،) تحقق بخشيد در آن هنگام (كه در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل مى ‏رسانديد (و اين پيروزى ادامه داشت) تا اينكه سست شديد و (بر سر رهاكردن سنگرها،) در كار خود به نزاع پرداختيد و بعد از آن كه آنچه را دوست مى ‏داشتيد (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانى كرديد. بعضى از شما، خواهان دنيا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد) تا شما را آزمايش كند. و او شما را بخشيد و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.(6)
خداوند وعده پیروزی به مسلمانان در برابر کفار را داده بود و این وعده الهی هم در حال تحقق بود، تا این که برخی از مسلمانان از دستور پیامبر(ص) خدا مبنی بر ایستادگی در موقعیت خود، سر باز زدند و به طمع جمع آوری غنائم، از دستور رسول خدا(ص) سرپیچی کردند و شکست خوردند.
تخلفی از اراده الهی صورت نگرفته است زیرا همه هستی در برابر خداوند حاضر است و خداوند عالم و آگاه به تمام هستی است لذا خداوند می داند مسلمانان چه می کنند و چه سرانجامی پیدا می کنند.
به عبارتی از همان ابتدا خداوند می داند که مسلمانان در این جنگ ابتدا پیروز و در نهایت شکست می خورند. پس تخلفی از اراده الهی نشده و مطابق علم و اراده الهی واقع شده است.
از طرفی خداوند تحقق وعده پیروزی را در سایه پیروی و اطاعت از خدا و رسول(ص) قرار داده است و نفرموده در هر حال نصرت الهی به شما می رسد.
مسلمانان اطاعت نکردند و وعده الهی هم محقق نشد.
اگر قرار بود مسلمانان پیروی کنند، خداوند علم و آگاهی به آن داشت و از همان ابتدایی که مقدرات عالم رقم خورده است پیروزی هم برای مسلمانان در جنگ احد رقم می خورد و وعده الهی محقق می شد.
یعنی در هر حالی که به نوع عملکرد مسلمانان بستگی داشت، مطابق علم و اراده الهی هم واقع می شد.


پرسش3:
مشیت خداوند تا چه حد در زندگی ما هست، یعنی اراده انسان و مشیت خداوند در برابر هم، چقدر در زندگی تاثیر دارند ، تاثیر کدام بیشتر است؟

پاسخ:
هیچ اراده ای در عرض اراده الهی نیست. اراده الهی بر همه چیز و در همه حال، قاهر و غالب است.
اراده و اختیار ما در طول اراده الهی است یعنی در مراتب بسیار پایین تر از آن و در حیطه خودمان.
هیچ چیزی در این عالم بدون اراده الهی انجام نمی شود، لذا از این جهت می توان امور را به خداوند نسبت داد، ولی این معنایش این نیست که ما در افعال خود و در حیطه خود اختیاری نداریم.
در امور اختیاری انسان، اراده الهی به آن چیزی که ما در نهایت اختیار خواهیم کرد تعلق گرفته است، لذا در عین این که اراده الهی وجود داشته ما هم در حیطه خودمان به اختیار خود آن را انجام داده ایم.


پرسش4:
مگر قرآن کتاب شعر است که از الفاظ مشترک استفاده کند. حتما تنها ملاک استفاده لفظی از میان الفاظ مشترک هم وزن آن است که ببیند کجا خوش آهنگ تر است؟! مثلا در همین آیه ای که در پست نخست آوردم، هیچ اشکال ندارد جای اذن و مشیت عوض شود فقط به آهنگ کلمات شاید ضربه بخورد؟
واقعا شما از این پاسخ خود قانع شدید؟

پاسخ:
این که در قرآن الفاظ مترادف یا مشترک داریم یا نه، یک موضوع تخصصی است که در بین عالمان و دانشمندان قرآنی هم اختلاف است.
در این زمینه دو مطلب عرض می شود:
مطلب اول
در ميان ادبا و لغت شناسان و هم چنين دانشمندان علم اصول، از ديرباز اين بحث مطرح بوده كه آيا در زبان عربى الفاظى به عنوان الفاظ مترادف وجود دارد يا نه؟ به اين صورت كه دو يا چند لفظ به يك معنا باشند و مفهوم واحدى را افاده كنند به طورى كه بتوان يكى را جايگزين ديگرى كرد.
بيش تر علماى نحو، لغت و علم اصول، وجود الفاظ مترادف را در زبان عربى اثبات كرده‏ اند. از بین صاحبان این نظریه می توان از اصمعى، ابن خالويه، سيبويه، ابن جنّى، فيروزآبادى، ابن سيده، ابو على فارسى و رمّانى نام برد.(7)
ولى بعضى‏ ها به كلى آن را انكار نموده و گفته ‏اند الفاظى كه مترادف به نظر مى ‏رسد هر كدام داراى خصوصيتى هستند كه ديگرى آن را ندارد. از جمله قائلین به این نظریه می توان به ابوهلال عسكرى مؤلف كتاب "الفروق فى اللغة"، احمد بن فارس، ثعلب، ابن درستويه، و جزايرى مؤلف كتاب "فروق اللغات‏" اشاره نمود.
دو نکته:
1. علت عمده پيدايش لفظ مترادف در يك لغت اين است كه دو قبيله براى يك معنا دو لفظ مختلف را به كار مى ‏برند، سپس هر دو لفظ مشهور مى ‏شوند و اختلافِ واضعان از ياد مى‏رود. البته ممكن است كه هر دو لفظ را يك واضع وضع كند و هدف او ايجاد راه‏ هاى مختلف براى رساندن معانى و يا گسترش شيوه‏ هاى فصاحت و بلاغت و تفنّن در عبارت باشد.(8)
2. وجود كلمات مترادف را در زبان عربى نمى ‏توان انكار كرد و بسيارى از تفاوت‏ هايى كه در كتب فروق براى كلمات مترادف گفته شده از روى تكلف است و چندان قابل قبول نيست.
مطلب دوم
حالا که در زبان عربى كلمات مترادف وجود دارد، آيا در آيات قرآنى هم كلمات مترادف وجود دارد يا نه؟
بسيارى از مفسران و كسانى كه در مفردات قرآن كار كرده‏ اند معتقدند كه اگر وجود كلمات مترادف را هم در زبان عربى بپذيريم، در قرآن كريم، الفاظ مترادف به كار نرفته است و هر لفظى معناى ويژه خود را دارد.
از جمله راغب اصفهانى در مقدمه كتاب خود اين نظريه را تقويت كرده و اظهار داشته است كلماتى كه در نگاه نخست مترادف به نظر مى ‏رسند داراى تفاوت ‏هايى هستند كه با بررسى موارد استعمال آن ها در آيات قرآنى مشخص مى‏ شود.(9)
افزون بر این که نوع مفسران در باره كلمات به ظاهر مترادف، فرق ‏هايى را مطرح كرده‏ اند، و اين نشان مى ‏دهد كه آنان وجود الفاظ مترادف را در قرآن قبول ندارند هر چند به اين مطلب تصريح نكرده ‏اند.
البته لازم به ذکر است که بسيارى از مفسران ميان اين واژه‏ ها تفاوت ‏هايى را ذكر كرده‏ اند ولى نوع اين تفاوت ‏ها بى ‏دليل و همراه با تكلف است و اگر اندك تفاوتى هم باشد در مترادف بودن اين كلمات اثر ندارد.
ممکن است گفته شود دليل متفاوت بودن اين كلمات اين است كه نمى ‏توان در آيات قرآنى آن ها را جايگزين يكديگر كرد؛ که در مقابل می توان گفت البته که چنين است، ولى اين از آن جهت است كه دست بردن در كلام خدا جايز نيست و كسى حق ندارد چنين كند.
از اين گذشته گاهى كلمه ‏اى آهنگ و وزن و سجع خاصى دارد كه بدون شك جايگزين ساختن كلمه مترادف، وضع را به هم مى ‏زند و زيبايى كلام را از بين مى ‏برد و اين مربوط به معنا نيست.
بنا بر این:
مسلّم است كه اصل در كلمات، اختلاف در معناست، و مترادف بودن بر خلاف اصل وضع كلمات است، لذا تا آن جا كه ممكن است بايد به تفاوت ميان واژه‏ ها توجه كرد و از مترادف دانستن آن ها پرهيز نمود.(10)

______________

11.     المفردات في غريب القرآن، ص 70؛ قاموس قرآن، ج ‏1، ص 56.
22.     المفردات في غريب القرآن، ص 471، ماده شیء؛ قاموس قرآن، ج ‏4، ص 92.
33.     المفردات في غريب القرآن، ص 471.
44.     المیزان فی تفسیرالقرآن، ج ‏12، ص 249.
55.     أطیب البیان فی تفسیرالقرآن، ج ‏5، ص 388.
66.     آل عمران، 152.
77.     الفروق اللغويه، محمد الشائع، ص 46 به بعد.
88.     سيوطى، المزهر، ج 1، ص 405.
99.     المفردات في غريب القرآن، ص 55.
100. ر.ک: تفسیر كوثر، یعقوب جعفری، ج ‏4، ص 158 – 165.





۱۳۹۳ دی ۱, دوشنبه

آیا پیروی از دین خدا جبری است؟






پرسش:

خواهشمندم برای حقیر بفرمایید این آیه قرآن با عظمت را تفسیر کنید
﴿ أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ﴾
آيا آنها غير از دین خدا مى‏طلبند؟! و تمام کسانى که در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار و از روى اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند. (آل عمران/83)



پس یعنی همه مسلونیم بخوایم نخوایم چطوری؟

پاسخ:

 
با سلام و درود

در برداشت تفسیری از این آیه، وجوهی ذکر شده:

1. برخی معنای اسلام و تسلیم بودن را معنای لغوی و عام آن گرفته اند، که شامل تکوین و تشریع می شود، لذا همه موجودات، چه به صورت اجباری و تکوینی، و چه به صورت اختیاری و تشریعی، مسلمان و تسلیم هستند.

2. برخی معنای تسلیم بودن را اختصاص به معنای تکوینی آن داده که همه موجودات تسلیم امر الهی هستند.

3. برخی معنای اسلام را اختصاص به معنای تشریعی و ادیان الهی دانسته اند، که برخی از روی اختیار و برخی به زور و از روی اجبار، تسلیم شده اند.

4. برخی معنای اسلام را اختصاص به دین اسلام داده که برخی با اختیار و برخی از روی اجبار اسلام می آورند.

لذا نمی توان گفت منظور آیه این است که همه در هر حال، به معنای خاص کلمه، مسلمان و پیرو دین اسلام ـ که کاملترین و آخرین دین الهی است ـ هستند.

در ادامه به برداشت های تفسیری مفسران، اشاره می شود.


معنای عام تسلیم بودن


اسلام و تسلیم بودن، معنای وسیعی دارد و هر نوع تسلیم بودن حتی تسلیم بودن مخلوقات در برابر نظام تکوین و هستی را در بر می گیرد.

با این بیان، تمام موجودات در برابر فرمان الهی مسلمان و تسليمند، زيرا روح اسلام همان تسليم در برابر حق است، گروهى (مؤمنان) از روى اختيار (طَوْعاً) در برابر «قوانين تشريعى» تسليمند و گروهى بى ‏اختيار (كَرْهاً) در برابر «قوانين تكوينى».

بنا بر اين معنى آيه اين است كه كافران با اين كه از قبول اسلام در برابر بخشى از فرمان هاى خدا سرباز زده ‏اند ناچار به قبول بخش ديگر شده ‏اند.

لذا این آیه هم شامل موجودات عاقل مى‏ شود و هم غير عاقل. "طوعا" اشاره به موجودات عاقل و مؤمن است، و "كرها" اشاره به كافران و موجودات غير عاقل. (ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏2، ص 644)


مراد، دین اسلام است


كلمه اسلم به قرينه جمله قبل، مراد همين دين اسلام است نه تسليم افعال الهى؛ و مراد از «مَنْ فِي السَّماواتِ» ملائكه، و مراد از «وَ الْأَرْضِ» مسلمين هستند نه جميع افراد بشر.

گرچه "من" در «مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» شامل جميع می شود ولی قطعا كسانى كه غير دين الهی را انتخاب کرده اند مانند فرق باطله، از این عموم خارج شده‏ اند.

و مراد از «أَسْلَمَ» مجرد اعتراف به وجود خداوند نیست بلکه معتقد بودن به جميع عقائد حقّه است. (ر.ک: أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج ‏3، ص 271)


مسلمان افتخاری یا اجباری


"طوعا" مثل ملائكه و مؤمنى كه از روى مشاهده معجزات و اخلاق انبياء و ادلّه و براهين، با رغبت هر چه تمام ‏تر ايمان آوردند.

و "كرها" مثل كسانى كه از ترس جان و مال خود يا به طمع رياست يا منافع مادى ايمان آوردند. (ر.ک: أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج ‏3، ص 271؛ تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج ‏2، ص 262؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ‏3، ص 151)


بیانی دیگر:

طوع و رغبت براى خصوص اهل آسمان ها است؛ ولى اهل زمين بعضى با توجه به ادله اى كه حقانيّت اسلام را اثبات مى ‏كرد و از روى اختيار اسلام آوردند، و برخى از آنان با زور شمشير و يا پس از مشاهده آن چه كه آن ها را وادار مى‏ كرد، به اسلام گرويدند، مانند، به حركت در آمدن كوه [طور] بالاى سر يهود بنى اسرائيل و يا هنگامى كه خود را به مرگ نزديک مى‏ ديدند، در اين حال بود كه گفتند: ما به خداى يگانه ايمان داريم. (تفسير جوامع الجامع، ج ‏1، ص 188)

تسلیم بودن تکوینی


منظور از «اسلم» تسليم شدن تكوينى است، يعنى خداوند در زندگى نظاماتى معيّن كرده، مردم خواه بخواهند و خواه نخواهند به آن نظامات تسليم هستند، مثلا خدا اراده فرموده كه انسان ها با چشم ببينند و با گوش بشنوند و همه به اين اراده چه بخواهند و چه نخواهند تسليم هستند.

اکنون که همه به نظامات طبيعى و تكوينى خدا تسليم مى ‏باشند و راه فرارى از آن ندارند، چرا به شريعت و دين خدا كه پيامبران پيمان گرفته ‏اند تن در نمى‏ دهند؟! (تفسير أحسن الحديث، ج ‏2، ص 126)


نظر علامه طباطبایی(ره):

اين همان اسلامى است كه تمامى ساكنان زمين و آسمان ها را شامل مى‏ شود. لفظ "اسلم" صيغه ماضى است، كه ظهور دارد بر اين كه ساكنان زمين و آسمان در گذشته تسليم خدا بوده ‏اند، و اين تسليمى كه در سابق محقق شده تسليمى است تكوينى در برابر امر خدا، نه اسلام به معناى خضوع بندگى.

مؤيد و بلكه دليل بر اين معنا جمله "طَوْعاً وَ كَرْهاً" در آخر آيه است. (ترجمه الميزان، ج ‏3، ص 519)

همه تسلیمند


موجودات آسمان ها و زمين، همگى تسليم خدايند. حتّى اگر در حال عادّى اين سرسپردگى را كتمان كنند، در حال احساس خطر به ناچار دل به او مى‏ سپارند.

مؤمنان با ميل و رغبت تسليم او هستند، ولى همگان در زمان احساس خطر يا مرگ يا مغلوب شدن در جنگ و يا درماندن در استدلال، تسليم او مى ‏شوند.

همه ذرّات عالم، از كوچک ‏ترين اتم تا بزرگ ترين كرات، همه تابع همان قانونى هستند كه خداوند بر آن ها حاكم كرده است و هر لحظه مى ‏تواند آن را تغيير دهد. (تفسير نور، ج ‏2، ص 101)

روایت تفسیری


عن رفاعة بن موسى، قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. قال: «إذا قام القائم (عليه السلام) لا تبقى أرض إلا نودی فيها بشهادة أن لا إله إلا الله، و أن محمدا رسول الله»

امام صادق عليه السلام در مورد اين آيه فرمودند: زمانى كه قائم عليه السلام قيام كند، تمام سرزمين‏ ها شهادت «لا إله الا الله و محمد رسول الله» سر خواهند داد. (تفسير عيّاشى، ج 1، ص 183؛ البرهان فی تفسير القرآن، ج ‏1، ص 650)